ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 86

فیروزه هم که با اونا اومده بود داشت به این فکر می کرد که مدتیه که  امور آرایشگاهش تق و لق شده .. و مدام به یه بهونه ای کلاس یا آرایش خانوما رو به عقب میندازه .. حس کرد که این کارش ممکنه باعث شه که خیلی از مشتریاشو از دست بده ... سامان که به دیدن فیروزه به وجد اومده دیگه زیاد در بند این موضوع نبود که امیر و خواهرش سپیده با هم رفتن به پشت ساختمون . سروش  هم محو فیروزه شده بود و دیگه به این موضوع که امیر همراه زنش رفته به پشت ساختمون اهمیتی نداد . سهیل هم متوجه شده بود که مردا حواسشون رفته پیش فیروزه . و این که چقدر دوست دارن که با این زن باشن . سوسن داشت به این فکر می کرد که در صورت اعتراض بقیه به حضور امیر اون  چه جوری حرف بزنه . اتفاقا سیامک , شوهرش .. یک بار دیگه به حرف در اومد و گفت
 -این قرار نشد که شما هر کی رو که دیدید بر دارید و بیارین خونه .
 سوسن : شوهرم .. می دونی این حرف تو برای ما خانومای نجیب این جا چقدر گرون تموم میشه و تو هین آمیزه ؟ نمی خوام جلوی همسایه محترم خودمون فیروزه خانوم چیزی بگم .  ما زن خیابونی نیستیم . یک زن هر جایی نیستیم . واسه خودمون ارزش و اعتبار داریم . احترام داریم . یعنی تو با این حرفت همین شخصیت رو برای فیروزه جون قائل شدی ؟
یه چشمکی به فیروزه زد که  فیروزه دوزاریش افتاد . سوسن ادامه داد
 -تو با این حرفت داری به فیروزه میگی که چرا این جاست ..
 سیامک  که مثل بقیه مردا گلوش پیش فیروزه گیر کرده بود و کیرش  واسش شق شده بود گفت حساب فیروزه جون جداست . اون تاج سر ماست . اون صاحب خونه ماست ..
سوسن : امیر خان هم یکی از اون پسرای کار درست و چشم پاکه .
سوسن نتونست دیگه حرفی بزنه . چون حرفی رو شروع کرده بود که ادامه اش حتی خود اونو هم می خندوند .. ولی سیامک به مفهوم حرفاش توجه نداشت . فقطذ خشم سوسنو می دید .. و دیگه متوجه شد وقتی که امیر یه حامی به نام سوسن داره بنابراین بهتره که دیگه چیزی نگه ..
وامیر و سپیده رسیدن به جایی که دیگه اهالی خونه رو نمی دیدن ..
 سپیده : تو اصلا یکی خبر منو می گیری ؟ میگی که سپیده هم آدمه ؟ ببین من دختر سیامک خان و سوسن جون هستم ..
امیر : اگه مردا دوست نداشته باشن من این جا بمونم چی ؟
 سپیده : تا مامان سوسن منو داری غم نداشته باش و منو . اگه یه وقتی مامان منم بخواد یه اعتراضاتی بکنه یا گله ای ازت داشته باشه وقتی که من چیزی رو بخوام اون به من نه نمی تونه بگه در نتیجه کی قدرتش بیشتره ؟
 امیر فقط داشت نگاش می کرد . حواسش رفته بود به جای دیگه . به این خوشگل ها و خوشگلی ها . این همون بهشتی بود که منتظرش بود .
سپیده : نگفتی که من قدرتم بیشتره یا مامانم ..
امیر : تو .. تو ..معلومه که تو قدرتت بیشتره . ولی باید احترام مامانتو داشته باشی و پیش اون چیزی نگی
سپیده : آخ قربون آدم چیز فهم ..  از مامان من که نمره قبولی گرفتی . اگه دوست داری رفوزه نشی باید بیای تا منم ازت امتحان بگیرم ..
 امیر : اگه یه وقتی بقیه مردا ببینن چی . ممکنه ناراحت شن .
سپیده : اونا دیر یا زود باید همه چی رو ببینن و تو هم دیر یا زود باید همه چی رو بدونی . امیر جان بیا دیگه . من و تو زیاد داریم حرف می زنیم . حالا باید زتعارف کم کنیم و بر مبلغ بیفزاییم .
 امیر فضای سر سبز اون جا و چمنها و گلها و گیاهان و درختانو که در کنار استخر و دیگر زیبایی ها می دید حس کرد که با وجود سکس با چند تن از اعضای خونواده خوش خیال باز هم هوس اینو داره که با یکی دیگه از اونا سکس کنه . سپیده ادامه داد
-فقط اینو هم بدون که ما خونواده خوش خیال خونواده خوشگذرونی هستیم . دیگه این که کی زن کی باشه و کی شوهر کی واسه ما معنایی نداره . خونواده نجیبی هستیم ولی درون خودمون یکسره عمل می کنیم . حتی اونایی هم که سنشون از مرز هیجده گذشته باشه از نظر ما می تونن در سکس فامیلی ما شرکت کنن . از این نظر ما قانونمند کار کرده و به مقررات بین المللی که این روز ها در اینترنت هم می تونی شاهد ش باشی عمل می کنیم . پس ببین چقدر برای ما خواستنی و دوست داشتنی هستی که تو رو آوردیم این جا بین خودمون . فقط باید نشون بدی که ما در انتخاب خودمون اشتباه نکردیم . امیر رفت طرف سپیده
-به تک تکتون نشون میدم که اشتباه نکردین . هر چند تا حالا به چند تایی نشون دادم .
امیر سپیده رو بغلش زد ..  با خودش گفت هر چه باداباد .  حالا که این طوره و مردا جلو چشای هم زنای همو می کنن پس  در صورت تمایل زنا می تونن خودشونو هماهنگ کنن با این که مرد دیگه ای با زن اونا باشه .. امیر  بلوز سپیده رو داد بالا . لباشو گذاشت رو سینه سپیده ..
 -آهههههههه ... از همون اول داری خوب نشون میدی .. نترس .. نترس .. تو واسه ما غریبه نیستی .  اون زن تپلی رو که دیدی و اسمشم هست فیروزه مثل تو یک خوش خیال نیست .. ولی ما نسبت به هر دو تاتون خیالات خوشی داریم ...
کف دست امیر همون از زیر شورت سپیده در حال مالش کس سپید سپیده بود .. .. ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی