ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 153

مهدیس حس کرد که از خوشی زیاد دنیا داره دور سرش می گرده .. آب کسش همچنان در حال خالی شدن بود .. دوست داشت که  تمام مردان حاضر در اون جا زود تر انزال شن و اون بتونه آب همه اونا رو داشته باشه و یه حس خوبی بهش دست بده . دستاشو تکون می داد .  از بالا به طرف پایین . درست مثل یه حالتی که  انگار یکی داره به راننده ای میگه که ماشینو همین جا نگهش داشته باش پارکش کن ..
سینا : بچه ها مهدیس دیگه خوشش اومد من که دیگه دارم خودمو سبک می کنم . جوووووووون .. کس تنگ مهدیس جونو عشق است .
زن لذت می برد و کیف می کرد از این که این جوری می شنید که سینا داره از اون لذت می بره . فرزاد هم کیرشو یواش یواش توی مقعد می گردوند. حالا مهدیس حس می کرد که خوشحال ترین زن دنیاست . قبلا هر وقت که نوبتش می شد که شوهرش جلال شبو بیاد پیش اون بخوابه تا ساعتها هیجان زده بود و  در اون چند ساعت فانتزی اینو داشت که شوهرش میاد و اونو ردیفش می کنه .  و دیگه تصور اونو نمی کرد که یه روزی بیاد و سه تا کیر رو با هم داشته باشه . حرکت کیر ها رو به خوبی حسشون می کرد . توی دهن .. توی کس و کون ... چشاشو بسته بود .. با لذت کیر جلالو میکش می زد ولی این کیر سینا بود که با حرکتش همچنان باعث ادامه دار شدن ار گاسم شده بود و کیر فرزادی هم که توی کونش بود با کلقتی خاص خودش کناره های مقعدو طوری بازش کرده بود که از احساس کیری رو در کون داشتن لذت می برد . آب سینا رو توی کسش حس می کرد .. بعد جلال توی دهنش خالی کرد و و لحظاتی بعد آب کیر فرزاد رو توی کونش حس می کرد که گرمای منی باعث شده بود اون درد خفیف کونشو هم از یاد ببره . آب کیر فرزاد مثل یک پماد قوی وارد مقعد مهدیس شده بود .  جلال کیرشو کشید بیرون . مهدیس همچنان دوست داشت توسط جفت کیر پسرا گاییده شه ..
مهدیس : پسرا کیرتوتو حالا حالا ها درش نیارین . جلال منو ببوس .. اوخ قلبم آتیش گرفتم .. ولی عاطفه دیگه وقتی که دید مهدیس راضی شده خودش اومد به سمت اون .. از اون جایی که سینا در یه حالت سگی داشت کون مهدیسو می کرد عاطفه دستشو قرار داد روی کون و در یه حالتی که کیر فرزاد اومده بود  عقب کیر رو از وسط گرفت و اونو کشید بیرون ..
 مهدیس : باشه باشه عاطفه مال تو .. نوش جونت ولی به کیر سینای من کاری نداشته باش . جلال جون . جلال فدات تو برو سراغ مهتاب . سراغ زن اولت .. زنی که اولین زنته . وقتی اون بود من و عاطفه نبودیم .. آخخخخخخخخخ سینا تو دیگه کی هستی همین جور داری هیجان میدی . عشق میدی . وقتی که تو سیر نمیشی منم سیر بشو نیستم . مهدیس خودشم می دونست که نمی تونه ساکت شه  هوس زیاد اونو به این صورت در آورده بود  مهدیس : جلال منو ببخش .. که بوسه هام قطع و وصل میشه .ولی یه دقیقه دیگه می تونی بری سراغ مهتاب .  جلال از دهن زنش بوی آب کیرشو حس می کرد . با خودش می گفت این زنا چه جوری آب کیر ما مردا رو می خورن . من که دارم بوی آب خودمو حس می کنم حالم داره به هم می خوره ..
 سینا : مهدیس جون دردت نگیره ها ... یعنی عضلات کست ممکنه طوری بشه که در اثر ضربات کیر کلفت تا مدتها سوزش داشته باشه .
مهدیس مرتب سرشو تکون می داد که یعنی بکن بکن .. دارم لذت می برم .  سینا هم دیگه حس می کرد که آخرین دقایقیه که اونا این جان .. و توان اونو داشت که بازم بخواد اونو بکنه .. جلال هم رفت طرف مهتاب تا اون تنها نمونده باشه .. فرزاد هم که کیرشو کرده بود توی کس تنگ و تازه باز شده عاطفه .... . هر کی واسه خودش جیغ می کشید و فریاد می زد . صدای بکن بکن .. مردم و جر خوردم  آخ از هر طرفی بلند بود .... سر انجام همه دیگه روی هم ولو شدند .... دیگه سینا و فرزاد اون قدر پاداش گرفته بودند که روشون نمی شد تضمینی های دریافتی رو پیش اونا بشمرن ... وقتی از خونه رفتن بیرون ...سینا به فرزاد گفت خسته نباشی دلاور ... خیلی با حاله این جوری .. حال کردیم و کلی هم کاسبی کردیم .
 فرزاد : اگه همین جور کاسبی کنیم تا یه مدت دیگه می تونیم زن هم بگیریم .
 سینا : پسر کس خل شدی ها . حالا داریم زن می کنیم و پول در میاریم .. اون وقت می خوای زن بکنی و پول بدی ؟ فعلا این افکار الکی رو از سر خودت به در کن .
فرزاد : راست گفتی سینا . حرف حساب می زنی . حق با توست . سینا : آره رفیق . ولی باید حواست باشه که زیاد آبتو خالی نکنی . نقطه ضعف کار ما در همینه . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی