ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هنوز هم می توانی 3

پروین هم حس کرده بود که کیر پرویز شق شده ... فهمید که پسر یه گرایش هایی نسبت به اون داره . لحظه به لحظه هیجانش بیشتر می شد . قلبش به شدت بیشتری می زد .  دستپاچه شده بود . رفت دستشویی .. حس کرد که  دور و بر کس و مغز کسش کاملا از هوس خیس شده و ترشحات سفیدی هم ازش خارج میشه که نشون دهنده هوس اونه .  نهههه نهههههههه .. من نمی تونم این کارو بکنم . شاید پرویز یه نظر بدی راجع به من پیدا کنه . شاید اون نخواد با من باشه . اون اگه داشت استمناء می کرد و خود ار ضایی , با تصاویر زنان جوان بود . شاید منو نخواد .. ولی اگرم بخواد من چیکار کنم . من دو تا  دختر دارم و دو تا داماد .. ولی نهههه اونا که قرار نیست چیزی بفهمن .. حالا چیکار کنم . اون کیرش شق شده و می دونم که منو می خواد .. حالا اون از کجا بدونه که منم تمایل دارم . اگه بخواد بیاد طرف من ..من چیکار کنم .. میگن زن شیطونه به موقعش شیطونو هم فریب میده . می تونه رو مردا نفوذ داشته باشه . برای خواسته هاش بجنگه . ولی من چیکار کنم که اونو به دست بیارم . باید در مورد یه موضوعی حرف بزنم ...
 پروین : من الان چند ساله که می شناسمت و با خونواده ات آشنایی دارم اونا ازت نمیخوان که از دواج کنی ؟
 پرویز یه نگاهی به پروین انداخت  .. زن سرشو انداخته بود پایین . صورت درشتش در این حالت زیبا تر شده بود . ولی پسر حس کرد که اون از رو شرم و نیازشه که داره این جوری نگاش می کنه ..
 -ازدواج در این دوره و زمونه خیلی گرون تموم میشه . تازه آدم نمی تونه همه زنا و دخترا رو بشناسه . نمی تونه به همه اعتماد کنه .
 دو تا از دگمه های بلوز پروین رو باز شده می دید  . دیگه دوزاریش افتاد . می دونست که اون زن هم یه تمایلاتی داره . چند روز قبلش هم یه بار دیده بود که وقتی پروین داشت رخت پهن می کرد دستشو گذاشت لای شلوارش و احتمالا داشت با کسش ور می رفت . پس در اونم زمینه های تحریک و هوس و آمیزش وجود داره . اونم یک زنه .. یک انسانه . از نیاز های انسانی که دور نیست .. بوی عطر ملایم و بسیار هوس انگیز زنونه ای که پروین در فاصله رفت و بر گشت به دستشویی به خودش زده بود دیگه بیش از پیش پرویز رو متقاعد کرده بود که می تونه یه حرکاتی رو از خودش نشون بده . می دونست اونه که باید شروع کننده باشه .
 -پروین خانوم . من هنوز لذت همسر داری رو نچشیدم ولی اونایی که عمری همسر داری کردند و عادت کردن به زندگی اشتراکی اونا باید خیلی واسشون سخت باشه .. زن همچنان سرش پایین بود . حس می کرد که چرا پرویز داره اون حرفا رو می زنه ...  رنگش پریده بود .. منتظر جرقه ای بود تا  آتیش بگیره تا به مرز انفجار برسه تا منفجر شه . دو تایی شون با یه فاصله ای از هم رو کاناپه نشسته بودند . پرویز خودشو نزدیک تر کرد ..
-خیلی خوبه که آدم  با یه حرکت بتونه دو تا کار مثبت انجام بده ..
 پروین که صداش به زور در میومد و نفسش بالا نمیومد گفت
-منظورت چیه ..
 پرویز صورتشو به صورت زن نزدیک کرد . اون این حس و حالات رو به خوبی می شناخت .. می دونست که با یه بوسه و با یه در آغوش کشیدن و ور رفتن با همون سینه های درشتی که  پروین راه دسترسی به اونو بازش کرده همه چی حله .. لبای پرویز رفت رو لبای زن حشری 55 ساله .. زنی که سی سال ازش بزرگ تر بود .. پروین حس کرد که تمام تنش داغ شده ...  لبای پرویز رو لبای پروین حرکت می کرد .. پروین خجالتش میومد که لباشو حرکت بده .. دست پرویز رفته بود رو سینه های پروین ... قلب زن   به همون صورت و با شدت می تپید . حس می کرد که حالا کاملا رام شده ... و پروین وقتی چنین حسی کرد لباشو به آرومی رو لبای پرویز حرکت داده و در یه لحظه اون لبارو به شدت میکش زد طوری که پرویز حس کرد که پروین دیگه مثل یک موم در دستای اونه .. به سرعت شروع کرد به لخت کردنش ... پروین لذت می برد از این که پسر با حشر و هوس زیاد و نوعی زور داره لباسا رو از تنش خارج می کنه .. از این گستاخی اون خوشش میومد . از این که اعتماد به نفس داره . ولی با توجه به این که سالها بود یه دید دیگه ای نسبت به اون داشته و هر گز تصور چنین روز هایی رو نمی کرد هنوز سختش بود که  بخواد هوسشو در قالب کلمات ادا کنه ..  در عرض دو دقیقه متوجه شد که از اون و پرویز فقط یه شورت رو تنشون مونده .. پسر لباشو گذاشته بود رو سینه هاش و به آرومی اونو می مکید . نوک سینه های پروین تیز تیز شده بود .. سینه های درشت  و سفت و تر و تازه زن نشون نمی داد که اون سی سال شوهر داری کرده باشه . پرویز فقط تونست همینو بگه که عجب سینه های تر و تازه ایه . چه آبداره ! و پروین دوست داشت بگه که شوهرش جمشید خیلی به این اهمیت می داد که اون اندام رو فرمی داشته باشه و به خاطر همین همیشه می رفت بدن سازی و ورزش .... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی