ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 152

مهتاب دیگه کارش تموم شده بود .. جلال دوست داشت که توی دهن زنش آب بریزه .. ولی ترسید که کم بیاره و نتونه بعدا با عاطفه بر نامه ای رو پیاده کنه . عاطفه هیجان زده شده بود . دوست داشت خودشو به سینا نشون بده و این که مثلا من تو رو خیلی دوست دارم و آب کیرت رو هم دوست دارم و  بهش اهمیت میدم . برای همین وقتی که پسرا کیراشونو کشیدن بیرون , دهنشو گذاشت زیر کون مهتاب تا آب کیر سینا رو که در حال بر گشته لیس بزنه و اونو بخوره . مهتاب که نوک زبون عاطفه رو روی کونش حس می کرد لذت می برد . مهدیس هم واسه این که کم نیاره و به نوعی عشق و علاقه خودشو نشون بده در قسمت جلوی بدن مهتاب قرار گرفت و زبونشو گذاشت زیر کس اون تا بی نصیب نمونده باشه .  زن  دوم و سوم جلال  به تر تیب در حال لیسیدن کس و کون زن اولش بودند که منی فرزاد و سینا در حال خارج شدن از کس و کون بود و  پسرا هم از بس آبشونو خالی کرده بودند انگار به این زودی ها تمومی نداشت ..
مهتاب : میکش بزنید هووهای خوشگل من . عجب حالی میده که شما هم این جوری دارین جفت سوراخامو میکش می زنین .
 جلال به هیجان اومده بود . از این که فقط با یک کس و کون لیسی ساده می دید که تا حدودی هوو ها رابطه شون با هم گرم شده ...
عاطفه : مهدیس جون اگه می خوای با فرزاد جون و سینا خوشگله حال کنی برو . من این جا هوای مهتاب جونو دارم .
مهتاب تعجب کرده بود که چطور شد به یکباره عاطفه مهربون شده . اصلا انتظار این حرکت محبت آمیز از سوی اونو نداشت . جلال هم تعجب کرده بو.د . حس می کرد که همه اینا باید به خاطر احساس آرامشی بوده باشه که از لمس بدن یک زن توسط یه بدن دیگه دست میده .. حالا این جسم و بدن دیگه حتی اگه تن زن دیگه ای هم باشه می تونه لذت خاصی رو بده که به نوعی ایجاد صمیمیت کنه و او از این بابت خیلی خوشحال بود . نمی  دونست هیجان خودشو چه جوری نشون بده .. همش در حال بالا و پایین پریدن بود . مرتب صورت سینا و فرزاد رو ماچ کرده از اونا تشکر می کرد. پسرا رفتن سراغ مهدیس ... سینا این بار کرد توی کس مهدیس و فرزاد هم گذاشت توی کونش ..  از اون جای که دیگه سینا با یه دید و حرکات حرفه ای به قضیه نگاه می کرد و فعالیتشو انجام می داد هنوز خسته نشده بود . اون به اندازه کافی ارضا شده بود . حالا داشت مثل یه کار گر ساختمونی کار می کرد که داره با تمام وجودش فعالیت و تلاش می کنه . مهدیس همون اول از حال رفته بود . جلال که دید همسران اول و سومش در حال حال کردن هستند و عاطفه به تنهایی داره دو تا سوراخ مهتاب رو لیسش می زنه تر جیح داد بره به سمت مهدیس و به کمک اون .  اون بیشتر از مهتاب حساب می برد و از گیر دادن های اون خسته شده بود . اگه مهتاب آروم می شد مهدیس رو هم می شد یه کاریش کرد . اصلا خود مهتاب می تونست اونو ساکت کنه .. سینا کمر  مهدیسو گرفته بود با کیرش محکم و به سرعت از سمت پایین به طرف بالا و سقف کس مهدیس می کوبید .
-جوووووون کسسسسسم کسسسسسسم سینا جون ...
جلال هم رفت به پشت مهدیس .. فرزاد با این که کیرشو کرده بود توی کون مهدیس ولی جلال رفت و کرم آورد و  مقداری از اونو روی انگشتش قرار داده  و انگشتشو گذاشت در محل تماس کیر و مقعد در اون قسمت بیرونی .. کیر فرزاد با انگشت شوهر مهدیس تماس گرفته و وارد کون مهدیس می شد .. زن هم از درد خفیف و هم از لذت زیاد فریاد می کشید .. سینا طوری اونو به شدت می کرد که مهدیس هر لحظه فکر می کرد که آبش می خواد با فشار از کس خارج شه .  بعد از این که جلال حس کرد که کون زنش به اندازه کافی روون شده که کیر فرزاد به راحتی توی کونش حرکت کنه به سمت جلوی بدن مهدیس رفت .. کیرشو گذاشت توی دهن زنش ..
  جلال : بخور بخور نوش جونت . گوارای وجودت . حال کن .. زن خوشگلم .  شما خانومای خوشگل راضی باشین حال کنین خوشحال باشین انگار که من خوشحالم و دارم حال می کنم ..
مهدیس در حال ساک زدن کیر شوهرش و حال کردن با سه تا کیر  سرشو در تایید حرفای شوهرش تکون می داد .برای لحظاتی سینا حواسش رفت پیش این که دیگه آخرای کارشونه و یه پاداش خوبی انتظارشونو می کشه . تمام خستگی شون در می رفت اگه پاداش خوبی می گرفتند . هر کدوم از این زنا هم به تنهایی یه وعده هایی رو به سینا داده بودند . .... ادامه دارد ....نویسنده ... ایرانی