ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 119

ماندانا : خوشت میاد عزیزم ؟ همین جوری باهات ور برم ؟
در واقع ماندانا جلوی بدنشو به پشت بدن ویدا چسبونده بود .. کسشو هم به کون ویدا می مالوند .
-عزیزم مانی خوشگله من . چرا من و تو هیشکدوم سیر بشو نیستیم ؟
-واسه این که داریم از زندگی لذت می بریم .  گربه رو دم حجله کشتیم . البته من نکشتم چون وحید دلش به تو خوشه که مراقب منی .
-عزیزم ناشکری نکن . وحید که بهت اعتماد داره . ولی واسه این که حجابت رو حفظ کنی و مردای نامحرم تحریک نشن به من سفارش کرده که هر وقت که تو می خوای بی خیال نشون بدی هوای تو رو داشته باشم .
- اون خیلی ترسوست فکر می کنه مامور مبارزه با بد حجابی مدام در تعقیب ما دو نفره . باز خوبه که روزی صد ها نفر مدل به مدل از این زنای بی حجاب و بد حجاب میان دارو خانه .
-خب دیگه چیکار کنیم عزیزم . داداش من غیرتی و متعصبه .  دوست داره اساس خانواده اش حفظ شه .
-جون من راست میگی ؟ چه خوب هم حفظ شده ! آخ اگه بدونه مردای زیادی با زن و خواهرش حال کردن جه حالی میشه ! به نظرت ویدا  جون رو کدوممون تعصب بیشتری داره .
-خب معلومه دیگه مردا رو زنشون تعصب بیشتری دارن تا خواهرشون . دیگه من خودم شوهر دارم . ووووووویییییی چه جوری می مالونی . ول کنم نیستی ها .. چقدر هیجان میدی . بگردون . سینه هامو بگردون . جووووووووون چه حالی میدی به آدم . اوووووووخخخخخ ماندانا .. ماندانا ..
 -چیه هوس کیر کردی ؟
 -نه من حالا هوس تو رو دارم . کیر چیه . بذار چند ساعتی از دستشون امون داشته باشیم . فقط دوست ندارم اونا الان بیان این جا ..
 -تو که تازه دوست داشتی .
 -حالا تو رو می خوام زن داداش گلم . عزیزم . عشق من . حالا دوست دارم این جوری حال کنم .
 به این صورت .
 ویدا سرشو به سمت عقب بر گردوند تا ماندانا لباشو بذاره رو لباش .  دو تایی شون به طرف تخت حرکت کردند . ماندانا ویدا رو طاقباز خوابوند و پا هاشو هم از تخت آویزون کرد و افتاد رو ش  و بعد کسشو  انداخت روکسش .. دو تایی شون بغل در بغل هم ساعتی رو با هم خوش بودند .
از اون طرف جاوید و جمشید برای پیوستن به ویدا و ماندانا بی تابی می کردند ولی بچه هایی که قرار بود بیان جای اونا کاری واسشون پیش اومده و نیومدن .. و تا صبح ساعت هشت یعنی حدود ده ساعت دیگه رو باید در لابی می موندن . سرشون هم خیلی شلوغ بود . و بیشتر کارای اونا هنگام شب بود ..
 جاوید : عیبی نداره صبح میریم پیششون .. اگه بتونیم به نوبت یه چند ساعتی رو هم بخوابیم بد نیست .
وقتی ماندانا و ویدا با خبر شدن که پسرا تا صبح نمیان گفتن بهتره بریم یه دوری اطراف هتل بزنیم و در فضای سبز بگردیم . خیلی حال میده ..
 ماندانا : میگم از در پشتی بریم این پسرا ما رو نبینن اون وقت ممکنه بگن بیاین پیش ما بشینین و تا صبح با هم گپ بزنیم .
 ویدا : چه اشکالی داره !
 اینو گفت و خندید ..
 ماندانا : یه وقتی فکر نکنی که من نمک نشناش هستما و با این آقا خوشگلا حال کردم و حالا که خرم از پل گذشت تحویلشون نمی گیرم . اتفاقا ما فردا صبح با اونا کار داریم .. .
ویدا : وااااااااایییییییی دختر ببین این پایینو . چه خبره !چه فضای سرسبز و شاعرانه ای !یک شب رویایی . اووووووووووفففففف آدم به هوس میفته . هر گوشه و کناری یک زوج نشسته ودارن با هم حال می کنن . چه کیفی داره !
 ماندانا : خب من و تو میشیم زوج هم . چه ایرادی داره !
ویدا : اینم یه حرفی .. میگم این جا چقدر هر کی به هر کیه .
ماندانا : بابا کی می خواد کاری به کار اینا داشته باشه . کلی دارن پول میدن که بیان صفا کنن . فکر کردی مملکت ما اسلامیه ؟ اسلام کجا بود ؟! مسلمون کجا بود ؟! همه اینا مال قصه هاست . فقط می خوان یه چیزی بگن که سر ملتو گرم کنند و یه بهانه ای داشته باشن واسه چاپیدن بیشتر . دیگه دست همه روشده حناشون رنگی نداره .. وای دو نفر دارن همو می بوسن .. میگم بیا من و تو هم همو ببوسیم .. نگاه کن دوتا پسر خوش تیپ ترگل ورگل دارن میان این طرف . اونا هم مثل ما هم جنس هستند . ولی فکر نکنم بتونن بشینن و همو ببوسن .  دیگه خوبیت نداره هنوز جا نیفتاده که دو تا مرد با هم از این کارا بکنن . مسخره شون می کنن آبروشون میره ..  این جوری اگه همو ببوسیم می تونیم توجه اونا رو جلب کنیم .
ویدا : جلب کنیم که چی بشه ؟! نکنه می خوای اونا رو ببریم توی سوئیت خودمون ؟
ماندانا : نمی دونم .. ولی اگه اونا خودشون دو نفر باشن و اتاق داشته باشن من ترجیح میدم برم پیش اونا .
ویدا : دلت خوشه ها .. ولی اگه جاوید و جمشید متوجه شن زشته ..
 ماندانا : اونا چی رو متوجه شن ؟! شوهرامون متوجه نشدن نتونستن بگن بالای چشاتون ابروست چه برسه به اونا !.... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی