ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 148

وقتی چشامو باز کردم و خودمو توی بغل پژمان دیدم برای لحظاتی تعجب کردم . راستش خستگی و بی خوابی من تا حدود زیادی رفع شده بود ولی چند ثانیه ای این انتظارو داشتم که جبار رو در کنار خودم ببینم نه پژمان رو .  همون چند ساعت بودن با جبار برای من عادت شده بود . من و شوهرم کاملا لخت توی بغل هم بودیم . خیلی خوشم میومد از این که به وقت خواب و استراحت کاملا برهنه در آغوش عشقم و شوهرم باشم . و در رابطه با جبار هم همین جوری دوست داشتم و عمل می کردم .
 -عزیزم بغلم بزن . با من ور برو منو ببوس ..
و انگاری که اون می دونست که زنش چی می خواد و چه روحیه ای داره و احساسش چیه . چون همه اون کارایی رو که دوست داشتم اون در حال پیاده کردن روی من بود .
-دوستت دارم . دوستت دارم آتنا به وجود تو افتخار می کنم . آرزوی هر مردی اینه که یک زنی مثل تو داشته باشه  - فدات شم تو الان برای چند مین باریه که این حرفو می زنی و منو شر منده می کنی . فکر نمی کنی که با گفتن این حرفا من دیگه خودمو بگیرم و اون آدم سابق نباشم ؟
 -اتفاقا هر بار که بیشتر بهت میگم دوستت دارم تو بیشتر پای بند زندگی و اصول زنا شویی میشی .
من نمی دونستم که دقیقا اون رو چه چیزایی از من انگشت گذاشته و من چه کارایی انجام دادم که اون به این نتیجه رسیده ؟  خیلی سریع دستاشو رسوند به کون من .  با این که عاشق این گونه ور رفتن هاش بودم و دوست داشتم که بیشتر با کون من بازی کنه ولی نمی دونم چرا در اون دقایق دوست داشتم که اون منو ببوسه نازمو بکشه . به من بگه دوستم داره .. خاطرمو خیلی می خواد . لبامو باز و بسته کردم .. پژمان فهمید که باید چیکار کنه . حالا من و اون رو بروی هم قرار داشتیم البته از پهلو . اون لباشو رو لبای من قرار داد . حس کردم که جبار داره منو می بوسه   با این که پژمانو دوست داشتم ولی گویی دوست داشتم فانتزی جبار رو از یاد نبرم تا به امید با اون بودن این دقایق رو سپری کنم . پژمان دستاشو به لای پام رسوند .. از همون مسیر انگشت شستشو کرد توی کس من و انگشت وسطی دست راستشو هم کرد توی کون من . انگشتو تا به آخر فرو کرد توی کونم و طوری هم  با عضلات مقعد من بازی می کرد که حس می کردم که من همونو یک کیر حساب می کنم . ولی اون با این کارش منو برده بود به خاطرات چند ساعت قبلم که جبار هم همین کارو باهام انجام داده بود . یه حس دفع بهم دست داده بود ولی یواش یواش عادت کردم . خوشم میومد .. اوخ که چقدر با حال بود ..
-اووووووووهههههه ..نههههههه ..نهههههههه .. عزبزم .. فدات شم . این روزا خیلی تنهات می ذارم . باید منو ببخشی . اصلا دوست ندارم ولت کنم و برم .
 -این چه حرفیه می زنی آتنا .. من به تو می بالم . خیلی ها آرزوشونه که یه زنی مثل تو رو داشته باشن ..
این حرفا رو بر زبون آورد و یه بار دیگه لباشو  به لبام چسبوند .. چقدر قشنگ حرکات  انگشت توی  کونو انجام می داد . دیگه جز کیر هیچی نمی تونست سر حالم کنه . مدام جبار رو می دیدم که با کیر کلفتش افتاده به جون من .. اونو تصور می کردم تا سکس با شوهرم و اصلا این لحظات برام کلیشه ای نشه .. و وقتی هم که با معشوقم بودم با یه حسی که دارم یه کار اصولی و منطقی رو بر مبنای عشق و احساسم انجام میدم با هاش عشقبازی می کردم و سعی داشتم به خودم بقبولونم که این کار درسته .    با حرکاتی که نشون دادم شوهرمو وادار کردم که منو بر گردونه و کونمو زیر بال و پر کیرش بگیره . نمی خواستم مجبورش کنم که حتما کونمو بکنه ولی دلم طاقت نمی گرفت . کیرشو از پشت توی دستم گرفتم .. یه لحظه حس کردم که اون  می خواد اونو فرو کنه به کسم . ولی بازم مثل بیشتر وقتا این کون بود که کیر می طلبید . کیرشو گرفته بودم  و اونو رو ی سوراخ کونم حرکت می دادم ..
 -عزیزم . کونم در خد مت توست می تونی کیرت رو فرو کنی داخلش ..
انگشتای جبار کونمو آماده کرده بود و حالا با کیرش بود که باید پرواز می کردم . چشامو بسته بودم و با حس گاییده شدن توسط جبار اون لحظاتو سپری می کردم . قسمتی از کیر شوهرمو توی کونم حس می کردم ..
-جاااااااان چه کیفی داره .. تا می تونی بذار که بره . بره بچسبه به روده ام .. یه جوری منو بکن که کیرت رو اون داخل حرکت بدی .. اوخ عزیزم عزیزم .. چقدر کیف داره .. اون کیرشو در یه حالت خلاصی هم می تونست توی کون من حرکت بده .. کونمو یه پهلو تر کرده دستامو گذاشتم دو طرف کونم .. نزدیک بود بگم جبار کونم جا داره  کیرت رو بیشتر بفرست بره . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی