ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 86

یه احساس عجیبی داشتم . انگار تمام اینا یه فیلم بود .تعجب می کردم که چرا اونا تا این حد نسبت به من بی پروا شدن . چرا بی خیال نشون میدن . چرا ... هر کاری رو که دوست دارن راحت انجام میدن . من این طور دوست نداشتم که بخوام خودم وارد ماجراشم . خوشم میومد از این که می دیدم  میلاد رفته پشت زهره . زهره کونش یه بر جستگی خاصی داشت که   برای لحظاتی آرزو کردم کاش جای میلاد بودم .. اون بیچاره حرفی نداشت . ولی یه چیزی مانعم می شد و نمی ذاشت که من برم طرفش ..  شاید اگه می رفتم سمتش .. اگه با یکی دیگه غیر فروزان سکس می کردم تمام این بلاهایی رو که بر سرم اومده بود می تونستم یه جوری جبران کنم . شاید می تونستم آروم بگیرم . سرم بالا باشه .. دیگه احساس حقارت نکنم . حالا داشتم زمین و زمانو متهم می کردم .. نگاهمو به ضربات کیری دوخته بودم که از پشت وارد کس زهره می شد . مهران و زری هنوز به  مرحله اوج نرسیده بودند . دو تایی در حال قلقلک دادن هم و خندیدن بودند. برای لحظاتی مهران نگاهشو به من دوخت . متوجه عمق ناراحتی من شد .
-چته فر هوش . ما هم ناراحتیم . از دست دادن سپهر برای ما هم ضایعه بزرگی بود . سعی کن متوجه باشی که زندگی بدون اون هم ادامه داره . از روزی که آدم خلق شده تا حالا میلیونها و شاید هم میلیارد ها انسان جونشونو از دست دادن . و علاوه بر اون میلیارد ها موجود ریز و درشت دیگه با واژه مرگ آشنا شدند ...
زری : اینا رو آقا فر هوش وارده نمی خوای این جا فلسفه با فی کنی .. زری اومد سمت من ..
 زری : با اجازه آقا مهران .. می خوام ببینم می تونم حال آقا فر هوشو جا بیارم یا نه .. با همون شورت و سوتینش اومد سراغ من . دستشو گذاشت رو سوتینش اونو پایین کشید . نوک سینه شو به دهنم چسبوند . گیج شده بودم که چیکار کنم . یعنی نمی بایستی توی ذوقش می زدم ؟ یه لحظه به نظرم اومد که اون  از همون عطری استفاده کرده که فروزان به سینه هاش می زده . گاه یه گل یاسی بین سینه هاش می ذاشت و می گفت که این عطر و بوی طبیعی رو داره .. منو مست مستم می کرد . حالا اون رفته بود . مهران سوتین زری رو باز کرد .. شورتشم در آورد .. زری حس کرد که سینه هاش دلمو برده . وقتی سرمو رو سینه اش گذاشت انتظار داشت که نوک سینه هاشو بذارم توی دهنم و میکشون بزنم . دو دستی سینه و نوکشو به طرف دهنم می فرستاد ولی من جفت لبامو بسته بودم .  زری کمر بندمو باز کرد . دستشو گذاشت رو کیرم و با هاش بازی کرد .. خیلی خوشم میومد .. ولی خودمو کنار کشیدم . واسه لحظاتی حس کردم که  حالا فروزان داره با یکی دیگه این کارو انجام میده .. اشک از چشام جاری شد .. اشکی که سینه های زری رو خیس کرده بود . ازش فاصله گرفتم .. .. .
-مهران دستت درد نکنه .. من اصلا حالشو ندارم . زری جون منو باید ببخشی . شما با هم خوش باشین .
انگار  به قلبم کارد کشیده باشن . خاطرات با فروزان بودن یکی پس از دیگری برای من زنده می شد . دویاره خودمو انداختم رو کاناپه .
 زری : آقا فر هوش من نمی خواستم ناراحتت کنم . ولی تو که خودت هوس داری .. سکوت کردم و چیزی نگفتم .. هیشکی نمی دونست که من عاشق فروزانم . نمی دونست که من چوب نامردی و صداقتمو می خورم وتقاص لحظاتی رو پس میدم که با صحنه  سازی فروزانو به خودم علاقه مند کردم . ولی عشق بین من و او یک عشق دروغین نبود . من دوستش داشتم و دارم .. و. تا ابد خواهم داشت . چرا اون اینو نفهمید . مهران عین گرگها به طرف زری حمله ور شده بود . اونو بغلش کرد و ایستاده  و در حالی که  اونو رو پا هاش قرار داده بود از زیر کیرشو می زد به سقف کس زری .. زری : آییییییییی مهران .. مهران جون مهران جون فدات شم .. کسسسسم کسسسسسم ... زهره که عین کشتی گیری که اون زیر قرار داشته باشه مدام از این سمت به اون سمت فتیله پیچ می شد . در یه حالت دستاشو رسونده بود به لبه های فلزی تخت و در یه حالت دمر قرار گرفته و میلاد هم افتاده بود روش  و کیرشو از پشت می کرد توی کس زهره و درش می آورد .. پی در پی این کارو انجام  می داد و من با لذت شاهد این صحنه بودم ولی فقط سعی می کردم که شاهد باشم . هی با خودم زمزمه می کردم بس کن فر هوش فروزان مرده .. فرض کن اصلا وجود نداشته .. اونم یک نامردیه مثل خودت . وقتی بهش حقیقتو گفتی اون بهت اهمیتی نداد و رفت . یعنی تو هم باید دروغ می گفتی ؟ تو هم بی وجدان می بودی ؟ در این دوره و زمونه هیشکی نمی تونه سالم زندگی کنه . اگه بخوای سالم زندگی کنی ناسالم میشی . سلامتی و تندرستی ازت دور میشه .. ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی