ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 60

من با این پسره چیکار می کردم . چی بهش می گفتم . اون کاری کرده بود که اصلا برام غیر قابل باور بود . اون نباید این کارو انجام می داد . حتما می دونست که من دختر نیستم ..
-سحر .. سحر بیا این جا بینم .
اونو از رو کیر معین بلندش کردم .
 -چی شده چرا این قدر عصبی هستی ..
 سیا با کمال پررویی همچنان داشت کیرشو می کرد توی کونم و اونو بیرون می کشید . سحریه نگاهی به کون من و کیر سیا انداخت و حالیش نشد که جریان چیه .
 -معین بیا این جا از پشت با آخرین زورت فرو کن توی کون این سحر تا نور به چشش بیفته .
 معین سریع اومد . ولی ظاهرا انگار حواس اون بیشتر جفت بود . اونا رو هوسی که دارن این جور مواقع هر چی هم که هوش از سرشون بپره بازم اون جا های حساس یه زنو به خوبی می بینن .
 -آتنا خانوم . شما اپن هستید .
-سیاوش خان ! طوری میگی اپن که انگار گشاد باشم .
-ولی به ما گفته شده که شما دخترید .
-مگه این جا قراره اخبار سراسری اعلام کنن ؟- ولی کس کردن واسه ما مردا حال میده پس کس دادن واسه شما زنا هم باید با حال باشه .
من کی گفتم که بکنن توی کسم ؟
 سیا خونسرد و ساکت لبشو گذاشت زیر گوشم و گفت ساکت باش خودم برات توضیح میدم .
میلاد : چه خبر شده .
مهران : سر در نمیارم . صحبت کس شد.
 -معین : بچه ها آتنا خانوم دختر نیست و سیا جان ضربتی کیرشو کرد توی کسش .. شما ها هم خوب که به طرفتون حال دادین دسته جمعی میریم سراغ آتی جون .
-کی بهتون گفته به خودتون وعده بدین .
-حالا دل این جوونا رو نشکن .
-من باید تکلیفمو با این بی قانونی مشخص کنم .
 خلاصه این سیاوش هم انگار کس ندیده و کس نکرده بود .
 -اوووووفففففف خسته شده بودم از بس کون کردم .. می دونی من کیم . حق داری منو نشناسی . چشم بزرگون تنگه . مجلس عروسی مثل کلاس درس می مونه . یه خانوم معلمی میاد و درس میده . چند سال بعد که بزرگ تر شدیم ما معلم خودمونو می شناسیم ولی اون همه ما رو نمی شناسه . منم چند وقت پیش در مجلس عروسی شما بودم . یکی از دوستان صمیمی و همکلاسای  سالهای دور داداش پژمان شوهر گرانقدر شما هستم . اولش که دیدمت باورم نمی شد که تو باشی. تا این که وقتی صدات زدم و می دونستم که اسم زن دوستم هم همینه دیگه مطمئن شدم که اشتباه نکردم . تازه دیده بودم . در مجلس عروسی همین گوشواره رو داشتی .
 -شما مردا دقت خوبی دارین .
 -ولی به موشکافی شما زنا نمیشه .
-در هر حال کار درستی نکردی . -حالا که چیزی غلط نشد .
-پس برای همین بود که داشتی منو بازی می دادی ؟
-در مورد چی ؟
-در مورد این که می خوای با من از دواج کنی .
 -این بازی دادن نبود . داشتم شوخی می کردم .
-داشتی منو دست مینداختی .
-نه به جون تو.
 -جون عمه ات .. حالا انگشت بکن تو کونم ببینم . کس دادن بدون کون دادن حال نمیده .
 -فدای تو که این قدر حرفای بامزه و با حال می زنی .
دو تا از انگشتاشو بعد چهار تا رو روی سوراخ کونم می مالید و با شستش به قسمتی از روی کسم فشار می آورد . حس کردم که حق با اونه و من بی خود داشتم با خودم لج می کردم . وقتی که من دارم حال می کنم و اونا هم کیف می کنن و هرچه بیشتر کیف کنن بیشتر حال میدن پس چه مرگمه که بخوام هویت خودمو مخفی نگه داشته باشم از این نظر نگم که شوهر دارم . ولی خب یه دلیلش می تونه این باشه که اونا بیشتر کون منو بکنن .
-سیا بکن .. بکن .. هم کسمو بکن هم با کونم بازی کن .
سحر : آفرین آتنا حالا داری میشی همونی که این پسرا می خوان .
 اون سه تا پسر به یک شکل دخترا رو انداخته بودن رو زمبن و با شور و هیجان خاصی داشتن کس های طرف مقابلشونو میک می زدن .
مونا : همه اینا به برکت وجود توست آتنا . اونا می خوان زود تر ما رو ار گاسممون کنن بیان سراغ تو ..
 نسرین :  بسوزه عشق پسرا به تنوع . تا حالا کون کردن منتهای خواسته شون بود .
میلاد : ما هر دو مدلشو دوست داریم . حالا که آتنا جون حاضر و آماده این جاست ..
نسرین : این قدر حرف نزن . بخور کسمو . یه نگاه به کیر اون سه نفر که از پشت آویزون بود خیلی بهم  مزه می داد . و این که اونا واسه من داشتن خودشونو به آب و آتیش می زدند .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی