ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 85

چه پا های نرم و لطیفی داشت . قبلا سفیدی اونو که کاملا دیده ورانداز کرده بودم .. هیجان ولم نمی کرد . این که   دارم با یک نفر دیگه سکس می کنم . با یک  چهره تازه که جاذبه جنسی زیادی هم داشت و به اندازه کافی می تونست به من لذت بده . اون خیلی ناز بود .  لباش یه طعم و بوی خاصی داشت . طعمی که منو وادار می کرد همچنان به اون لباش فشار آورده اونو در حال میک زدن داشته باشم . جاااااااااان .. حیف که نمی تونستم حرف بزنم . نسترن  پا هاشو باز تر و باز تر کرد انگاری اونم تشنه این بود که من زود تر دستمو به لاپا و کسش برسونم . نفس نفس می زد و این نفس زدنهاش نشون دهنده هوس بالاش بود . نمی دونستم دیگه کجا  باید دنیال شورتش بگردم . انگار کمی منحرف شده بودم . کمی بالاتر رفتم دستام  رفته بود روی کسش . و بعد روشو لمس می کرد . نه .. پس این شورت کجاست .. دستمو دوباره رسوندم پایین تر اون پاهاشو بازم باز ترش کرد . حالا به خوبی بر جستگی کسشو احساش می کردم . اون ورم روی کس رو و بعد انگاری به نظرم اومد که می تونم شکاف کس رو هم حس کنم . اون چاک وسطش رو .. وووووووووییییییی اون از اول شورت نداشت .. همزمان با دست مالی کردن کس لحظه به لحظه حرارت و خیسی و  درجه چربی کس می رفت بالا . داشت می سوخت و این سوختن های اون به من لذت می داد . دوست داشتم بهش بگم خیلی شیطون بلایی . اون یک زن حشری بود  از اون جایی که منو در فروشگاه دختر عمو هاش دیده بود   و متوجه شده بود که من اهلشم  و با دختر عمو هاش حال می کنم خیلی وسوسه شده بود که با منم رابطه داتشته باشه .. ولی از یه چیزی تعجب می کردم که آیا به خاطر همین در محله ما خونه گرفته ؟ این که نزدیک من باشه و بتونه هر وقت که دلش خواست با من سکس کنه ؟ وای که این جا چه محله خطر ناکی بود .. این جا کلی دوست زن و دختر داشتم و  چند پای ثابت اون مژده و ملوک و همین دختر عمو هاش مهناز و مهسا بودند . تازه از طرفی مهین هم می تونست مراقب من باشه و موارد  یا فضول های دیگه ای که می تونستن مراقب این مسئله باشن که من چیکار می کنم و چیکار نمی کنم . خلاصه ادامه دادم به کس مالی کردن اون  . می تونستم تصوری از کسش رو داشته باشم که به چه شکل و حالتیه .  البته ظاهرشو میگم . یه حالت نقلی و گربه ای داشت . می تونست خیلی ناز باشه . تازه بود . حتی اون آبی که پس می داد با دست زدن به اون متوجه تازگی اون می شدم . این کس خوردن داشت . زبون زدن و لیس زدن داشت . دوست داشتم لحظه به لحظه حشری و حشری ترش کنم و دادشو ببرم آسمون و به دست و پام بیفته و بگه منو بکن منو بکن ... یه لحظه بازم به یاد مژده افتادم . نمی دونم تازگی ها چرا در این  جور موارد و اوایل کار به فکر مژده میافتادم . و اونو از این دید گاه که عشق منه و من دارم به اون خیانت می کردم بر رسی می کردم . در حالی که تا حالا سابقه نداشت که مثلا من به این صورت وجدانم تحت تاثیر قرار بگیره .. دلکته نرم اونو بالا دادم . درش آوردم . چقدر خوشگل و خوش بدن بود این زن ! شونه هاشو غرق بوسه کردم . از هز دو سو .. -آههههههه شهرروز .. شهروز ... لذت ببر .. مال توام . هر وقت خواستی می تونی منو داشته باشی .  یه حسی به من می گفت که اگه از این بیم نمی داشت که من به دختر عمو هاش بگم حتما می گفت که دیگه نرم به سمت مهناز و مهسا این دختر عمو هاش و هر چی رو که می خوام از اون بخوام ... وقتی که خوب این ور و اون ورش کردم و همه جا شو خوب لیس زدم اومد سراغ من .. شلوارمو در آورد و رسید به شورتم . حتی حرکت دستاش به سمت شورت من طوری با هوس و هیجان انجام شد که قلبم به شدت می تپید و این حس رو در من به وجود می آورد که برای اولین باره که دارم سکس می کنم . مو های پریشونش که گاه جلو چشاشو می گرفت و اونا رو به کناری می زد طوری نازش کرده بود که دلم می خواست لبامو بذارم رو  اون موها و همزمان صورت و موی سرشو با هم ببوسم  واسه لحظاتی هر دو مون رو زمین قرار گرفته و اون  در همون حالت نشسته کیرمو گذاشت توی دهنش و شروع کرد به ساک زدن و منم با دستام موهای سرشو نوازش می کردم . مثل یک زن حرفه ای و اونایی که تخصصشون این کار باشه شروع کرد به ساک زدن .. میلی متر به میلی متر می دونست که هر جای کیرمو چه جوری بخوره و اونو لیسش بزنه . این کارو با مهارت خاصی انجام می داد . تنها کاری که می تونستم انجام بدم این بود که دستامو بذارم رو سینه هاش و با هاش ور برم . سینه های سفید و براقی داشت . سرخ و سفید و سفت و لغزنده  .. دلم برای مکیدن اون سینه ها یه ذره شده بود . ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی