ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 79

ستاره : نمی دونم تو چت شده که همش از این حرف می زنی . می خوای یه جوری ناراحتم کنی . دلمو به درد بیاری . تو شوخیت گرفته ؟ بهتره بری خودت روبه  روانپزشک  نشون بدی . از من که بد تر نیستی . من حالا نه برادر دارم نه خواهر . فکر کردی برای بابا مامانم آسونه ؟ تو چرا این جور حرکات عجیب و غریب از خودت در میاری .
-هیچم عجیب و غریب نیست . اگه این طور باشه الان این بچه ها سراغم نمیان . خودت که شاهدی و می بینی که این بچه ها به من بیشتر عادت دارن تا به تو .
ستاره : خیلی نا مردی
-بازم که داری از اون حرفای تکراری و همیشگی خودت رو بر زبون میاری .
این بچه ها رو دیده بودم با این که دلم گرفته بود و به خاطر یتیمی و صغیری اونا ناراحت بودم ولی از این که تونستم  تا حدود زیادی دل اونا رو شاد کنم خیلی خوشحال بودم .  دیگه همه چی قاطی پاطی شده بود ...  ستاره رو هم آوردم توی تیم فوتبال .. چند تا دختر رو هم قاطی پسرا کردم .. دیدم که پسرا بد جوری لگد می زنن  به این دخترای بیچاره .. خودشون که با خودشون بازی می کنن از همه حساب می برن ولی دخترا رو که می بینن دور می گیرن ... ستاره هم شده بود دروازه بان تیم حریف ما .. یه بار دسته جمعی بچه ها افتادن روش و اون در حالی که دست و پا می زد می خندید .. حس کردم که همبازی شدن با اونا روحیه منو شاد می کنه .
ستاره : عجب حوصله ای داری تو .. خسته نشدی ؟ من که داغون شدم ..
-بچه سوسول .. زیاد می خوابی ..
یه بار من نزدیک شده بودم به دروازه حریف ... در همین لحظه دوسه نفر از یاران خودی همچین هلم دادن که افتادم سر ستاره و دو تایی مون افتادیم  زمین .. اون طاقباز افتاد و منم افتادم روش رو چمنها .... یکی دو تا از بچه زبلها گفتن عمو جون ببوسش .. ببوس .. عجب بچه هایی شده بودن بچه های این دوره زمونه . اینا رو از کجا یاد گرفته بودن نمی دونستم . آخه  این جا ماهواره و فیلمهای آن چنانی هم واسه اینا نشون نمیدن که بگیم مثلا علتش تماشای این فیلمهاست .
-پاشو ستاره زشته ..
 انگار اون بدش نمیومد که من همین جور باشم روش .با این که می دونستم اون از اون دخترایی بوده که به غیر از دو سه تا دختر مثل خودش .. دوست دختر نداشته چه برسه به دوست پسر . معلم نبود کدوم بچه تخس همش می گفت عمو جون خاله رو ببوس ..
ستاره یه حرفی زد که فقط داشتم نگاش می کردم . شانس آوردم که در اون فضا فقط خودمون  بودیم و مربی خاصی نبود ..
ستاره : آدم دلشم نمیاد دل بچه ها رو بشکنه ..
 -آدمو رسوا می کنن .
 ستاره : از رسوا شدن توسط بچه ها می ترسی ؟
-پس باید از چی بترسم ...
خواستم پاشم و خودمو بکشم عقب دیدم دو سه تا افتادن رو سرم ..
 -بچه ها باشه ..می بوسمش ...
 پیشونی ستاره رو بوسیدم .. یکی می گفت صورت ..یکی می گفت لبشو ببوس ... صورتشو هم بوسیدم و دیگه به همون حالت آشفته بلند شدم . صورتم سرخ شده بود ... دو تایی مون از جامون بلند شدیم . من که اصلا دوست نداشتم از این جریان حرف بزنم .. فقط رو کردم به بچه ها و گفتم اگه یک بار دیگه از این شلوغ بازیها در آوردین دیگه نمیام این جا و با هاتون بازی نمی کنم . دیدم دو سه نفری بغض کرده رفتن به یه گوشه ای . فقط همینش مونده بود که ناز اونا رو بکشم و همین کارو هم کردم .. اون قدر باهاشون بازی کردم تا این که خاطرم جمع شد که تونستم لبخند به لب همه شون بیارم .. من و ستاره اون جا رو ترک کردیم ..
ستاره : گاهی فکر می کنم اصلا نمیشه تو رو شناخت ... اون جور بی حوصله و این جور حوصله دار . حتما می خوای بگی همه اینا به خاطر وصیت سپهره .
-نمی دونم ستاره . شاید همین طور باشه . ولی من حس می کنم بعد از رفتن سپهر خیلی داغون شدم . و این که .. ستاره : چی می خوای بگی .. چی می خواستی بگی ... زندگی خصوصی تو به من مر بوط نیست . آیا کسی در زندگی توست ؟ زنی که باعث شده روحیه ات یه جوری بشه ؟ ما همه مون ناراحتیم . نمی تونیم نبودن سپهر رو تحمل کنیم . ولی یه چیزی بهم میگه تمام غم و غصه هات نباید به خاطر داداش من باشه ..
 -ستاره تو هم که همش می خوای سر به سرم بذاری . مگه خودت نگفتی که من اصلا در ذاتم نیست که بتونم رمانتیک باشم ؟
ستاره : من همچین حرفی زدم ؟ شاید گفتم تا حالا نبودی ولی اون استعدادشو داری . یعنی چون خیلی مهربونی می تونی یه روزی هم دیگه اون اشتباهات گذشته ات رو تکرار نکنی ...
 -خیلی بده یک شیر از یک موش هم بد تر شه .. ستاره : ولی گاهی وقتها موشها هم شیر میشن .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی