ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 256

سالار به حرکات انگشتاش توی کس و کونم ادامه داد . وقتی هم بیشتر از این حرکت اون خوشم اومد که انگشتاشو که بیرون می کشید اونو فرو می برد توی دهنش و به آرومی میکش می زد . طوری هم صدا می داد که آدم فکر می کرد داره عسل می خوره .
 -آقا  سالار شما مگه زن نداری .. که داری این جور عسل می خوری ؟
 -عسل ها طعم و بو های مختلفی دارن . بعضی  هاشون اصلن . بعضی ها شون قاطی دارن . ولی این عسلی که من حالا دارم می خورم انگار خالص خالصه . حالا تو حتما مجبوری از دواج کنی ؟
 -میگی من چیکار کنم این که نمیشه همش گناه کنم .  شما خودت یک فرد مذهبی هستی ..
-کون لق همه شون کرده . ولی پیش خودمون بمونه . یه وقتی نری نگی ها سر دار همچین حرفی زده .
-نه سالار خان من دهنم قرصه . الان می بینم مردم بیچاره با چه بد بختی دارن زندگی می کنن . و برای صنار سه شاهی دارن سگ دو می زنن .
  -حرف سیاسی دیگه نزدن نادیا جونم .
سرمو که بر گردوندم دیدم سالار خان کاملا لخته .
-پسر تو کی خودت رو به این صورت در آوردی .
  -نمی دونم چه طور شد خودش یهو اومد پایین دست خودم نبود .
از اون کیر های چاقالو و جون دار بود این کیرش .. . کی فکرشو می کنه نادیای مبارز و انقلابی این جور به حال کردن خودش اهمیت بده . یه سالار و سرداری نشون بدم که اون سرش نا پیدا ... موبایل سالار خان زنگ خورد ... اون تازه می خواست کیرشو به کس وکون قمبل کرده من بچسبونه که صدای زنگ تلفن رشته افکارشو پاره کرد . ازم فاصله گرفت و رفت به اتاق بغلی . می خواستم همراش راه بیفتم و برم . ولی از اون جایی که فاصله نزدیک بود  صلاح نبود که از این نیروی خودم استفاده کنم . باید می ذاشتم برای وقتی که اون ندونه من این دور و براهستم یا این که فاصله در اندازه ای باشه که خودمو سریع بتونم برسونم به سر جام .  دقایقی بعد بر گشت . رنگش پریده بود ..
-چی شده عزیزم خیلی پکری .. مگه بازم انقلابیون کاری کردن ؟
-فتنه گران . همون فتنه گرانی که نمی تونن پیشرفت کشور ما رو ببینن . ببینن که  دنیا چه جوری داره روما حساب می کنه .
-آره سالار خان . من خودم همه اینا رو دیدم . از اینترنت هم دیدم . الان دنیا روی کس و کون و کیر ایرانی حساب باز کرده .  زنان و مردان ما نشون دادند که می تونن در بهترین و پر هیجان ترین فیلمهای پورنوی بین المللی شرکت کنن .  و واقعا باید دولت رو تحسین کرد و شرکت کنندگان در مذاکرات هسته ای رو که از خودشون شروع کردند پیشقدم شدن .. و نشون دادن که ایرانی می تونه ....
سالار فقط داشت نگام می کرد . می دونستم که بازم به این مسئله اشاره می کنه که حرف سیاسی نزنم . ولی نمی دونستم کجای این حرف سیاسیه . آخه مردم دارن میگن سر نوشت خودمون باید به دستان خودمون باشه  ..
 -سالار خان چیزی شده ؟ نبینم کیرت این قدر شل شده باشه . نکنه زنت زنگ زده گفته می خواد برگرده ..
-نه ای کاش زنم زنگ می زد .. الان از دفتر مقام معظم رهبری تماس گرفتن که برای سر کوبی آشوبگران  و ایادی استکبار جهانی به سر کردگی امریکا و انگلیس و اسرائیل جلسه داریم ..
-اوووووووهووووووویییییییی چه خبرته سالار خان . انگار داری اخبار می خونی . حالا بی خیال این حرفا .. اول حالت رو می کنی بعد میری به جلسه اضطراری ... 
-البته پیشت بمونه ..
 -حتما می مونه . حالا چی قراره بگین ..
 -نادیا خانوم دیگه بیشتر از این دختر خاله نشو . تازه من اینو برای این گفتم که خواستم بهت نشون بدم که با آدم کوچیکی طرف نیستی . از بیت رهبری با هام تماس می گیرن ..
 دستمو به کیرش مالوندم و خیلی آروم تونستم اونو به همون شق بودن قبلش برسونم . در حالی که زبونمو رو کیرش می کشیدم گفتم ..
 -من خودم می دونم که تو وکیرت هر دو تا تون چقدر بزرگین چون همین تلفنی رو که حالا واست شده پشم کیرت هم حساب نکردی  ..
دیگه اصلا یادش رفته بود جلسه و منزل رهبر و این بند و بساط ها رو .
-زود باش سالار خان . فرو کن توی کسم . نماز شک دار نخون . اگه دوست داری زود تر خودت رو برسونی به جلسه اضطراری این کار رو انجام بده . ولی تا منو  راضیم نکردی اون وقت من دیگه میلم نمی کشه که بیام این جا ها ... عاشقتم .. دوستت دارم .. سالار خان ...
یه فکری به سرم افتاده بود . پس از عشقبازی با سالار می تونستم  همین جا بمونم .. بهش بگم که  به خاطر مسائل امنیتی و این که کسی ما رو با هم نبینه من خودم میرم .  تازه فکر کنم چند تا محافظ هم اومده بودن تا اسکورتش کن  . سالار کمرمو محکم نگه داشت و کیرشو از پشت به کسم چسبوند .
-آخخخخخخخخ ...  سالار سالار ....حرف نداری ...
 سرعتشو زیاد تر کرد ....
-سالار خان .. تو بدون غسل جنابت می خوای بری به بیت رهبری ؟
متوجه شد که دارم  متلک بارش می کنم . فقط می خندید . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی