ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

کولی تر از کولی

اون روز من خونه دار بودم و خونواده رفته بودن به یک سفر یک روزه به قم . مثلا به زیارت . به محض رفتن اونا تماشای فیلم سکسی و گوش دادن به ساز و آواز شروع شد . غروب پنجشنبه بود . ناگهان یکی در خونه مونو زد . اولش نمی خواستم درو باز کنم ولی وقتی دروباز کردم  چشمم به زنی جوان و خاک گرفته خورد که ازم می خواست که یه چیزی واسه خوردن بهش بدم .. فکری مثل برق از سرم گذشت  ولی یه برقی که منو گرفته بود . ازش خواستم که بیاد بالا . یه چیزی بهش بدم بخوره . به شکل و شمایلش نمی خورد که دختر باشه . فرقی هم نمی کرد . دلم می خواست باهاش سکس می کردم . یه پولی هم بهش می دادم که بره . قبل از این که ازش بخوام بیاد بالا خودش یه چشمکی بهم زد که من فهمیدم که اون اهلشه . من در این گونه موارد خیلی رک بودم و اکثرا هم نتیجه نمی گرفتم . اما اون روز کولی با من همراه شده بود . البته اینا که کولی نیستند خودشونو به این صورت در میارن تا یه چیزی کاسبی کنن . اسمش بود حمیرا . یه پنج سالی رو بزرگتر از من نشون می داد اما اندامش به درشتی اندام من و هم قد من بود . خیلی خوشگل بود . چشم و ابروهای مشکی اون صورت گردش .. می ارزید که واسه یه ساعت حال کردن با اون بهش بیست هزار تومن بدم . وقتی ازش پرسیدم چند می گیری دوزاریش افتاد .. کمی  هم استرس داشتم که نکنه بذاره زیر گوشم .. و وقتی هم که بهم گفت تا صبح پیشم می خوابه و بیست تومن می گیره از تعجب داشتم شاخ در می آوردم . دلم سوخت واسه بیچارگی این آدما که حتی جایی واسه خواب ندارن . با هم رفتیم حموم .. بدنش عین بلوربود .. خودمو تنشو با آب و صابون شستم . یک عروس خانوم به تمام معنا شد . نزدیک بود وسوسه شم به  این که ازش تقاضای ازدواج کنم . ولی جاش نبود . از نظر موقعیت اجتماعی خونواده راضی نمی شدن . هنوز این سرویس تموم نشده ازش  پرسیدم که دفعه بعد کجا می تونم پیداش کنم که بهم گفت صبح که شد متوجه میشم که دفعه دیگه کجا می تونم اونو ببینم . نمی دونم چرا استرس داشت از این که حالا بخواد بگه .  وقتی از حموم در اومد عین ملکه ها شده بود . خیلی به کارش وارد بود . وقتی اومد کنارم دراز کشید حس کردم که دیگه مال من شده . دلم نمی خواست اون پیش هیشکی دیگه دراز بکشه . ما مردا و پسرا دوست داریم اون زنی که کنارمون می خوابه فقط مال خودمون باشه . نمی تونیم حس کنیم که از کس دیگه ای لذت می بره . وقتی اون شروع کرد به بر هنه کردن من و خودشم لخت شد باورم نمی شد که این پری رو در آغوشم داشته باشم . تصمیم داشتم که به جای بیست تومن بیست و پنج تومن بهش بدم تا راضی باشه و نشونی خودشو بهم بده . اگه از خودش جا داشته باشه خیلی خوبه .
-اوهههههه حمیرا .. یه جوری آدمو لیس می زنی که آدم خوابش می گیره . اصلا قرص خواب نمی خواد .
 -آقا وقتی که از خواب پا شی تازه می فهمی که چقدر در خواب بودی .
 -به من بگو ارسلان .
 -باشه آقا .
گذاشتم هر طور که می خواد عمل کنه . از صفا و سادگی اون خوشم میومد . کولی ها خیلی ساده دل و پاکن . وقتی که عاشق میشن جونشونو واسه عشقشون میدن . می خواستم بگم تو باز هستی یا نه . روم نشد و گفتم تا حالا ازدواج کردی ؟
-یک بار .. شوهرم منو ول کرد و رفت .
 واااااییییی داشتم یک زن شوهر دارو می کردم ولی شوهرش ولش کرده بود . کون لقش ... وقتی که کیرمو گذاشت توی دهنش دیگه طوری شده بودم که اگه  اماکن و پلیس هم میومد منو دستگیر کنه باید جنازه منو از کنار بدن این زن بلند می کرد .
  -اوووووخخخخخخ حمیرا کست چقدربراق و تمیزه.
 -بله آقا . این جوری به ما نگاه نکن . ما اگه یه چند تا زیور به خودمان آویزان کنیم از خیلی خانومای شهری خوشگل تر میشیم .
-تو حالا شم آویزون نکرده از همه شون خوشگل تری .
 وقتی رو کیرم نشست و کس خیس و چربشو گذاشت رو سر کیرم احساس کردم که تمام بدنم کیر شده داره اونو میگاد .
-حمیرا چقدر تنگه کست ؟!
 -آقا خوشش میاد ؟
 -آقا فدای یه تار موی نداشته کست بشه ... درد و بلات بخوره تو سر آقا ..
 کون گنده حمیرا و بدن فانتزی کولی ,  اونو از هرزن و دختری که تا حالا دیده بودم خوشگل تر نشون می داد .. وقتی رو کیرم نشست منم دو تا دستامو گذاشتم رو کونش و تا می تونستم از پایین به بالا تلنبه می زدم . اونم با تمام قدرت کارشو از بالا به پایین انجام می داد . سینه های سفت اون نشون می داد که کیلومتر شمار سکسش زیاد کار کرد نداشته . احتمالا شوهرش اونو خیلی زود ول کرده بود . می خواستم بهش بگم صیغه میشه که دیدم که شوهر داره و ممکنه بعدا شر به پا شه .. دوست داشتم قدرتمو در سکس خیلی عالی نشون بدم .
-حمیرا آب داره سر بالا میره .. آبم داره میاد .
 -آقا به کمرت فشار نیار .. حمیرا یه دارویی داره که اگه بخوره بار دار نمیشه . گیاه و شربت صحراییه .
 -فدای تو دختر صحرا و بیابون بشم .
خدا کنه خونواده این دفعه به جای قم برن مشهد . یک هفته تمام حمیرا رو میارم پیش خودم . دیگه پولامو حیف و میل نمی کنم . این بار خودم حمیرا روخوابوندم و تمام بدنشو غرق بوسه کردم . وقتی بهش گفتم که پشت کنه تا در حالت قمبلی اونو بکنم طوری دستاشو گذاشت رو دوتا قاچ کونش و اونا رو بازشون کرد که تنها چیزی که اون لحظه می دیدم سوراخ کونش بود .. انگشتمو گذاشتم رو سوراخ کونش و بهش گفتم حمیرا من این سوراخو می خوام .
-فدای سر آقا . درد داره ولی شما آقای منی . من کنیز شمام .
 با این حال از کرم مادرم استفاده کرده سوراخ کونشو چرب و چیلی کردم و کیرمو مالوندم سر کونش .
 -آآآآآآآآآآآآآآخخخخخ.آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخ ...
 بیچاره همین جوری ناله می کرد . نزدیک بود کیرمو که تا پنج سانت رفته بود توی کونش بیرون بکشم ولی خیلی حیف بود . برام راحت تربود که پنج سانت دیگه کیر رو جلو بفرستم تا اونو درش بیارم .
-حمیرا حمیرا طاقت بیار . هواتو دارم ..
 چیکار می کردم  .. یه پولی گذاشته بودم کنار برای خرید ادکلن .. اونو هم می دادم بهش .
 -حمیرا جبران می کنم ..
 اوووووففففففف وقتی حدود نصف کیرمو توی کون حمیرا می دیدم طوری لذت می بردم که انگاری دختر شاه پریانو گاییدم . ولی کیرمو با احتیاط توی کون این زن حرکت می دادم و نمی خواستم که دادشو در بیارم . با این حال خودشوهم از عقب به من می مالوند که حال کنم . بیشتر به جای حرکت کیر تمام تنمو حرکت می دادم تا کمتر دردش بیاد .
 -آقا جان خیلی خوشم میاد . جز شوهرمون هیشکی تا الان کان ما را نگاییده .. به کون می گفت کان.
 -کیف می کنی ؟
-خیلی مزه داره.
 -آدرستو به من بدی من بیشتر میام بهت سر می زنم و تو اون وقت می تونی بیشتر به ما برسی و منم هواتو دارم .
خیلی حال می کرد . دوست داشتم وقتی کیرم توی کونشه سرمو خم کنم و کونشو لیس بزنم ولی دیگه جوردر نمیومد و نمی شد . در عوض خودمو رو شونه هاش خم کرده و لب و صورت و پشتش همه رو میک می زدم .. یک بار دیگه هم ارضا شدم . اصلا کاری به اون نداشتم که داره چیکار می کنه .
 -حمیرا جان نصفه شب بیشتر می کنمت و بهتر,  که ارگاسم شی .
 -ارگاس .. من از این چیزا نمی دانم .
-ما به شما یاد خواهیم داد .
خندیدم و ادامه دادم حمیرا جون همون ارضا شدن و کیف کردنو میگن ..
-آقا جان ما خیلی کیف کردیم و نصفه شب بازم کیف می کنیم
. آشپزی اونم حرف نداشت .. از دست خوردن آشغالایی مث سوسیس و کالباس خلاص شدم . یه کتلتی درست کرد که مامانم  به این خوشمزگی درست نمی کرد .  هرچه بیشتر در کنارش بودم بیشتر هوسشو می کردم . انگاری که در این دنیا نبودم . مثل آدمی که قرص خواب خورده بیهوش شده باشه . نه رو زمین بودم و نه در شکم آسمون . بعد از شام بازم رفتیم به رختخواب .. دیگه صبح چشامو باز کردم دیدم کاملا برهنه  روی تختم و هیچی یادم نمیاد . چرا خونه شده عین مسجد .. قالی ها کوشن ؟ تلویزیون آخرین مدل و رسیور و چند تا ضبط و سی دی و دی وی دی ما کوش ؟ .. یه لباس کهنه زنونه ای که روی تخت افتاده بود نظر منو به خودش جلب کرد . رفته رفته همه چی یادم اومد . حمیرا تا دسته ما رو گاییده بود .. یه چیزی به خوردم داده بود . اون نباید کولی بوده باشه .. کولی این قدر نامرد نیست . عجب کوس گرون قیمتی بود . حالا من شده بودم کولی تر از کولی   همچین خونه رو خالی کرده بودن که نگو و نپرس ..چون کار به نفر نبود .  خوشبختانه یخچال ساید بای ساید و پرده اتاقها و تخت و کمد سر جاش بود .. خبر از جواهرات مامان و خواهرم نداشتم . زنگ زدم برای دوستم و جریانو بهش گفتم .. ازش خواستم منو طوری طناب پیچم کنه که طبیعی به نظر بیاد و داخل دهنم یه چیزی بپیچونه .. حاضر بودم یک هفته رو به همون صورت تحمل کنم و کسی منو مقصر ندونه . از اونجایی که خواهرمون صبح باید می رفت مدرسه می دونستم شب زود تر بر می گردن .. وقتی که اومدن خونه و وضعو اون جوری دیدن مادر همون اول حالش بد شد ولی تا منو در اون شرایط دید بر خودش مسلط شد .. خلاصه خدا رو شکر کردن که من صحیح و سالم هستم و جونمو از دست ندادم . شعار همه شون این بود که مال پیدا میشه ولی اگه جون آدم بره  نمیاد .. پایان ... نویسنده .... ایرانی 

4 نظرات:

sia گفت...

سلام. داستان به این قشنگی آخرش ضدحال زدیا.. ولی خب همین ضدحال یه نتیجه گیری خوبه و یه درس خوب میتونه باشه.. هرچند گداهای ما کوس خل تر از این حرفان که یه همچین فکری به سرشون بزنه.. مرسی..

ناشناس گفت...

سلام جالب و خوب نبود لطفا داستان های جذاب با موضوعات تازه وجدید بنویسید مثل داستان به دام انداختن و حشری کردن مادر یا زن های بزرگترخیلی خوشکل فامیل مثل خاله زن دایی زن داداش عروس جدید توسط دختر های جوانتر فامیل به همجسبازی و لز و تور کردنشون برای سکس با دوست پسراشون یا لز با دوست دختراشون .
راستی اگه میشه بخش های راضی شدن خانم ها و تور کردن آنها به خیانت یا لزرو طولانی تر بنویسید. ممنون

ایرانی گفت...

با درود به داداش سیای گل .. البته من در واقع و در اندیشه ام این حسو داشتم که مثلا اون زن کولی نبوده . از اول نقشه داشته و خواسته سادگی خودشو نشون بده و با همدستی با دیگران فریب بده قهرمان داستان ما رو .. یا این که اون جوری گدا نبوده که مثلا فکرش کار نکنه .. با تشکر از پیگیری داداش سیای نازنین .. ایرانی

ایرانی گفت...

با سلام خدمت دوست آشنای گلم . سلیقه ها مختلفه و یک داستان نمی تونه همه رو راضی کنه . داستانهایی که فرمودی در این زمینه ها کم یا زیادش همه رو نوشتم و بازم به میزان کمتری در آینده از این داستانها خواهم نوشت اونم به خاطر سلیقه بعضی ها وگرنه دست خودم باشه بیست تا سوژه ابتکاری و تازه دارم که داستانهای زیاد به من فرصت نمیده اونا رو بنویسم . می دونم یکی از یکی موفق تر میشه .. یه تازگی خاصی داره .. تا حالا چند صد تا سکس مادر و پسر و چند ده تا مادر زن و داماد و شبیه اینا رو نوشتم .. خلاصه ای کاش می تونستم ابتکاری ها رو یکی یکی رو می کردم و خود این داستان بالا رو هم باید به حساب ابتکاری بودن گذاشت آخه داستانهای سکسی جز خالی بندی وتخیل و چاخان چیز دیگه ای نیست . حداقل در میان این چاخان پاخان کردنها و چیز های تخیلی نوشتن یه چیزی هم گفته شه که به دو چیز بیارزه بهتره . بازم از راهنمایی ات ممنونم و در آینده بازم به داستانهای مورد نظر شما خواهم پرداخت . با درود ....ایرانی