ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 94

ستاره رفته بود . بدون این که به فریاد های من توجهی داشته باشه . دختره دیوونه . اصلا اون از کجا می دونست من این جام . کلید این جا رو از کجا داشت .. دیگه مهم نبود .. رفتم سراغش . آب شده  رفته بود زمین . بر گشتم   پیش لاله ..
لاله : چی شد نامزدت بود ؟
-نه .. نمی دونم ..دوستم بود 
-ولی اون جوری که اون داشت نگات می کرد نشون می داد که نامزدته . یا عاشقته .. یه جوری که دوست داشت سرت رو بکنه ..  بهش حق میدم . آخه چی بگم . چرا ما آدما فقط به ظاهر قضایا نگاه می کنیم .
لاله همین جور داشت واسه خودش حرف می زد . من به فکر ستاره بودم . به این که اون حالا در مورد من چی فکر می کنه . که بدون اطلاع اون اومده بودم این جا و با یه زن یا دختر خلوت کرده بودم . حتما فکر کرده که قصد عشقبازی با اونو دارم . لاله رو ردش کردم بره . تا برم به دنبال ستاره و اونو یه جایی پیداش کنم .  . ولی هر جا می رفتم اونو نمی دیدم .  رفتم خونه شون ..    همون محل خونه منم بود .. یا نبود یا خودشو پنهون کرده بود .. ظاهرا پدر و مادرش خونه نبودند . احتمالا رفته بودن سر قبر  سپهر .. ولی حس می کردم که ستاره باید خونه باشه . خودمو رسوندم  پشت در  اصلی و ورودی ساختمونشون . بوی عطر ستاره رو احساس می کردم . یه بوی  تازه رد شده رو می داد .
  -ستاره می دونم خونه ای . می دونم .. من بوی تو رو حس می کنم . باور کن اون جوری که تو فکر می کنی نیست . من اون آدمش نیستم . اون خسته شده رو زمین نشسته بود . تو اصلا دیدی که من کار بدی بکنم ؟ اصلا کی بهت گفت که همین جوری سرت رو بندازی بیای داخل . ولی باور کن اون مشتری بود . رو زمین نشست . تقصیر من چیه . من که نمی خواستم این جوری شه . باور کن من گناهی ندارم . ستاره خواهش می کنم . باور کن ..
اون عشق من نبود .. من اونو به عنوان کسی که عاشقش باشم دوست نداشتم ..ولی دوست هم نداشتم که اون منو آدم هوس بازی بدونه . می دونستم اون توی خونه هست و تحویلم نمی گیره . می دونستم که حرفامو باور نمی کنه . می دونستم که  داره عذاب می کشه . شاید هنوز این امید رو داشت که بتونه یه روزی منو عاشق خودش کنه . همون جوری که اون منو دوست داره منم اونو دوست داشته باشم . لاله عباسی خیلی خوب و زود متوجه شده بود که اون عاشق منه . اون یک زن بود و به خوبی متوجه حالت نگاهش شده بود .بازم با خودم و افکار خودم در گیر بودم و در ذهنم اینا رو مرور می کردم . . ستاره .. ستاره .. دختره دیوونه ! تو اگه خودت رو بکشی تا قیام قیامت من نمی تونم عاشقت باشم .. تو اگه از فرشته ها مهربون تر و پاک تر هم باشی من بازم نمی تونم دوستت داشته باشم .. من عاشق فروزانم . زنی که با از دواج عجولانه اش  و با لجبازی خودش می خواست بهم نشون بده که کار زشتی کردم  که در حق رفیقم نامردی کردم .
 -نههههههه نههههههه ستاره خواهش می کنم جواب منو بده . من منظوری نداشتم . اون زن دوست من نبود . اون مشتری بود . به درک ! هر فکری می کنی بکن . واسم مهم نیست .. دیگه واسم مهم نیست و مهم نیستی . مهم خودم هستم که می دونم حسابم پاکه . عیبی نداره . هر بر داشتی داری داشته باش ..
 آشفته و پریشون از خونه اومدم بیرون .. حس کردم حالم داره بد میشه .. همه جا رو تار می دیدم . داشتم بالا می آوردم . روزی چند بار از خدا تقاضای مرگ می کردم .  یعنی یکی از حالات مردن می تونه به همین صورت باشه ؟ انگاری فشار خون من رفته بود بالا .. به مغزم فشار اومده بود . به دیواری تکیه دادم . خیس عرق شده بودم . یعنی میشه ؟ میشه  همین  حالا بمیرم ؟  حالا اگه امروز نشد به فر دا و پس فرداشم قانعم . عیبی نداره . دو سه روز دیگه هم صبر می کنم . ستاره ! من گناهی ندارم . باور کن من گناهی ندارم . من گناهی ندارم . چرا دنیا این قدر نامرد شده . چرا آدماش نامرد شدن ؟! از این افکار خودم لبخند تلخی رو لبام نشست  . به دنیا می گفتم نامرد .. به آدماش می گفتم نامرد . در حالی که خودمم جزیی از این دنیا بودم . خودمم در حق رفیقم نامردی کرده بودم . و اگه اون نمی مرد معلوم نبود آخر و عاقبت این نامردی به کجا می کشه  . دلم می خواست توی کوچه دراز می کشیدم . احساس تنهایی می کردم . هیشکی نبود همراهم باشه .. راستش کسی رو نمی خواستم . غرق تنهایی خودم بودم . کاش می تونستم مرگو صدا کنم که رفیق تنهایی ام شه .. ولی یه چیزی به یادم آورد که  باید همچنان به وصیت سپهر عمل کنم . شاید خدا  به خاطر کار های نیک من پاداشی به نام مرگ زود رس رو برای من در نظر بگیره تا از این زندگی نکبت بار کابوس مانند خلاص شم .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی