ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز در زندان زنان 27

-عزیزم بهنام یعنی تو دوست نداری ؟ این آرزوی تو نبود ؟
 -چرا ولی نه در این شرایط .
-مگه چه شرایطی ! تو باید به من روحیه بدی . نه این که نا امیدم کنی .
-آخه مهتاب . هر کاری یه اصولی داره .
-چه اصولی ! این که من دو ماه دیگه بمیرم و به این مزخرفاتی که اینا معلوم نیست چه جوری تعبیرش کردن گوش بدم و باکره اعدام بشم و برم به بهشت ؟ خیلی مسخره ان . با این چرند گویی های این دینی های نفهم یک دختر با کره می تونه صد نفر رو بکشه دنیا رو نابود کنه بره بهشت .. آخه بهنام تو چقدر بد جنسی . من تو رو می خوام بدن بر هنه تو رو می خوام . عشقمو می خوام . همینو ازیه محکوم به مرگ دریغ می کنی . ؟ دوست داری قبل از مردنم بمیرم ؟
-صبر کن این قدر تند نرو .. من از دست تو دیوونه شدم . دق اومدم . همیشه همین جوری بوده . هر وقت یه چیزی رو می خواستی همین طور لجبازی می کردی رو احساسات آدم انگشت می ذاشتی .
 -بهنام من سرم داره میره بالای دار .
-مطمئن باش  تو یکی تا منو نکشتی رفتنی نیستی .
-از خداته که من بمیرم ؟ .
-خدا نکنه بمیری . خدا کنه همه دنیا بمیرن و فقط تو و حضرت خضر زنده بمونین . آخه من چیکار کنم .
 -منو بکن .
 -چقدر رک حرف می زنی  . مثل این که زنای بی ادب این جا حسابی روی تو اثر گذاشتن .
 -حالا بی ادب هم شدیم . دست شما درد نکنه .
خودمو انداختم روی تخت . یه خورده دلم گرفته بود و کمی هم داشتم فیلم بازی می کردم . می دونستم دارم می زنم به نقطه حساس . کلک زنانه رو خوب وارد بودم . اومد کنارم .. موهامو نوازش کرد .. یه خورده به خودم فشار آوردم تا چشام پر اشک شه . خیلی زود هم تونستم این کارو بکنم . چون دلم گرفته  بود و با کوچکترین رنجشی می تونستم حس بگیرم .
-یه وقتی منو نبوسی ها ممکنه به حسابت گناه نوشته شه .
-آخه قبلا زیاد عادت نداشتیم .
- مگه اومدی خواستگاری ؟ خواستگاراش از تو دلیر ترن ..
 -می ترسم یکی بیاد .
 -تا من نرم بیرون نفیسه نمیاد.
 -نفیسه ؟ تعجب می کنم تو که با اون این همه صمیمی هستی چرا تا حالا کاری برات انجام نداده .
-هر کاری تونسته کرده ولی اگه بخوان با پارتی آدما رو از اعدام خلاص کنن که دیگه قانون نشد .
-پس میگی که اعدامت قانونیه ؟
-اگه شما این طور تشخیص میدی بله .
 رفت و یه صندلی گذاشت جلو در .
 -ببینم خبریه ؟
 -خیلی هفت خطی مهتاب . من تعجب می کنم چه طوری باز داشتت کردن . تو خودت همه رو دستگیر می کنی .
 -واااااااااییییی من دوش نگرفتم .
راستش حالا می ترسیدم که برم حموم و بیام ببینم که اون نیست . و دلم می خواست که روی همین تخت خودمو مینداختم توی بغل شوهرم و یک شب  بهشتی رو در این زندان جهنمی می گذروندم .
 -می خوام دوش بگیرم ولی ...؟
 -می ترسی من برم ؟ اصلا با هم میریم زیر دوش .
-بعدش بر می گردیم همین جا .
 -هر جا که تو بگی و هر چی که تو بخوای . فقط اینو بهت گفته باشم مهتاب نمی خوام بچه دارت کنم .
 یه لحظه به فکرم رسید که اگه بار دارشم ممکنه حکم اعدامو تا به دنیا اومدن فرزند عقب بندازن و اون وقت از این ستون به اون ستون فرجه . ولی بعدش که به این فکر کردم بچه ام بی مادر میشه دلم سوخت .. همون خودم بمیرم بهتره . ولی حالا دیگه وقت زندگی بود وقت لذت بردن از اون . می خواستم برای اولین بار سکس کنم .. خودمو در اختیار شوهرم قرار بدم . دیگه نمی خواستم دختر باشم . حتی بعدش دیگه خیلی راحت  تر می تونستم با زنای زندان لز کنم . حال کنم و به اونا حال بدم .  اما فعلا به شوهرم فکر می کردم . به مراسم زفافی که در این جا داشتیم . .. کاش یه چیزی بود که از اون پذیرایی می کردم . در یخچالوبازکردم . ووووووویییییییی نفیسه جون دستت درد نکنه .. صبر کن بیای یه حال درست و حسابی بهت میدم . انواع و اقسام خوردنی ها ..شیرینی و شکلات و آب میوه ردیف بود . اون فکر همه جا رو کرده بود . می دونست که یک عروس و دوماد سرویس می خوان .. من و بهنام وقتی که توی حموم کا ملا بر هنه کنار هم قرار گرفتیم اصلا نمی دونستیم که باید چیکار کنیم . من مسلط تر بودم . چون لز کمی منو شجاع کرده بود . با این حال تماس با اندام یک مرد برام تازگی داشت . خودمو انداختم توی بغل بهنام .
 -شوهر خجالتی من چقدر خوشم میاد از این شرم قشنگت .
-دلم می خواست همه این کا را رو در خونه خودمون انجام می دادیم .
 -به یادم نیار دیگه .
-ولی یه حسی به من میگه که این آخرین سکس ما نیست .
-هنوز اولی رو شروع نکرده هوس دومی رو کردی بهنام ؟
-  تو این طور دوست نداری ؟ دلت نمی خواد مثبت فکر کنی ؟
 -وقتی تو کنارم باشی همه چی مثبته . بهت که گفتم حتی وقتی که دارم می میرم تو اگه کنارم باشی به مرگ می خندم ..
 -از این حرفا نزن دیگه . حالا وقت چیه مهتاب ..
 -وقت زندگی , وقت عشق , وقت هوس , وقت لذت ,وقت همه چی ... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی