ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هنوز هم می توانی 2

در همون لحظات چند بار فانتزی سکس با پرویز به سراغ پروین اومده بود .. نههههههه نهههههههههه پروین چت شده ؟ این فکرا چیه ؟ تو یک زن فداکار و وفادار و نجیبی . تو باید حرمت کسی رو که سی سال باهاش زندگی کردی و هشت  سال از قبل هم با هاش دوست بودی داشته باشی ... الان جمشید و روح جمشید داره همه اینا رو می بینه  عذاب می کشه .. این پسره رو از خونه ات بیرون کن  تا دیگه از این فکرا به سرت نیفته ولی حس کرد که کسش کاملا خیس شده و دیگه نمی تونه تحرکی داشته باشه کاملا سست روی تخت افتاده بود . فردای اون روز رفت به خونه یکی از دوستاش .. میترا هم سن و همکلاس و همسایه قدیمی و دوران کودکی و مجردی اون بود . اونم دو سال پیش شوهرشو از دست داده بود . اون و میترا خیلی با هم صمیمی بودند . موضوع رو با اون در میون گذاشت .. میترا : کاش من به جای تو بودم . اگه من بیام خونه تون سه سوته با این پسره دوست میشم . اگه بدونی چه حالی با هاش می کنم و چه حالی هم بهش میدم !
 -یعنی تو از وقتی که شوهرت مرده با مردای زیادی حال کردی ؟
-پروین ! مگه آدم چند بار زندگی می کنه ؟ زندگی مال زنده هاست . شوهرت مرده . اون وارد دنیا و زندگی دیگه ای شده . تو که نمی خوای بهش خیانت کنی . اون خاطرات و ارزش اون خاطرات به جای خود .. زندگی مال زنده هاست . تو هم اگه زود تر می مردی حق جمشید بود که بره با یه زن دیگه باشه .. الان در صحرای محشر و روز قیامت تو و جمشید دو تایی رو که با هم باز خواست نمی کنن .. این حرفا رو بذار کنار .. یه وقتی از این حرفا نزنی ها که من این پسره رو بیرون کنم و از این حرفا .. اگه این پسره رو خواستی بیرون کنی اصلا من خودم صاحب خونه اش میشم . گناه داره طفلک !  
-میترا من اومدم که آرومم کنی ..
-اگه می خوای آروم شی یه کاری بکن که اون راضی شه با تو بخوابه . تازه خیلی  هم باید دلت بخواد که یه پسر ترگل و ورگل و اون جوری که خودت میگی خوشگل و خوش تیپ و خوش بدن بیاد سراغ توی 55 ساله که با آرایش می تونی خودت رو تر و تازه نگه داشته باشی .  یه نگاهی به عمق تن و بدن ما نشون میده که ما هر کاری هم کنیم بازم گوشه و کنار بدن ما یه چین و چروک هایی داره .
پروین به خونه بر گشت ..  حرفای میترا بد جوری روش اثر گذاشته بود . وقتی که به پرویز نگاه می کرد یه حس عجیبی بهش دست می داد .. یه روزی متوجه  شد اون پسری  که دوست داشت از دستش در بره حالا دوست داره که  بهش چراغ سبز نشون بده .. تصور این که دست پرویز بدن اونو لمس کنه آتیشش می داد . براش سخت بود .. ولی وقتی به این  جمله میترا فکر می کرد که زندگی مال زنده هاست به شدت حشری می شد .  خودشم نمی دونست که چه عاملی باعث شذه که اون پرویزو به شام دعوت کنه .. پرویز تعجب می کرد . برای اولین بار بود که بعد از مرگ جمشید , پروین به این شکل ازش دعوت کرده بود که بره پیشش . پروین هم در آشپزی و هم در آراستن خودش سنگ تموم گذاشته بود .. بازم  ساپورت پاش کرده بود و یه بلوز چسبونی هم تنش کرده بود که سینه هاشو هم کاملا درشت و بر جسته نشون می داد .. آرایشی که رو صورتش انجام داده بود  از اون یک زن زیبا و رویایی و تو دل برو ساخته بود ..
 -پروین خانوم امشب دیگه واقعا شر منده مون کردی ..
-دشمنت شر منده باشه ..
 -جای جمشید خان خالی ..
 -آره . جاش خالیه .. ولی نمی خوام زیاد با فکر کردن به اون خودمو ناراحت کنم .. یعنی حداقل اگه میشه امشب زیاد صحبتشو نکن ..
 -هر طور شما راحتین .  فقط  از دید گاه برادر خواهری می تونم بهتون بگم که چقدر خوشگل شدین ؟
-این دیگه اشکالی نداره . اتفاقا خانوما خیلی خوشحال میشن که ازشون تعریف شه .
- امید وارم از این جور رک حرف زدن من ناراحت نشده باشین .
-اتفاقا لذت می برم از این که حس می کنم یه جوانی مثل شما این عقیده رو در مورد من داره ..
پرویز و پروین هر دو به این فکر می کردند که چی بگن و چی نگن .. موضوع رو به کجا بکشونن . دل تو دل پروین نبود . اون به غیر از شوهر مرحومش با هیچ مردی رابطه نداشت ولی پرویز تا حالا با بیشتر از بیست زن و دختر سکس کرده بود که هیشکدومشون شرایط یا سن پروین رو نداشتند . پرویز هم هیجان زده بود از این که بتونه موفق شه زنی سر سخت رو با فر هنگ و فلسفه ای خاص شکست بده و نشون بده که وفاداری پس از مرگ طرف توفیری نداره و یه نوع علافیه .. پروین به بهانه های مختلف از جاش پا می شد و به پرویز پشت می کرد  تا اونو بیشتر تحریک کنه .. پرویز هم نتونست جلوی شق شدن کیرشو بگیره . یکی دوبار می خواست از جاش پا شه ولی روشو نداشت . می ترسید که پروین متوجه شق شدن کیرش شه .. ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی