ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 107

دیگه ویدا و ماندانا  می دونستند که باید خودشونو با اون دو تا هماهنگ کنند . یواش یواش صحبتایی بین اونا رد و بدل می شد که نشون می داد هر دو طرف قضیه دوست دارن که زود تر از این فضا خارج شده خودشونو برسونن به حس و حالتی که انتظارشو می کشن ..  ظاهرا پسرا می دونستند که این دو تا زن شوهر دارن . جمشید دوست داشت صحبت رو طوری به شوهر داری و خونه و زندگی بکشونه که یه جهتی به بحثش داده باشه و بعد از اون طریق از مسائل خاص حرف بزنه .
جمشید : میگم  کاش آقاتونم با خودتون می آوردین ..
ویدا نمی دونست چی باید بگه ولی ماندانا دستشونو خونده بود .
 ماندانا :  یک زن در زندگی زناشویی خود نیاز به تنوع داره . خسته میشه از بس آقا بالا سر بالا سرش باشه .
جاوید :  الان که زمونه  بر عکس شده .اونم خانومای تهرونی .. میگن شوهراشون خانوم بالا سر دارن ..
 ماندانا : اتفاقا ما خانومای بی سر و زبونی هستیم . دیگه گفتیم یه بار هم که شده بیاییم و واسه خودمون بگردیم ..
جاوید : خیلی عالیه .. به شرطی که فکر کنین شوهر ندارین .. یعنی در یک دنیای مجردی سیر می کنین . با همون حس و حال و هوا ..
 ویدا : این که آره . ولی ما از اون دخترایی نبودیم که در دوران تجرد بخواهیم همش در سفر باشیم ..
جمشید : نگران نباشید .. من و جاوید کاری می کنیم که این سفر به شما خوش بگذره . ماندانا : شما خودتون کار دارین . ما مزاحم نمیشیم .
جمشید : ما که فقط کار مند این جا نیستیم ..  مالک قسمتی از این جاییم و بالاخره این حق و اجازه و امکاناتو داریم که هر وقت دلمون خواست بگردیم و در خد مت مهمونای گلمون باشیم ..
پسرا بدون این که زنا چیزی بهشون بگن به دنبالشون راه افتاده و رفتن به اتاق اونا .. جمشید : اگه چیزی کم و کسر دارین بهمون بگین تا ما در اسرع وقت و سه سوته تقدیم شما کنیم .
ماندانا : همه چی عالی و بسیار دلپذیره ... فقط بابت کرایه این جا چیزی ازمون نگرفتین ..
جاوید : قبلا هم گفتیم ما باید چیزی هم تقدیم شما بکنیم که افتخار دادین و تشریف آوردین . اصلا هم اهل تعارف نیستیم ..
جمشید و جاوید دیگه چشمشون گرد شده بود از بس به به هیکل ویدا و ماندانا خیره شده بودند .. زنا هم حس می کردن که نگاه پسرا رو اونا سنگین شده .. هر کدومشون منتظر یه تلنگر و یه استارتی بودند که کارو از یه جایی شروع کنن . ماندانا حس کرد که الان بهترین وقتیه که بخواد حرکتشو شروع کنه . همون حرکتی که شمیم هم سفارششو کرده بود که می تونه یه راه حلی باشه و سیما هم ازش استفاده کرده بود .. ماندانا : من و ویدا دوست داریم که یه ماساژور خوب بیاد و ما رو این جا حسابی مالشمون بده . بدنمونو نرم کنه . یک ماه پیش رفته بودیم شمال تقریبا یه حالت شرجی داشت . زیاد می رفتیم بیرون و البته اون جا رو مجردی نبودیم . تنمون کوفته شد .. اگه یکی باشه یه خانومی که بتونه ما رو سر حالمون کنه که خیلی عالی میشه ..
جمشید : یه نگاهی به ماندانا کرد .. ماندانا هم خیره توچشاش نگاه کرد .زبون همو به خوبی می فهمیدن ..
 جمشید : راستش ما این جا به اون صورت زنهایی که این کارو انجام بدن در اختیار نداریم ولی اگه مرد بودین می شد یه کاری کرد ..
ویدا : چطور مگه ..
 جاوید : ما چند تا مرد داریم که با دستای ورزیده طوری بدن آدمو گرم می کنن که تمام درد های آدمو همون ساعت اول می چینن طوری که بد ترین درد ها درمان میشه ولی چیزی که هست شما زن هستید و نمیشه کاریش کرد . اگه این جا ایران نبود می شد این مسائل رو یه جورایی درک و هضمش کرد .....
ماندانا : من و ویدا جون فرهنگمون بالاست . می تونیم خیلی راحت با مسائل کنار بیایم . خودمونو هماهنگ کنیم . می تونیم چیزایی رو درک کنیم که خیلی از زنا اونا رو درک نمی کنن .
جمشید : حرفای امید وار کننده ای می زنین .
ماندانا : حالا  اگه من از شما خواهش کنم که اون مردای ماساژور رو در اختیار ما بذارین میشه این موضوع بین خودمون بمونه و از اون آقایون هم خواهش کنین که جریان رو با کسی در میون نذارن ؟
جاوید : چرا که نشه ..
 ویدا که تازه دو زاریش داشت می افتاد و از این بازی لذت می برد گفت ما آماده ایم . می تونین به اون آقایون بفر مایید که تشریف بیارن ..
جمشید : نمیشه بهشون گفت ..
ویدا : چرا ..
جمشید : چون اونا در حضور خود شما هستن . من و جاوید  استاد این کارا هستیم .. ماندانا : واوووووووووووووو. خوش به حال خانوماتون .
جمشید : ما که زن نداریم ..
ویدا : راحت و آزاد و شیطونین دیگه ..
 جمشید : شیطونی رو دیگه بستگی به این داره که شما چی حسابش کنین . دیگه این دوره و زمونه هرکسی می خواد که از زندگیش لذت ببره ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی