ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 123

ماندانا : عزیزم .. منو دیگه از حال بردی . دیگه دارم ناتوان میشم . دوست دارم اون دو تا زود تر با کیرشون بیان و به من حال بدن . 
ویدا : مطمئنی که کیر می خوای ..
ماندانا : نمی دونم باید از این موزی که رفته توی کونم بپرسی .
 ویدا چه جوری ؟
ماندانا : درش بیار  تا ببینم .
 ویدا موز رو در آورد .
ماندانا : وااااااااااووووووو . دختر چقدر خیس شده . همه اینا نشون میده از این که من چقدر هوس کیر رو دارم .
ویدا موزو فرو کرد توی دهن ماندانا .. پسرا شاهد بودند .. مهیار که کیرشو در آورده بود به بهروز گفت لعنتی چرا به جای  موز اینو توی دهنش فرو نمی کنه . این کیر در خد متشه . اون باید بدونه که تا هر جا و به هر میزان که می خواد مهیار می تونه در خدمت اون باشه ..
 بهروز : منم دارم از حال میرم . چقدر عاشق تن و بدن سفید برفی و برقی ویدا شدم . مهیار : هر دو تا شون مال هر دو نفرمونه .
 بهروز : ولی فعلا تکون بخور نیستیم و باید با عسل عسل گفتن دهنمو شیرین کنیم . مهیار : همینم کلی حال میده ولی دل آدمو می سوزونه . آخ که من آتیش گرفتم . دارم می سوزم .
 بهروز : یواشتر بالاخره ما رو رسوا می کنی آبرومون میره . نمی دونی چقدر حرص می خورم وقتی که یه زنی دختری به من میگه هوسباز.
 مهیار : اتفاقا خانوما دوست دارن که ما مردا هوسباز باشیم . از وجودشون لذت ببریم . آخه تا ما هوسباز نباشیم که نمی تونیم به اونا حال بدیم و نشون بدیم که با تمام وجودمون داریم ازشون لذت می بریم .
 بهروز : من نمی دونم تا کی باید این جا وایسیم و اینا رو ببینیم .
 مهیار : تازه داری میای رو حرف من .
این بار ماندانا و ویدا با یه چرخش نود درجه ای حالتشونو طوری قرار دادند که خودشون روبروی هم باشند ولی جفت کون اونا از کناره ها و تقریبا کل قالبشون در دید اون دو تا پسر قرار بگیره این بار دو تایی با موز افتادن به جون هم . و مردا به راحتی می تونستن حرکات موز زرد رو در کس زنا ببینن . . مهیار و بهروز در یه لحظه حس کردن که داره آبشون میاد .. دیگه توجهی نداشتن به این که آب کیرشون کجا خالی میشه . فقط همین براشون مهم بود که انزال شن ..
 بهروز : یه خورده سبک شدم ..
مهیار : منم همین طور .. ولی کیری که میره  به سوراخ زن یه حس دیگه ای داره . یه لذت دیگه ای داره ..
 ماندانا خیلی راحت موز رو فرستاد توی کس ویدا .. ولی در اون شرایط تن ویدا رفته بود زیر بدن ماندانا وویدا  از اون زیر و به سختی موز رو کرد توی کون ماندانا . و پسرا که شاهد این جریان بودند طوری به هیجان اومدن که یک بار دیگه کیرشونو  گرفتن توی دستشون و شروع کردن به جق زدن .
ویدا : من این زیر داغ کردم . حالا میگی چیکار کنیم .
 ماندانا : هیچی من خوشم میاد این پسرا رو همین جوری آتیش بزنم . به اینا نشون بدم که درسته همه جا هو افتاده که زن جنس ضعیفه ولی در واقع قدرتش خیلی بیشتر از مرداست و این زنه که تعیین کننده بسیاری از قوانین اجتماعی و خانوادگی و دیگر قوانینه و حتی در مواردی سیاست های جهانی رو هم اون تعیین می کنه و تغییر میده  مهیار : به نظرت اونا زیاد حرف نمی زنن ؟
 بهروز : مگه ما ضامن دار حرف زدن اونا هم هستیم ؟
  ویدا و ماندانا به روی شکم و در یه حالت دمر خودشونو انداختن روی تخت و  هر کدوم یه موز به کس و یه موز هم به کونشون فرو کرده و در همون حالت خودشونو صاف روی تخت ولو کردن . طوری که مردا خیلی راحت قالب هر کونی رو با دو موز فرو رفته در سوراخ کون و کس می دیدند . ویدا و ماندانا لباشونو نزدیک لبای هم رسونده و غرق بوسه شدند ..
 مهیار : بهروز به نظرت کار اونا کمی عجیب نیست ؟
 بهروز : از چه نظر میگی ..
مهیار : از این نظر که اونا اصلا با هم ور نمیرن ..
بهروز : پس می خواستی چیکار کنن . الان  اونا با موز افتادن به جون هم و دارن این جوری صفا می کنن این که نمیشه همیشه به تن و بدن هم دست بزنن .
 در همین لحظه تلفن ماندانا زنگ خورد . مهیار و بهروز  خودشونو از اون منطقه دور کرده و تصمیم گرفتن که این جوری مزه  دهنشونو بفهمن .. ماندانا اولش نشناخت کی تماس  گرفته ..
-من مهیار هستم . از اتاق بغلی تماس می گیرم . خواستم ببینم شما چیزی نیاز ندارین ؟ -نه عزیزم سلامتی شما رو می خوایم . خیلی پسرای خوب و دوست داشتنی و ریاضت کشی هستین که نیومدین سمت ما ..
 مهیار : اتفاقا همین الان داریم از لپ تابمون یه فیلم لز می بینیم .
ماندانا : جون من .. چه جالب ! اگه قول بدین پسرای خوبی باشین و به سمت مانیتور ما نیاین من و ویدا بهتون اجازه میدیم که به جای لز دیدن از لپ تاب , بیاین به سمت ما و اجرای زنده شو ببینین .... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی