ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 112

جمشید لبای ماندانا رو آدامسش کرده بود . ویدا هم که نوک سینه هاش در حال آتیش گرفتن بود .. ویدا پا هاشو آورد بالاتر و کیر جاویدو لمسش کرد .
جاوید : اینو می خوای ؟ باشه . هر چی تو بخوای . حتما .
 ویدا به عنوان یک زن متاهل دیگه می دونست که باید چه حسی به خودش بده تا از این لحظاتش لذت ببره . چه جوری کیف کنه .جاوید هم یه نگاهی به شکاف کس ویدا انداخت . یه پا شو برد بالا تا بتونه راحت تر کس ویدا رو بکنه . شکاف کس ویدا دلشو برده بود . به خوبی متوجه بود که این باید کوسی باشه که تازگی ها راهش باز شده . چون یه تنگی لذت بخشی داشت و نشون می داد که هنوز کار زیادی روش نشده .  از پنجره منظره دور نما و منظره زیبای خلیج فارسو می دید .. زیبا تر از هر بار دیگه .  به جاوید یه آرامش خاصی می داد . ویدا با نگاهش به پسر التماس می کرد که زود تر کیرشو فرو کنه توی کس اون .
-اووووووووووخخخخخخخ زود باش .. زود باش دیگه ..
پسر چشاشو بست .. کس ویدا آماده پذیرایی از کیر جاوید بود . ویدا هم باز شدن لبه های کسشو احساس می کرد که چه جوری با حرکت کیر جاوید داره به دو سمت حرکت می کنه . از این تماس خوشش میومد . یه نگاهی هم به ماندانا انداخته بود که چه جوری لباشو به لبای جمشید چسبونده و داره اون لبا رو می مکه . ویدا هوس همه چی رو داشت .
ویدا: کاشکی چند تا کیر داشتی و چند تا لب داشتی و میومدی با همه شون به من حال می دادی .
 جمشید که در حال مکیدن لبای ماندانا بود و یه نیم نگاهی هم به سمت چپ خود داشت گفت
-نیازی نیست که جاوید جون همه اینا رو داشته باشه چاکر شما هست . من خودم بعدا میام به کمک جاوید جون و خودتو رو بیشتر سر حالت می کنم . هر وقت  که زن داداش تو رو ردیف کردم و داداش گلم جاوید جون اجازه داد . چون فعلا اختیار توویداجون  و ریش و قیچی همه به دست اونه .
جاوید : خواهش می کنم با مرام .. ما در مقابل شما اختیاری نداریم .
هم ویدا و هم ماندانا از طرز صحبتای اون دو نفر خنده شون گرفته بود  ولی با همه اینا لذت می بردن که تونستن به اندازه کافی توجه اونا رو به خودشون جلب کنند . جاوید پاهای ماندانا رو به سمت عقب و بالا برده و راحت روش مانور می داد .
ویدا : آهههههههههه مانی عزیزم .. تو هم مث من حال می کنی ؟
 ماندانا هم دهنش باز بود و با حرکات وسوسه انگیزش به خواهر شوهرش نشون می داد که اونم داره لذت فوق العاده ای از لحظه هاش می بره .. جمشید از هیجان زیاد دوست داشت تحرک بیشتری داشته باشه و یکجا نشینی بهش حال نمی داد . ماندانا رو بلندش کرد و برد اونو وسط پذیرایی و رو هوا شروع کرد به گاییدن اون . استیل کون ماندانا به شکلی در اومده بود که کیرجاوید که داخل کس ویدا قرار داشته هوس ماندانا رو کرده و با فانتزی اون حرکتش بیشتر شده بود .ب ه خاطر این که ویدا حساس نشه زیاد به کون ماندانا نگاه نمی کرد ولی هر چند لحظه در میون زیر چشمی یه دیدکی می زد . جاوید حس کرد که بهترین کار اینه که اونم مثل دوستش , طرفشو ببره وسط هال و باهاش حال کنه . واون جوری می تونه خیلی راحت تر قالب کون ماندانا رو ببینه . با این که کون ویدا هم جذاب و خوش تراش بود ولی اون لحظه حس کرد اونی که توی بغل جمشید قرار داره یه جور خاصی بهش چشمک می زنه و اونو به طرف خودش دعوت می کنه .
ماندانا : پسرا شما که این جوری کمرتون درد می گیره . ما داریم لذت می بریم و کیف می کنیم .
جاوید : ما هم داریم کیف می کنیم .
جاوید همش سعی داشت در یه حالتی قرار بگیره که بتونه کون ماندانا رو ببینه .. و جالب این جا بود که جمشید هم همین حس رو در مورد ویدا داشت . دو تایی شون بد جوری حرص می زدند . کون سفید و براق و خوش پوست و لطیف ویدا چشای جمشیدو خیره کرده بود . ولی دو تایی شون حس کردند که باید سرشون به کار خودشون باشه. چون حداقل تا یه روز قصد نداشتن که برن سر کار . دو تایی شون سرعت کارو زیاد ترش کردند . ویدا همش به این فکر می کرد که طرفش خسته میشه . دو طرف کس هر دو تاشون  غرق سفیدیهای هوس شده بود .  پسرا زنا رو خوابوندن وسط هال و این بار با سرعتی بیشتر افتادن به جونشون .. بازم ماندانا و ویدا کنار هم قرار گرفتند و این بار اونا هم با فشار بیشتری  همدیگه رو می بوسیدن . جاوید و ویدا هر دو شون هوس زن بغلدستی رو داشتند برای همین با سرعت بیشتری کسو می کردند .. در یه لحظه هر دو زن حس کردن که هوسشون با انفجار داره خالی میشه .. و مردا هم اینو حس می کردند .. دستای ویدا رفته بود رو سینه هاش .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی