ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 136

دیگه یه جعبه شیرینی هم با خودم گرفته بودم که ببرم اون جا .   اگه می خواستم دست خالی برم که خیلی بد می شد . زیر مانتوم یه ساپورت مشکی پام کردم که فکر کنم اگه جبار اونو می دید ترجیح می داد که درجا کیرشو از همون ساپورت بکنه توی کونم . یه بلوز پارچه ای نرم و لیمویی رنگ بدون آستین هم تنم کردم که این جوری خیلی بهم میومد . قلبم به شدت می تپید . غروب بود . آدرس رو خیلی زود پیدا کردم . فکر می کردم مثلا یه آپارتمانی باشه در یه مجتمع مسکونی بزرگ  و شلوغ ولی این جایی که من رفتم یه جای خیلی شیک شهر بود با شش واحد رو هم که اتفاقا جبار بالا ترین طبقه شو گرفته بود . بالای یکصد متر زیر بنا داشت و فکر کنم با توجه به موقعیت منطقه بالاتر از یه میلیارد هم قیمتش بود . حالا من چیکار به این کارا داشتم . مهم خودم بودم که بیشتر از یه میلیارد برای جبار می ارزیدم . از ناحیه مقعد دوپینگ کرده بودم . دیگه چاره ای نبود . من که نمی خواستم در مسابقات بین المللی شرکت کنم که به  جرم دوپینگ منو از گردونه رقابتها اخراجم کنن .   در باز شد  و چشمم به جمال جبار خان روشن شد . اون با همون لبخند  خاص همیشگی نگام می کرد . محو من شده بود ..  درو درجا بست .
-سلام جبار جون . دلم برات یه ذره شده بود . چیه هر کی ندونه فکر می کنه که انگاری تازه منو دیدی . هنوز کجاشو دیدی ! صبر کن مانتومو در بیارم تا ببینم نظرت در مورد آتنای زیر مانتو چیه .
ولی این جبار هم عجب  تیپ عجیب و غریبی پیدا کرده بود . تیپ منظورم همون لباس پوشیدنشه وگرنه قیافه اش که به همون سبزه متمایل به سیاه می خورد در عوض کیرش یه کیر بادمجونی به رنگ قیر بود .  یک کت و شلوار سفید شیک تنش کرده بود . با یه کراوات عجیب و غریب که این مدلی تا حالا ندیده بودم . به همه چی می خورد جز کراوات . مثل یک برگ کاهو بود که سوراخ سوراخش کرده باشن . خلاصه وقتی که مانتو مو در آوردم اون دیگه فقط نشسته بود و نگام می کرد . همش دوست داشت که من یه پهلو کنم یا بهش پشت کنم که بتونه کونمو ببینه .  دیگه دلشو نشکستم و یه دور بر گشتم ولی زیاد در اون حالت نموندم . کف کرده بود .  دهنش همین جور باز مونده بود .
-جبار جون خیلی خوش تیپ شدی . بدون من این چند مدت رو خوش بودی ؟ میگم تو هم واقعا حوصله داری که این همه راه رو از جنوب پا میشی و به خاطر من میای این جا . خسته نمیشی ؟
 جبار : اون سر دنیا هم که بری به خاطرت میام . اگه دستور بدی کاری می کنم که شوهرت از زندگی با تو پشیمون شه و یه کاری کنه که تو مال من شی  .
- سردر نمیارم چی داری میگی . ولی من همین جوری راحت ترم . یه وقتی واسم گانگستر بازی در نیاری ها . جبار : هر دستوری که تو بدی به روی چشم !
حسابی رفته بوم روی مخ و دلش .  همچینش کرده بودم که اگه بهش می گفتم از همین طبقه ششم خودت رو پرت کن پایین انجامش می داد . شایدم می رفت روپشت بوم و از اون جا خودشو مینداخت پایین که ایثار گری خودشو بیشتر نشون بده . سر جعبه شیرینی رو بازش کرده یه تعارفی بهش کردم . از حال و روزش این طور بر میومد که دوست داره زود تر با هم بریم به رختخواب ولی من خیلی خوشم میومد که اونو به همین صورت هیجان زده و خمار نگهش داشته باشم . شاید هیجان من بیشتر از اون بود ولی لذت می بردم از این که شیطنت و کرشمه زنا می تونه سرو شر  مردا رو بخوابونه و از اونا یک شیر رام بسازه . اومد جلو تر .. دستاشو گذاشت دور کمرم . دیگه این یه تیکه رو نتونستم مقاومت کنم . یعنی نخواستم . گناه داشت بیچاره . منو به خودش فشرد . اون لبای سیاه و کلفتشو رو لبام قرار داد . اووووووووخخخخخخ حس کردم که کیرش طوری شق شده که انگاری تا به نزدیک زانوهاش می رسه . طوری که انگاری از اون دفعه هم خیلی کاری تر و کلفت تر نشون می داد . چه جوری باید تحملش می کردم . کمی استرس داشتم که این بار محلول بی حسی تا چه اندازه درست عمل می کنه . دفعه قبل فرصت بیشتری داشتم و بهتر می تونستم قلق بگیرم که کون در چه شرایطی قرار داره چیکار کنم تا این محلول خوب به همه نقاط حساس کونم برسه ولی حالا خیلی عجله به عجله شده بود . کیر جبار از داخل همون شلوار روی کس وقسمتی از پام فشار می آورد و بعد از دقایقی که در آتش تب و هیجان می سوختیم خودمو عقب کشیدم .
-جبار جون عجب جایی درست کردی. ببینم حالا فرض می کنیم که آتنایی هم در زندگی تو نباشه یا نبوده این جا رو برای این نگه داشتی که دوست دختراتو بیاری ؟
جبار : الکی حسادت نکن . من خرید و فروش می کنم .
-با اثاث خونه ؟
خوشم میومد مردو این جوری می پیچوندم اونم کسی رو که حس می کردم کشته  مرده منه . چقدر زار می زد و قسم می خورد که جز من هیچ دوست  دختر یا دوست زن دیگه ای نداره .
-باشه باور کردم . من به تو ایمان دارم . همون جوری که به همه جات ایمان دارم . با کف دستم محکم زدم به اون قسمتی که کیر قرار داشت . و یه آخی گفت دیدم که دردش گرفته شروع کردم به مالش آروم اون . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی