ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 162

سینا : ساناز تو عجب ریسکی کردی . اصلا می دونی چیکار کردی ؟  من بهت چی بگم ؟ نمی دونم . الان اگه مامان بیاد و ببینه تو سر جات نیستی چی میگه ؟ اصلا مراقب کارات هستی ؟
-حالا چرا این قدر سرم داد می زنی ؟ خسته هستی بگو خسته ام . هر وقت میام سراغت همش از این اخلاقا داری . یعنی منم مثل دخترای دیگه باید برم به دنبال شیطنت خودم ؟
 -می کشمت ساناز .. تو دیگه هم خواهرمی هم زنمی ..
-اگه راست میگی مرد خوب پس چرا به زنت نمی رسی .  باشه داداش می دونم خسته ای من خودم بهت می رسم .
-عجب گیری افتادیم از دستت . باشه من خودم بهت گفتم که این کار رو بکن و به من برس . باشه ایرادی نداره ..
-نه جون من بیا ایراد داشته باشه ..
-از وقتی که خودت رو در اختیار من گذاشتی هر چی از دهنت در بیاد به من میگی ها  -بس کن سینا . همون حقته که آدمایی مثل رودابه به گیرت بیفتن ..
 -اون که رفیق جون جونی توست .
 -رفیق من هست ولی این که بخواد یک روابط آن چنانی با تو داشته باشه اصلا به صلاح نیست و من نمی تونم تحمل این وضعیت رو داشته باشم .
 -ساناز حالا بیا بشین رو کیرم . این قدر واسه من ناز نکن . بیا از خودمون حرف بزنیم . هنوز که بین من و اون اتفاقی نیفتاده . چیزی نشده ..
-نه جون من بیاد بشه . چقدر راحت در این مورد حرف می زنی . الان اگه من از یه پسر دیگه این قدر راحت حرف بزنم تو با من مدارا می کنی ؟ نمی دونم شما مردا چرا این جوری هستین .
-آخخخخخخخخ ساناز خواهر کوچولوی من وقتی که عصبانی میشی چقدر ناز میشی . دلم می خواد همه جا تو بخورم . سر تا پاتو لیس بزنم .  عشق و هوس و سکس خالصانه رو باید در وجود خواهر جست . یعنی من که برادرم باید در توی خواهرم پیدا کنم . می دونی چرا ؟ واسه این که ما هر دو از یک خونیم . خیلی چیزای ما شبیه به همه . دیگه چی بگم . همین باعث میشه که صمیمیت فوق العاده ای نسبت به هم حس کنیم . -که این طور . خوشم میاد که این جوری دل داداشمو می برم ..
-بیا آرومم کن که دارم به این جور زندگی و عشق و حال کردنها عادت می کنم .
سینا در واقع داشت از کل زندگی خودش می گفت و این که با زنهای متنوعی سر می کنه .. یه لحظه متوجه شد که سوتی داده .. خودشو آماده کرد گه پاسخ سانازو بده . 
-نفهمیدم داداش چی گفتی ؟ تو داری به این زندگی عادت می کنی ؟  یعنی روزا که از خونه دوری حتما سر و گوشت خیلی می جنبه ؟ میگن راننده آژانس دستش خیلی بازه . نکنه تو هم دنبال این جور زنایی . آره ؟ اون دفعه خارش کسم زیاد شده بود پس بی علت نبود .
-ساناز ! دست از سر ما وردار . بذار یه آب خوش از گلومون پایین بره . اگه تو کست می خاره ممکنه ویروسی شده باشی برای کیر منم خوب نباشه ..
 -تو دیگه کی هستی . همش می خوای که از حرفای من به نفع خودت بهره ببری .
 -ساناز خیلی عالی شدی ؟ هر دفعه که  می بینمت یه تغییر خاصی کردی . انگار الان یه تیپ خانومانه تری پیدا کردی . نمی دونم چرا ؟
-از بس که دقتت خوبه . فقط تغییر کلی رو می بینی . جزئیات رو نمی بینی ؟ داداش خواهرت بزرگ شده . به خودش می رسه .. حالا بیا بالای کیرم ..
 سینا دستاشو گذاشت  رو دو طرف کس  ساناز و به اندازه ای بازشون کرد که کیرشو بتونه راحت توی کس فرو کنه .. کیر در یه حالت نرم ولی با کشش و سرعتی عالی به انتهای کس ساناز رسد ..
 -آیییییییییی ساناز عشق من .. حالا دیگه باید خستگی رو از تن من در کنی .
ساناز هم که ساعتها انتظار چنین لحظه ای رو می کشید تصمیم گرفت که برای داداشش سنگ تموم بذاره . کف دستاشو گذاشت رو سینه های داداش سیناش .. با  موهای سرش بازی می کرد ..
-داداش دوستت دارم دوستت دارم . بذار ببوسمت ..
 کونشو رو کیر سینا حرکت می داد تا کیر به راحتی بره توی کسش و بر گرده . ..
 -آخخخخخخخخ سینا .. سینا .. اگه آبتم آوردی نگی که خودمو بکشم عقب . من این طور دوست ندارما .. من می خوام تا اون جایی که می تونم باهات حال کنم تا ار گاسم شم .
-باشه عزیزم . خواهر ناز و خوشگل من . تا اون جایی که دوست داری با من حال کن تا هر وقت هم طول کشید مسئله ای نیست . فقط نمی دونم این مامانو چیکارش می کنی .از این می ترسم که یه وقتی بخواد  بیاد سراغی از من یا تو بگیره ..
-اون حالا دیگه خوابیده ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی