ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو .. عروس و مادر شوهر 32

ماریا کاملا می دونست که کارینا چی می خواد . اون بار ها و بار ها از این مرحله گذشته بود . لباشو گذاشت رو نوک سینه  کارینا و این بار با سرعت زیاد تری نسبت به دفعه قبل جای نوک ها رو عوض می کرد و بعد به سرعت بیشتری اومد و رفت روی کس .. اونو کاملا رو تخت خوابونده بود .. و حالا کارینا لبای داغ ماریا رو حس می کرد که چه جوری در حال سوزوندن لبه های کسشه . ماریا خودشو جای کارینا گذاشت . با این احساس که حالا چه انتظاری از طرفش می تونه داشته باشه . اون چطور باید این کسو بخوره که به اون لذت بیشتری بده . بین خودش و کارینا  وجه شبه زیادی رو حس می کرد . می دونست که باید با سرعت  اون نقطه حساس کس رو طوری میکش زد که حالت گاز گرفتگی نداشته  باشه  تا به این شکل طرف احساس لذتش به اوج برسه . صدای ناله و هوس کارینا اونو متوجهش  می کرد که حرکت بعدیش چی باید باشه این صدا لحظه به لحظه بالاتر می رفت . مهوش و کیمیا هم که حالا کاملا لخت شده روی کاناپه قرار داشتند به وجد اومده بودن ..
کیمیا : می شنوی ؟ آره مهوش جون ؟ این صدای عروس منه .. ظاهرا خیلی از حرکات ماریا خوشش اومده .
مهوش : مثل این که داره کوسشو می خوره  .
کیمیا : درست میگی . این جوری که معلومه خیلی این کاره هستی که می تونی به خوبی تشخیص بدی ..
 مهوش : بعضی حرکات رو آدم حسش می کنه . شایدم به این خاطر باشه که من عروس خودمو می شناسم و می دونم که اون داره چیکار می کنه .
 کیمیا : منم می شناسم ..
 مهوش : خب شاید  تو دو سه بار باهاش لز داشتی ..
 کیمیا : واسه شناختن همون یه بار کافیه .
کیمیا دوست داشت که مهوش هم رابطه بین اون و کارینا رو فوق العاده صمیمانه بدونه و این که اونا از هم درک متقابل دارن . کیمیا پا هاشو باز کرده , مهوش خودشو روش قرار داده بود . حالت کاناپه طوری بود که کیمیا پا هاشو در قسمت  لبه کاناپه قرار داده پا هاشو به دو طرف باز کرده  تنه اش روی کاناپه و کف پا بر روی زمین قرار داشت . مهوش  دستشو گذاشته بود رو قسمت بالای کاناپه و وسط بدن و کسشو انداخته بود روی کس کیمیا  و با حرکات  دستاش وسط بدنشو به سمت جلو می کشید و کسشو رو کس کیمیا حرکت می داد ...
 کیمیا : اووووووففففففف کسسسسسسم .. مهوش جون .. مهوش جون سوختم ..
مهوش : کار ما سوزوندنه . یادت رفت تو هم چه جوری چند بار منو سوزوندی ؟
 کیمیا : آهههههههههه .. مهوش فدات شم .. منو ببوس .. سینه هامو فشارش بگیر ....
و در اتاقی دیگه  کارینا چشاشو بسته بود و مرتب جیغ می کشید برای لحظاتی که ساکت شد صدای مادر شوهرشو شنید که اونم در حال لز کردن با مادر شوهر ماریاست . واسه لحظاتی حسادت اومد به سراغش ولی حس کرد که نباید این حسو داشته باشه . واسه این که اونم داشت با ماریا حال می کرد و بعدا که می خواستن برن به ویلای شمال هم باید با خیلی های دیگه حال می کرد . کارینا فقط حواسشو متمرکز کرد به این که بتونه ار گاسم شه . چون احساس سنگینی زیادی می کرد . دستای ماریا رو قسمت بالای بدن کارینا کار می کرد . ماریا سرشو طوری در قسمت لاپای کارینا قرار داده بود که به سرعت  لب و دهن و چونه شو روی اون حرکت می داد .
کارینا : اووووووووففففففف فدات شم ماریا .  دارم حال می کنم .. داره میاد .... خوبه ... همین جاست .. همین جا رو داشته باش . تکون نده . عوضش نکن . همین جاست
 و ماریا به خوبی می دونست که کارینا چی می خواد و از چی داره میگه و نقطه حساسش کجاست ..
 کارینا : ووووووووویییییی ماااااامااااااااان جون .. مامان جونم ...
 کیمیا : برم ببینم چه خبره .. دلواپسم ..
مهوش : همچین داری میگی که انگار اون دخترته و مهوش هم دامادته و دخترت داره بکارتشو از دست میده و جیغ می کشه ....باورکن اون داره حال می کنه .. داره ار ضا میشه .... الان اگه بخوای بری اون طرف سر و گوش آب بدی ممکنه تحت تاثیر اومدن تو قرار بگیره اون وقت ار گاسمش به عقب بیفته .
کارینا در حال ارگاسم کسشو به شدت حرکت می داد .. خوشش میومد که مایه رقیق کسش رو لب و دهن ماریا می ریزه و ماریا هم با لذت اونو میکش می زد و می خورد . خوشحال بود که تونسته اونو به نقطه اوج هوس برسونه ...
مهوش : ظاهرا تموم شد ...
کیمیا : بریم .؟
مهوش : بریم . ولی شاید  اونا بخوان که بازم با هم باشن ...
 کیمیا : من دیگه طاقت ندارم . می خوام هر چه زود تر برم به سمت اونا و شاهکارشونو ببینم .....ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی