ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 31

بهنام از این جواب بهجت خیلی خوشش اومد . رامین هم همین طور . دیگه هر دو شون دونستن که این دختر خیلی زرنگ تر از اونیه که هر دو شون تصورشو می کردند .
 بهنام : حقشه که به خاطر این جواب زیبا یک بار دیگه تو رو سر حالت کنیم .
بهجت : نیکی و پرسش ؟! من که همیشه برای سر حال کردن و سر حال شدن آماده ام . چون دوستت دارم . بیشتر از جونم دوستت دارم . و دعا می کنم شما دو نفر با یه زنی از دواج کنین که از صمیم قلب دوستتون داشته باشه و شما هم اونو اون قدر دوست داشته باشین که خیلی راحت موافقت کنین که با شما به این جور خونه ها بیاد . بهنام و رامین یک بار دیگه تا می تونستن به بهجت حال داده و یعد اونو روونه خونه اش کردند تا مقدمات کا رو ردیف کنن . دیگه یواش یواش باید کلنگ محفل سکس پارتی زنان متاهل مردان مجرد بر زمین زده می شد و از گوشه و کنار شهر همه در تکاپوی اون بودند که به نحوی خودشونو به این مجلس برسونن . گردانند گان هم این قصد رو داشتند که از یک سیستم امنیتی قوی هم برای این مجلس استفاده کرده همین جور بی گدار به آب نزنن . برای همین  هم تصمیم گرفتند که مقصد رو مشخص نکنند .  ماشینای شخصی رو در محلی پارک کرده اونا رو با اتوبوس ببرن به مقصد . اونم با چشایی بسته . بعد از این که گوشی های موبایلو ازشون بگیرن و کاملا مطمئن شن که کسی اونا رو تعقیب نمی کنه . تا اون جایی که می تونستن سعی داشتن که طوری زمینه سازی کنن که  حتی اگه کسی هم بدونه که جریانی هست سر نخ قضیه رو گم کنه .. ..
در یه سمت دیگه  افشین و مهناز تونستن بر نامه شونو ردیف کنند . افشین همون مردی که متاهل بود و با مهناز زن  جمشید در حضور شوهرش سکس کرده بود . جمشیدی که لذت می برد از این که زنش جلوی چشای او با مرد دیگه ای رابطه داشته باشه و عشقبازی کنه .. افشین هم به این شرط قبول کرده بود که مهنازو بکنه که مهناز  به عنوان دوست دخترش بیاد به محفل و شوهرش جمشید هم رضایت کتبی خودشو اعلام کنه . از طرفی افشین هم واسه خودش یه شناسنامه ای داشت که اونو به عنوان یک فرد مجرد معرفی می کرد . اون وارد یه بازی شده بود که نمی دونست چرا این بازی رو شروع کرده و این شاید به خاطر این بود که همسرش بنفشه بیش از اندازه به اون گیر می داد و مزاحم کاراش می شد . برای همین  زمینه ساز دوستی مردی به نام فرزین با همسرش شد . به این دلیل که نوعی باج دادن به زنش باشه که اگه چند روزی غیبت داشت و خواست یه کاری بکنه اون مزاحمش نشه و خود بنفشه هم لذت سکس با یکی دیگه رو چشیده باشه ..  بنفشه زن زیبایی نبود و افشین بیشتر به خاطر پول و مقام اجتماعی اون بود که با هاش از دواج کرده بود .  با این که دوست داشت زنش با یکی دیگه رابطه داشته باشه تا کمتر اذیتش کنه ولی وقتی که فهمید زنش بالاخره تسلیم فرزین شده خیلی ناراحت بود . فرزین هم فکر شو نمی کرد که افشین متاهل باشه یا این که شوهر بنفشه باشه . به عنوان یک مربی کامپیوتر و نرم افزاری میومد خونه افشین واونو به عنوان شوهر بنفشه ندیده بود  و هر وقت که افشین خونه نبود با زنش سکس می کرد  و تمام این جریان رو مو به مو برای  افشین تعریف می کرد .. دیگه فرصت زیادی نداشتند . ..  باید یواش یواش باید به روی بنفشه می آورد که همچین مجلسی هست . از وقتی که بنفشه لذت شیرینی سکس با مردی غیر از همسرشو چشیده بود خیلی راحت تر با این قضیه که شوهرش افشین به اون خیانت می کنه کنار اومده بود . افشین  هم پیش  فرزین از بنفشه به عنوان زنی یاد کرده بود که مغروره و در زمان محصلی و اون اوایل  نوجوانی واسه خودش غروری داشته وکسی رو تحویل نمی گرفته و با یه بهونه ای می خواست بگه مثلا من انگیزه ام از این که تو با اون باشی اینه و کمی مغلطه بازی در آورد .
افشین : بنفشه جون من می خوام یه چیزی رو بهت بگم. چند بار هم یه اشاره ای کردم 
افشین توضیحات لازمو داد .
 بنفشه : تو خودت داری میگی که این مجلس برای زنان متاهل پسران مجرده . یعنی برای افرادی مثل من .
افشین : اگه من بهت اجازه ندم نمی تونی بری . در ضمن منم به نحوی می خوام بیام اون جا . اگه شلوغش کنی و اعتراض کنی و بگی که من خلافی اومدم منم دیگه می تونم این مجوز رو لغو کنم و یا به نحو دیگه ای اعتراض خودمو نشون بدم ..  ولی باید منو ببخشی بنفشه جون  چون تو اهل این بر نامه ها نیستی و من به زور می خوام پای تو رو به این جور جا ها باز کنم .
بنفشه : نه اتفاقا بد فکری نیست . دست اونایی که به فکر ما خانوما بودن درد نکنه . دنیا که به خاطر شما مردا آفریده نشده . ما هم انسانیم دیگه ..
 افشین : ولی دوست پسرو از کجا گیر میاری .
 بنفشه : از همون راهی که تو دوست دخترت رو گیر میاری .
افشین : تو که تا حالا با مرد دیگه ای نبودی . منم که روشو ندارم برات کسی رو جور کنم .
 بنفشه از این که می دید شوهرش چه جور داره در این مورد با هاش حرف می زنه شگفت زده شده بود . ولی از بس کیر فرزین بهش حال داده بود و مدتها بود که شوهرش به اون نرسیده بود دیگه همه این مسائلو ندید گرفته بود . خیلی راحت با این قضیه کنار اومده بود .
 بنفشه : فرزین پسر خوبیه . نمی دونم اگه موافقت کنه بیاد به این مجلس که خیلی عالی میشه ...افشین : فقط یادت باشه که اون نباید بدونه که من شوهر توام . چون در مجلس همدیگه رو می بینیم . هیشکی جز تو نباید بدونه که من متاهلم ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی