ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

استاد عشق 22(نیمه سکسی -قسمت آخر)

فرشته چشاشو بسته بود . شاید خجالت می کشید . هنوز خودشو به شرایطی عادت نداده بود که بتونه در آغوش عشقش قرار بگیره . هرچند خودشو عاشقونه در اختیار اون گذاشته بود . فرشته حس می کرد که  داره به یه تعادل روحی می رسه . یه لحظه چشاشو باز کرد . سروشو دید که تقریبا برهنه شده و اونم با یه شورت رو سرش قرار داره .
-آههههههههه  عشق من .. تو کی دست به کار شدی و خودت رو آماده کردی .
 سروش یه نگاه به اندام فرشته انداخت و  با چشایی خمار لباشو به زیر سینه هاش رسوند . دستشو رسوند به شورتش  و از داخل شورت وسط بدنشو لمس کرد  .. فرشته  یه حالتی پیدا کرده بود که انگاری در این دنیا نیست .. اصلا نمی تونست به چیزی فکر کنه . شاید اصلا به خود سکس هم فکر نمی کرد . سروش  کف دستشو از راه شورت فرشته به  لای پاش رسونده بود.. زبون فرشته بند اومده بود . نمی تونست ادامه بده .
 سروش : نفسم عشقم .. عزیزم ..همه چیز من ..هستی من .. مستی من .. فرشته من  دوستت دارم .. دوستت دارم . فکر نکن حالا که در اختیار منی فراموشت می کنم . فرشته احساس می کرد که سروش داره براش لالایی می خونه . پسر شورت فرشته رو از پاش در آورد .  حالا لباشو گذاشت رو نقطه حساس بدنش و شروع کرد به میک زدن اون . فرشته موهای سر سروشو می کشید . بی اختیار جیغ می کشید
 فرشته : آخخخخخخخخخ عزیزم . عشق من .. واااااااییییییی نههههههههه .. منو کشتی . نابودم کردی ..
 سروش سرشو گذاشته بود وسط پای فرشته . زبونشو در آورده بود شکاف نقطه اوج هوس فرشته رو لیسش می زد .
فرشته : آهههههههههه بخورش .. بخورش عزیزم .. چه حس قشنگ و شیرینیه ... سروش هم شورتشو در آورد .. ولی طوری خودشو به تشک چسبونده بود و سرگرم میک زدن نقطه هوس فرشته بود که دختر نمی تونست قسمت پایین بدن سروشو ببینه . فرشته : عزیزم .. یه چیزی داره ازم خارج میشه . مثل یه آب داغ .. به گرما ی زندگی .. حرارتی که انگار داره بهم لذتی بی انتها  میده ..
 فرشته ارضا شده بود . سروش نمی خواست دختری اونو بگیره . می خواست که این برای شب ازدواجشون باشه . سرشو بالا گرفت و رو بدن فرشته دراز کشید . سینه های سفت و نیمه درشتشو به سینه هاش چسبوند . صورتشو هم رو صورتش قرار داد .. دو تایی شون غرق عشق و هوسی رویایی شده بودند . دستاشونو دور کمر هم حلقه زده و از این سمت به اون سمت می غلتیدند . همراه با بوسه هایی نرم مرتب کلمات عاشقانه ای از دل و زبون هر دوشون خارج می شد . سروش دستاشو گذاشته بود رو پهلوهای فرشته و به طرف بالا حرکتش می داد .. طوری که دستاش به سینه های فرشته می رسید .. خیلی آروم با نوکشون بازی می کرد و بعد دو نه به دونه میکشون می زد .
 -خیلی خوب می دونی که باید چیکار کنی سروش .. دوستت دارم ...
-چقدر ناز داری خوشگل من ..
 سروش سرشو گذاشت زیر بغل فرشته  حتی اون جا رو هم می بوسید . فرشته می دونست که سروش به هیچ وجه نمی خواد اون کاری رو که باید شب از دواج انجام داد حالا بکنه . دیگه از این بابت هراسی نداشت . می دونست سروش قدر لحظه های با هم بودنو می دونه . می دونه که فرشته اگه جسمشو در اختیار اون قرار داده به خاطر اینه که روحشو متعلق به اون می دونه  . هر دو از صدای نفسهای عاشقانه همراه با هوس هم لذت می بردند . حرکات موجی شکل هوس با نیرویی عاشقانه یه حس قشنگ خوشبختی در کنار امید به آینده ای که اونا رو به تکامل برسونه اوج خواسته و نیاز هر دوی اونا بود . سروش پنجه هاشو به آرومی روی بدن فرشته می کشید . از شونه ها تا به نوک پاشو .. زبونشو به آرومی روی نافش گذاشت . فرشته به این فکر می کرد که چی میشه که زود تر با سروش از دواج کنه تا این لحظه ها رو راحت تر و همیشگی در کنارش داشته باشه  .
 فرشته : دلم نمی خواد تموم شه .. دلم نمی خواد این لحظات به آخرش برسه ..
سروش : تو که ناز داشتی ؟
 فرشته : بازم ناز دارم .. تو که داری نازمو می کشی و می کشی . خیلی خوشم میاد . دلم می خواد زود تر ازدواج کنیم و کاملا تسلیم تو شم . دوست دارم تو راضی باشی .. سروش : تو خیلی خوبی فرشته . حالا دارم حس می کنم که خیلی دوستم داری ..
فرشته : به خاطر سکس ؟
سروش : نه به خاطر این که درکم می کنی .. این مهم تره ..
فرشته : اگه دوست داری می تونی از راه آنال سکس ارضاشی سروش ..
سروش : آخه تو دردت میاد ..
 فرشته : مهم نیست . به خاطر تو همه چی رو تحمل می کنم .
 سروش به پشت فرشته رفت ..  باسنشو از وسط باز کرد و پس از روغن مالی کردنش  وسط بدنشو در تماس با محل آنال سکس قرار داد ..
-آخخخخخخ سروش عزیزم یه خورده یواش تر ..  خوشم میاد که تن تو رو در بدن خودم احساس می کنم ..
 فرشته از پشت خودشو به سروش می مالید ...
-فرشته خوشم میاد ..
- اگه نمی تونی خودتو خالی کن .. منو ببوس ... سروش خیلی زود ارضا شد ولی حرکات موجی شکل و عاشقانه فرشته همچنان ادامه داشت . سروش دستاشو گذاشته بود رو سینه های فرشته و پشت تن عشقشو در تماس با جلو بدنش قرار داده بود .. و بالاخره با یک بوسه نرم و هماغوشی گرم از آرزوهاشون گفتند ..
 چند وقت بعد وقتی که اعلام کردند که می خوان با هم ازدواج کنن خیلی ها تعجب کردند و خیلی ها هم گفتند که ما همچین جریانی رو حدس می زدیم . اونا با هم ازدواج کرده به شب رویایی زفاف رسیدند . دراون شب سروش به شوخی گفت که صدای گربه میاد .. اجازه میدی بکشمش و برگردم ؟
فرشته : دلت میاد حیوونکی رو درشب به این عزیزی به کشتن بدی ؟
 سروش : حریف زبون تو استاد عشقم نمیشم .
 فرشته : چند بار باید بهت بگم شاید من استاد عشق باشم ولی تو استاد ترینی که تونستی استاد عشقو به دام عشق بکشونی .
آن دو با نگاهی از عشق و هوس با کلام و نوازش و بوسه ای عاشقانه به استقبال رویایی ترین شب زندگی خود رفتند ... پایان .. نویسنده ... ایرانی