ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خاتواده خوش خیال 82

سلنا تا زمانی که فقط با شوهرش سمیر بود زیاد به مردای دیگه فکر نمی کرد . از وقتی که سکس خونوادگی  در ایران رو به صورت گسترده تری در آورده و به اصطلاح اونو وارد باغ کرده بودند اون حس می کرد که داره به مردان دیگه عادت می کنه و در این مدت هم بیشتر با مردای دور و برش بود .. از این که می دید یکی دیگه هم پیدا شده که  می تونه به اون حال بده و حال بکنه احساس لذت می کرد . چشمش که به کیر امیر افتاد هوش از سرش پرید .. امیر خودشو رسوند به سلنا . یعنی فاصله ای بین اونا نبود  که بخواد به خودش فشار بیاره . جای خیلی تنگی بود برای مانور دادن . سلنا دوست داشت خودشو بیشتر به امیر بچسبونه .. پسر  یه پای زنو انداخت روشونه اش .. و اونو محکم به سمتی چسبوند که آینه نبود .. کیرشو گذاشت لای پای سلنا و خیلی آروم اونو به طرف جلو حرکت داد ... سلنا به زبان انگلیسی یه چیزایی رو آروم می گفت و همزمان با اون امیر هم آروم آروم کیرشو به طرف جلو حرکت می داد تا این که دیگه پسر حس کرد بیشتر از این نمی تونه پیشروی کنه ..هر دو شون دوست داشتن با سرعت بیشتری سکس کنن . امیر سرشو گذاشته بود لای سینه های سلنا .. سینه های سلنا مثل دو گوی بلورین و خوش دستی که نه کوچیک بود و نه بزرگ یه درخشش خاصی داشت . نوک تیز اونا نشون می  د اد که این زن تا چه اندازه حشری شده ... صدای سلنا هر لحظه  بیشتر می شد . امیر دستشو گذاشت جلو بینی اش و بهش گفت هیس .. کمی ترسیده بود . داشت به این فکر می کرد که فروشگاه رو تبدیل کرده به جنده خونه بازم صد رحمت به جنده خونه . این جا که دیگه حسابی واویلا بود ..  کیرشو از سمت پایین به طرف بالای کس سلنا می زد . چه جورم داغ کرده بود .. انگشتشو هم گذاشته بود روی سوراخ کون سلنا . و سعی داشت که حداقل یک بندشو وارد اون کنه . ولی خیلی سخت بود . سلنا دوست داشت امیر اونو با سرعت و فشار بیشتری بکنه . حس می کرد تا میره اوج بگیره میاد پایین کمرش سنگین شده بود .. با این که خیلی سخت بود ولی با اشاره دست به امیر گفت که می خواد رو زمین دراز بکشه ولی باید به شدت خودشو جمع می کرد و به شکل جنین در می آورد .. در عوض این جوری می تونست احساس خستگی کمتری بکنه  به نظر امیر هم پیشنهاد بدی نبود . چون دیگه این استرس رو نداشت که ضرباتی رو که به کس سلنا وارد می کنه باعث سر و صدا از طریق دیواره های اتاقک بشه . این جوری خیلی راحت تر شده بودند .. حالا زن به خوبی کلفتی کیر امیر رو توی کسش حس می کرد . داغی پوست تنشو .. حرکت هوس در زیر سینه هاشو ... سلنا کمرش رو زمین بود . به این اهمیت نمی داد که  تنش خاکی میشه . هوس دیگه نمی ذاشت به این مسائل اهمیتی بده . این بار سوسن در زد و ول کن معامله نبود .. سوسن مادر بزرگ پدری شوهرش بود .. به زبون انگلیسی و خیلی نرم و آروم یه چیزی گفت که سوسنو ساکت کرد . بهش گفت که مامان من اگه جات بودم در نمی زدم ..
 سوسن ساکت شد ...   امیر خیلی دوست داشت که سلنا بشه دوست زن اون و بازم بتونه اونوببینه . اون تجربه اش در دوستی با زنان شوهر دار زیاد بود و می دونست که اونا وقتی با یه کیر دیگه سر حال بیان به این سادگی ها از اون دل نمی کنن  و ولش نمی کنن . ولی چه جوری می تونست  یک بار دیگه این زنو ببینه . خیلی دلش می خواست شماره تلفن اونو داشته باشه و بتونه اونو یک بار دیگه ببینه . کاش می تونست یه جورایی موبایلشو کش بره . یا به یه طریقی متوجه شماره اش بشه .. سلنا تعجب می کرد که امیر چه جوری از کردنش خسته نمیشه ...در همین لحظه دست سلنا رفت رو دهنش  که جیغ نکشه .. حس کرد که داره ار گاسم میشه و اون طرف سحر و سپیده و فیروزه داشتن با هم بر نامه می چیدن که به یه طریقی پای امیر رو به خونه شون باز کنن . یه فکری به سرشون افتاده بود . می خواستن بهش پیشنهاد کار بدن .. این که روزا بیاد و  مثلا راننده شون باشه و یه سری خرده کاری انجام بده .. ولی حس کردن که مردا ممکنه با این کار مخالفت کنن . سحر نفوذ زیادی در خونواده داشت .. ولی می دونست که اگه بتونن دم سوسن رو ببینن شاید بشه یه کاریش کرد ..
 سحر : سپیده جون میشه یه خواهش ازت بکنم .. این جا رو شلوغش کردیم و دیگه همه مشکوک شدن . من با امیر حرف می زنم به عنوان این که بیاد خونه مون کار کنه .. مادر شوهرم سوسن جون که مامان گل تو میشه اگه حرفی بزنه مردا نه نمی تونن بگن .. من میگم اگه موافقت امیر رو برای کار در خونه مون جلب کنم سوسنو بعد از سلنا می فرستم اون داخل تا حسابی حالشو جا بیاره .. این قولو هم بهت میدم وقتی رسیدیم خونه تو اولین نفری باشی که با امیر حال می کنی .... ادامه ... دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم دمت گرم خیلی جالب شده امیرو به عنوان راننده بیارن داداش ای کاش خانواده امیرو از اون مذهبیا میکردی که با خانواده خوشخیال رفتو امد میکردن

ایرانی گفت...

با درود به داداش دلفین گل .. میشه گاهی یه نفراتی رو وارد کرد ولی دیگه باید به این هم توجه داست که داستان به اندازه ای شلوغ نشه که نشه به همه شخصیت هاش توجه داشت و شلوغ پلوغ شه اون وقت باید همش از این شاخه به اون شاخه پرید .. مثلا در فروشگاه 8 تا زن پشت در اتاقک پروو بودن ..دیگه نمی شد هر هشت تا رو وارد کرد ...ولی حالا داستان بره جلو باید ببینیم چه جوریه ..مثلا امیر میره اون جا .. مردای خونه هستند و به هر حال همین جوری که نمیشه تا امیر رو دیدن بگن بفر مایید امشب توی رختخواب ما و شریک شیم ..این جوری داستان خیلی شل و معمولی و بی هیجان میشه حداقل یکی دو قسمت مقدمه و حاشیه می خواد .. و در هر حال دستت درد نکنه به خاطر پیشنهاد های قشنگ و هیجان انگیز... ایرانی