ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 93

سحر با هیجان به جمعیت نگاه می کرد . می دونست که همه عرفانو می شناسن و می دونن که اون پسر فیروزه هست چون چند روز پیش هم به خونه شون اومده بود . عرفان به مادرش نگاه می کرد که چه جوری توی آب ایستاده و سامان از پشت کرده توی کونش و سیامک پدر سامان هم از جلو کرده توی کسش . صحنه عجیبی شده بود .
سحر : اون طرفو نگاه نکن . حالا همه محو توان ... چه کیری داری پسر !
 سحر رو کرد به شوهر و پدر شوهرش و گفت شما دو تا به مامان عرفان جون حال بدین منم این جا این آقا پسر گلو می سازم . ولی واقعا کیرش حرف نداره ..
 کف دست سحر همچنان رو جفت بیضه های عرفان قرار داشت . و کیر شق شده اش رو به حالتی رو به حضار تکون می داد که انگاری داره به همه سلام می کنه . آروم آروم این کیر رو در یه حالت جلق زدن قرار داد ..  
-عرفان جون این کیر خیلی تیز شده . واقعا حرف نداره . خیلی مشتیه .
 عرفان تا حدود زیادی احساس خجالت می کرد .  مادر بیوه ای که تا چند وقت   اصلا توی این خط ها نبود و حتی به چند خواستگارش هم پاسخ منفی  داده بود . حالا کار به جایی رسیده بود که باید خیلی راحت جلو چش تنها پسرش با مردای دیگه سکس می کرد . لعنتی  .. ولی سحر آروم آروم داشت جادوش می کرد .. سحر صداشو طوری که فقط خودش بشنوه و عرفان , آورد پایین و گفت عرفان جون من و مادرت در مورد تو خیلی با هم حرف زدیم . اون خیلی دوستت داره . تنها نگرانی  اون از زندگی تو هستی . بهت خیلی اهمیت میده . فکر نکن  که تو رو فراموش کرده و به فکر تو نیست . تمام هم و غمش تو هستی .. اون حتی ته دلش راضی نیست که تو پاتو به این محافل  بذاری ..
 عرفان : پس چرا خودش میاد ..
 -ببین پسرم .. عزیز دلم .. اون مادرته . بزرگ تره .. تو اختیار نداری و در واقع حق نداری که تصمیم گیرنده زندگی اون باشی . مگه وقتی که می خواست شوهر کنه و بابابات سکس کنه اومد از تو اجازه گرفت ؟ اون یک انسانه . اون یک زن کیر خورده هست .. به کیر بابات عادت کرده .. حالا پدرت در میون ما نیست اون که نمی تونه گناه کنه ..
در این جا سحر نزدیک بود بخنده که جلو خنده شو گرفت ..
سحر :  ما کی می خواهیم بفهمیم که بعضی آزادیهاست که نمی تونیم و نباید به هیچ قیمتی از دیگران سلب کنیم . ما دنیا و آزادی و لذت های اونو برای خودمون می خوایم . اصلا کی گفته که لذتهای دنیا برای مرده .. پس اگه مادرت تا حالا با تو راه اومده از بزرگ منشی و خانومی اون بوده .. و در عوض این مادرته که می تونه تو رو محدود کنه که اصلا پاتو این جا نذاری و اگه به همین رفتارت ادامه بدی همین کارو هم می کنه . ولی تا حالا این من بودم که مانعش شدم . بهش گفتم که بذارعرفان  بیاد و فکرش عادت کنه . بذار بیاد و دیگه جامعه ما منحرفش نکنه . یعنی توی  عرفانو . وقتی این جا در میون خونواده ما خودت رو تخلیه کنی  اون وقت دیگه در خارج از این فضا کسی نمی تونه تو رو از راه به در کنه .  اگه همین جور به اخم و تخمت ادامه بدی من دیگه حریف فیروزه نمی شم . به اندازه کافی ریش گرو گذاشتم . دیگه ازش خجالت می کشم . حریفش نمیشم . مادرت یک زن با سیاسته . به عنوان یک انسان درکش کن . باشه بعدا بیشتر در این مورد حرف می زنیم . حالا لذت ببر . منم دارم حال می کنم . دارم با کیر تو حال می کنم . چقدر از این کیر های تازه خوشم میاد . مثل کیر سهیل .. مثل کیر امیر ... و مثل کیر تو عرفان جون ..
عرفان از شنیدن نام امیر تعجب  کرده بود . ولی فکر کرد حتما یکی از مردای جوون خونه رو امیر صداش می زنن . دیگه خبر نداشت که امیر و سپیده در چند متری اونا سنگر گرفته شاهد تمام این جریانات هستند .فیروزه هم کاملا متوجه پسرش عرفان بود ... حس کرد که سحر  داره یه چیزایی رو در مورد حساس بودنش به اون میگه . دلش می خواست عرفان رو با یه چهره شاد ببینه تا از این دو کیری که در جفت سوراخاش قرار داشته لذت بیشتری ببره . اون پشت به سامان و رو به روی سیامک قرار داشت . سه تایی شون به هم چسبیده بودند ...
عرفان : آخخخخخخ آخ .. آخ اومد اومد ..
سحر : حالا می تونین به خوبی ببینین حضار گرامی ! یکی .. دو تا .. سه تا ..
سحر  با یه تکنیکی برای عرفان جلق می زد که آب کیرش در همون محدوده روی کیرش خالی شه ..
-آقایون خانوما خوب ببینید تحرک آقا عرفانو ..
پسر چشاشو بسته بود و غرق خماری بعد از انزال شده بود که سحر دهنشو گذاشت رو کیر عرفان و شروع کرد به لیس زدن کیر و خوردن منی ... خوب که روی کیر رو تمیز کرد دهنشو گذاشت رو سر کیر عرفان و ساک زدنو شروع کرد ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم عالییییییییییییییییییییی بود دمت گرممممممممممممم

ایرانی گفت...

درود بر دلفین جان گل و عزیزکه همه داستانها رو پیگیری می کنی .. ایرانی