ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد ,زنان مناهل 36

وقتی سمیر دید که منصور اونو به نزد خودش فراخونده و داره در مورد زنش باهاش حرف می زنه دلش هری ریخت پایین . خودشو بست به فحش که ای کاش با  زن دکتر منصور رو هم نمی ریخت و خودشو از نون خوندن نمینداخت .
منصور : همون طور که تا حالا متوجه شدی من علاقه زیادی به همسرم گلوریا دارم و خوشی اون خوشی من و لذت بردن منه . نمی خوام که اون احساس ناراحتی کنه  . برای این که اون خوش باشه حاضرم هر کاری رو انجام بدم .من از گوشه و کنار شنیدم که قراره یه بر نامه ای از پسران مجرد و زنان متاهل بر گزار شه که شاید در ظاهر به معنای بی بند و باری و بی قیدی باشه . اما اگه بری توی بحر ماجرا به خوبی می بینی که این در واقع نوعی لذت بردن از زندگیه و عشق و حالی که پسرای مجرد و زنای  متاهل می تونن داشته باشند تا از زندگی خودشون اون جوری که باید و شاید لذت ببرن . و اگه بشه این دو دسته رو درکشون کرد میشه گفت که معناش یعنی داشتن یک فر هنگ و حس بالا که زندگی رو واسه هر دو گروه شیرین تر کنه . .
سمیر هنوز حواسش به این بود که ممکنه شوهرگلوریا بخواد دعواش کنه . واسه همین هنوز به جهت حرفای منصور توجه و دقت نکرده بود تا این که منصور بالاخره اون حرفی رو که سمیر انتظارشو نداشت بر زبون آورد ..
 منصور : سمیر تو جوون خوبی هستی . من نباید این حرف رو بر زبون بیارم . شاید پیش خودت بگی که چه مرد بی غیرتی هستم . اما تو می تونی اینو یه حس عاشقونه ای از طرف من حسابش کنی که دوست داره شادی و نشاط همسرشو ببینه . شریک شادیهای اون باشه و غمشو نخواد . می خوام اگه دوست داری و دلت می خواد گلوریا رو در این مهمونی همراهی کنی . در این مجلس هر زنی با دیگر زنها به اشتراک گذاشته میشه .شاید می شد به جای پسران مجرد از شوهرای اون خانوما استفاده کرد ولی ظاهرا  مردا می خواستن نشون بدن که چه فر هنگ بالایی دارن .
سمیر : این چه حرفیه که شما می زنید منصور خان .ما نون و نمک شما رو خوردیم . گلوریا جان به جای خواهر بزرگ ما هستند  . مثل ناموس منه . من باید ازش محافظت کنم .
 -خب پسر حالا این قدر نمی خوای پیاز داغشو زیاد کنی .  کاری به اما و اگر ها و چه کنم ها ندارم . فقط همینو میخوام که تو و اون با هم شرایط این مجلس رو بر رسی کنین . با توجه به این که اون عادت نداشته با مردی به غیر من باشه و تو هم که میگی اونو به عنوان ناموس خودت و خواهر بزرگت می دیدی و شاید سختت باشه که به ناگهان اونو در میون مردایی ببینی که خودت هم نسبت بهش حقی داری از تو می خوام که دقایقی رو با اون باشی تا اون فضایی رو که بین تو و اون وجود داره و به نوعی تابو مشهوره شکسته شه . در ضمن من و تو و گلوریا باید بریم به همین جایی که میگن واسه این بر نامه ثبت نام می کنند و سه تایی رضایت خودمونو اعلام کنیم ... راستی یه چیزی یادم رفت . اصلا خودت راضی هستی ؟
سمیر در حالی که فکر می کرد داره خواب می بینه گفت ..
 - مگه میشه رو حرف شما حرف آورد . شما هر چه بفر مایید من اونو با کمال میل می پذیرم . با جان و دلم . با تمام وجودم . حرف بزرگتر شنیدن ادب است . گلوریا خانوم هم خواهرمه .. هم زن داداشمه ..
منصور : شما هم ..هم جای برادر شوهرشید و هم جای برادرش .
 منصور : عزیزم ! گلوریا ! بیا این جا ببینم .
زن دل تو دلش نیود . برای اولین بار جلو شوهرش می خواست یه بر خوردی متفاوت داشته باشه .. حالا اون سه تا در کنار هم قرار داشتند . منصور خیلی راحت با این مسئله بر خورد می کرد .
 منصور : من یه پیشنهاد داشتم برای این که همه مون با این فضا آشنا شیم . و راحت بتونیم این جریان رو قبول کنیم . چون زن من با این  فضا آشنایی نداره . خود منم ممکنه برای لحظاتی از این که گلوریا پا شو گذاشته به یه مجلسی که براش آشنا نیست و همچنسن برای خود من یکه بخورم . مجلس و فضایی که ممکنه درش دوزن و یک مرد و دو مرد و یک زن هم با هم باشند یا به تعداد بیشتری این معادلات به هم بخوره . برای همین من پیشنهاد دارم اگه موافق باشین یه بر نامه سه تایی رو همین  با هم پیاده کنیم . یعنی سمیر جان .. من و تو دو تایی مون به گلوریا حال بدیم . چون اون باید با فضای این مجلس به خوبی آشنایی پیدا کنه . نمی خوام که اون احساس سر خوردگی و خجالت کنه که از اون زنا عقب تره . نا سلامتی اون زن دکتر منصوره باید کلاسشو حفظ کنه . گلوریا واسه لحظاتی از این که حس کرد سمیر باید شاهد سکس اون و همسرش باشه یکه خورد ولی با توجه به این که در سکس پارتی .. سمیر بار ها و بار ها باید اونو با دیگران ببینه  دیگه خیالش نبود . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی