ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

دختر خاله مهربون و خاله حشری 1

من اسمم کیارشه بیست و دوسالمه ..  دانشجوی رشته ریاضی هستم . با این که اهل تفریح و دختر بازی هستم ولی درسام خیلی خوبه . یه خاله خوشگل و تو دل برو و تپل دارم به اسم هما که 45 سالشه و فقط یه بچه داره به اسم هدیه  که 18 سالشه و سال آخر دبیرستانشه .. هما مثل مامانش خوشگل و تو دل برو نیست ولی بدک هم نیست . اون خیلی دوستم  داشته و هنوزم داره . خاله جون ما هم خیلی هوامو داره ..  راستش یه مدت فکر می کردم که علتش اینه که دوست داره من دامادش شم .. ولی از همون بچگی وقتی بغلم می کرد  منو با یه حالت خاصی می بوسید .. گاه به شومبول منم دست می زد که بعدا که به سن بلوغ رسیدم این کارو ول کرد .  تیپ درست و دختر کشی هم دارم .. نمی دونم چرا یه جورایی دلم می خواست با خاله ام حال می کردم . اخه اون خیلی راحت و سکسی پیش من می گشت .. با دکلته هایی که منو به یاد سرخپوست های جذاب مینداخت و طوری هم بود که از پشت که نگاش می کردی  تقریبا جفت رون پاهاش مشخص بود .. همش به این فکر می کردم که اگه یه روزی بخوام با اون سکس کنم چه عکس العملی نشون میده . خیلی با هام راحت بود . در مورد دوست دخترام حرف می زد .. منم همش بهش می گفتم خاله جون ما فقط در حد حرف و صحبت با هم دوستیم . البته از این که بخوام بهش بگم با هاشون رابطه جنسی و آنال سکس دارم ابایی نداشتم . ولی نمی خواستم توی ذوقش بزنم . چه می دونستم ! شاید اونم در فانتزی های خودش یه تصوری از منو می داشت که دارم بهش حال میدم . فکر اون شب و روز مشغولم کرده بود ..  هدیه عاشقم بود ولی من توجهی بهش نداشتم. اما تازگی ها این فکر به سرم افتاده بود که واسه نزدیک شدن به هما هم که شده باید یه روی خوشی هم به هدیه نشون بدم . ولی باید یه بهونه می داشتم واسه  بیشتر  سر زدن به خونه خاله . وقتی هدیه ازم خواست که برم و با هاش ریاضی کار کنم خیلی خوشحال شدم .. من واسه   این که چند ساعت اون جا بمونم مانعی نداشتم . مهم همون بهانه اولیه بود که همونو پیدا کرده بودم . خاله جون هم که مدام ازم پذیرایی می کرد . یه روز چند بار لباسشو عوض کرد . هر بار یه عطری هم به خودش می زد . این هدیه هم هر جوری بود می خواست خودشو بهم بچسبونه ..
-کیارش تو می دونی که من چقدر دوستت دارم . چرا به من توجهی نداری ..
-تو الان چند ساله داری اینو بهم میگی ولی من نمی تونم .  من و تو مثل خواهر و برادریم
 -این حرفو نزن کیا که ازت خیلی دلخور میشم . من که خودم می دونم تو تا حالا کلی دوست دختر داشتی و با خیلی ها شونم حال کردی . چرا پیش مامانم فیلم بازی می کنی طوری که اوئن فکر کنه تو امامزاده دهر هستی ..
 می خواستم بهش بگم مگه تو فضولی که پشیمون شدم ..
 هدیه : از من چی می خوای کیا ! بگو برات چیکار کنم . بگو .. من دوستت دارم . من می خوامت . اگه دوست داری منم در اختیارتم . فقط دوستم داشته باش ..منو ببوس .. هدیه از حال رفته بود . داشت التماس می کرد که یه جوری با هاش ور برم . ولی می ترسیدم که اونو از دختری ساقط کنم .
-هدیه چته .. تو امروز حشری به نظر می رسی ...
 -یه چیزی بهت نشون بدم قول میدی که به هیشکی نگی و منو محکومم نکنی ؟
 -چیه عزیزم .
 -من از صحنه سکس بابا مامانم یه جورایی یه تیکه فیلم گرفتم .. وقتی می بینمش نمی تونم جلو خودمو بگیرم .. یه جوری میشم . دوست دارم با من ور بری .. خواهش می کنم ..
-می تونی اون فیلمو به منم نشون بدی ؟
-زشته ..
-چطور وقتی می خوام با تو حال کنم زشت نیست . شاید منم مثل تو می خوام با دیدن این فیلم تحریک شم و بهت حال بدم .
 -اوووووووههههههه چه عالی ! جدی میگی کیارش ؟
 -تو حالا فیلمو بیار
-کوتاهه ..
 -حالا به کوتاهی و بلندیش کاری نداشته باش .
دختر خاله فیلمو آورد .. صحنه هایی بود که خاله و شوهر خاله  لخت بودند .. وااااایییییی خاله جونو بعد از اون وقتی که کوچیک بود و در حمام کاملا لختش دیده بودم برای اولین بار بود که اونو برهنه می دیدم ... شوهر خاله حامد کیرشو  دستش گرفته بود و با یه دست دیگه یه طرف کون زنشو  به کناره ها بازش کرد تا کیرشو بفرسته توی کون . ولی از اون جایی که کیرش کوچیک بود کمی اونو به کس خاله جونم مالید و به زحمت اونو کرد توی کس .. تماشای کون خاله تحریکم کرده بود . هدیه : مامان خونه نیست .. تا دو ساعت دیگه هم بر نمی گرده .
 خودشو چسبوند بهم . ولی من داشتم نگاه می کردم که  خاله و شوهر خاله ام چیکار می کنن .
-خوشت اومد ؟
-خیلی زیاد ..
 -نگاه کن .. الان مامان ارضا نشده بابا انزال میشه .. مامان میفته با هاش دعوا ..میگه همیشه اونو تشنه نگه می داره .. خیلی دلم واسش می سوزه کیا جون ..
 خودمو بی خیال نشون داده با خودم گفتم این منم که باید برای خاله ام دلسوزی کنم و راه در مانشو می دونم . ولی واسه این که موضوع رو خیلی عادی نشون بدم گفتم 
-حالا هدیه جون تو به فکر خودت باش ..
 هدیه طوری خمار و حشری و وسوسه شده بود که منو  تا به حد نهایت تحریک کرد . البته من بیشتر از فیلم تحریک شده بودم . خاله داشت خودشو می کشت که شوهره بیشتر بهش حال بده ولی حامد خان پس از انزال زود رس تلپی افتاده بود رو تخت . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی