ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

استاد عشق 4

سروش این پیامو برای فرشته فرستاده بود ..
روزت مبارک ای زن که اگرتو نباشی عشق نیست ..که اگر تو نباشی زندگی نیست ..که اگر تو نباشی دنیای من نیست و دنیا نیست و نابود خواهد شد ..الهه عشق واحساس ومحبت و مهربانی ها ! روزت مبارک ! ...سروشی عاشقانه از سروش عاشق .....
 سروش حس می کرد که کمی غلیظ نوشته .. آخه اون عادت داشت در نوشته های خودش هم کمی  پرچاشنی عمل کنه  و می تونست در این جا هم این توجیه رو بیاره که منظورش از عشق نوعی عشق آسمونی بوده . به شرطی که استاد هضمش کنه .. همین اونو نگران کرده بود ..
 فرشته در ساعت تفریح بین دوکلاس اینو خوند . .. پیامو خیلی زیبا و دلنشین دید . با این که اون احساس ناخوشایند اولیه رو نسبت به سروش نداشت و احساس اونو تحسین می کرد ولی از این که یک دانشجو جرات کرده برای اون پیام داده اینو یک گستاخی می دونست .. قبل از این که ساعت بعدی شروع شه در گوشه ای سروشو صداش زد ... -آقای سروش سرمدی اینو شما نوشتین ؟
سروش : خب به نظر شما کار بدی کردم ؟ که از یک زن  و مقام اون زن و از استاد خودم قدر دانی کردم .؟ 
فرشته : شماره تلفن منو کی به شما داده .. اصلا از این اس ام اس بازیها خوشم نمیاد .. می دونی  اگه بقیه متوجه شن چه بر داشتی می کنن ؟
سروش : برام مهم نیست . مهم اینه که شما چه بر داشتی بکنین .. ؟ این واسم مهمه ..
فرشته : که برات مهمه من چه بر داشتی بکنم ؟ آقای سروش عاشق ؟
سروش که خودشو برای همچین نکته سنجی هایی آماده کرده بود گفت ..
 -چه اشکالی داره ؟ مگه شما عاشق نیستین ؟ مگه خدای ما عاشق نیست ؟ منم عاشق دنیا و خوبی هاشم . عاشق خدایی که ما رو آفریده . حس قشنگ عاطفه ها رو درسینه ما گذاشته . بهمون گفته که چطور عاشق باشیم . همدیگه رو دوست داشته باشیم . به هم احترام بذاریم ..
فرشته : شماره منو از کی گرفتی ..
 سروش : از کسی نگرفتم . یه بار از شما اجازه گرفتم که یه زنگی  خونه ام بزنم چون شارژگوشی تموم شده بود .فرشته : من که چیزی یادم نمیاد ..حالا دروغم میگی ؟ از تو انتظار نداشتم ..
 سروش حس می کرد که فرشته بیشتر از همه از قسمت آخر پیام یکه خورده .
سروش : یعنی به نظر شما یک دانشجو نمی تونه با استادش دوست باشه ؟ صمیمی باشه ؟
 فرشته : می تونه صمیمی باشه .. ولی سوءاستفاده هرگز ..
 سروش : مگه من چیکار کردم .استاد  دو تا خواهش از شما دارم .. یکی این که این ساعتو بهم اجازه بدین در کلاس شرکت نکنم اصلا روحیه شو ندارم یکی دیگه این که می خوام محترمانه یه چیزی به شما بگم ..
 فرشته : اگه توهین نباشه بفر مایید ..
 سروش : توهین نیست . بسته به بر داشت شما داره . فقط خواستم بگم من از شما معذرت می خوام که اون پیامو براتون  فرستادم . در واقع یه اشتباهی شده . من باید این پیامو در روز مرد برای شما  می فرستادم . چون شما هیچ حس زنانه  و عاطفه  اونا رو ندارین .
 سروش واژه بهتری پیدا نکرده بود . فهمید گند زده .. ولی فرشته رو تحت تاثیر قرار داده بود ... سروش رفت و فرشته حس کرد کمی تند رفته .. از این که سروش بهش گفته بود تو حس و عاطفه  زنونه نداری خیلی ناراحت شده بود .با خودش می گفت  چرا اون نباید شرایط منو درک کنه . اون روز و دو ساعت بعدی رو فرشته خیلی ناراحت بود .. نمی تونست اون صحنه ای رو که سروش با ناراحتی ازش جدا شده رو فراموش کنه . اون شب وقتی پاش به خونه رسید دو ساعت داشت با خودش فکر می کرد که آیا برای سروش زنگ یزنه ؟  نمی دونست چی بگه و چیکار کنه . نمی خواست ازش معذرت بخواد ... بالاخره خودشو راضی کرد که تماس بگیره ..
 فرشته :  سروش خان امید وارم متوجه منظورم شده باشی .. در ضمن این که من یک احساس مردونه دارم یا زنونه اینو نمیشه به همین سادگی ها قضاوت کرد . الان خود تو هم یک مردی ولی راستش  منم می تونم یه چیزی بهت بگم ؟
سروش : بفر مایید استاد ..
فرشته : تو هم بیشتر یه حالت زنونه داری یعنی زیادی حساس و عاطفی و زود رنج هستی ..
سروش : فکر می کنی این حسی که من دارم یه حس انسانی نیست ؟
فرشته : تو که همش می خوای نکته بگیری . خلاصه یادت باشه امروزو ازم اجازه گرفتی و نیومدی ولی این اجازه رو برای فردا بهت نمیدم . جات خالیه . اگه تو نباشی کلاس اون شور و حالی رو که باید داشته باشه نداره .. سروش با شنیدن این حرف حس کرد که دنیا رو بهش دادن . تمام اون دلخوری هاش از بین رفت ..  حس کرد که عاشق شده .. یه حسی که تا حالا به این صورت به سراغش نیومده بود ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی