ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 85

امیر هم با اشتهای هر چه تمام تر این کارو انجام داد ... اون به این فکر می کرد که دیگه کارش ردیف شده و حق هم داشت که این طور فکر کنه . سوسن داغی و پرش کیر کلفت امیر رو که توی کسش حس می کرد یه احساس به اوج رسیدگی داشت . داغ داغ داغ شده بود . لذت رو با تمام وجودش حس می کرد .طوری شده بود که فکر می کرد امیر پادشاهیه که اون ملکه اونه .  وقتی که امیر و سوسن اومدن بیرون .. بقیه زنا که حال و روز سوسنو دیدن گفتن که کار تمومه  دیگه میشه روی سوسن حساب کرد . سپیده هم مدام از خودش می گفت .
 سپیده : مامان یادت باشه که هوای دخترت رو داشته باشی وقتی که رسیدیم خونه و کارا که جور شد اون وقت این منم که امیر رو راهنمایی می کنم و جای جای خونه رو نشونش میدم .
 سوسن : بذار اول بابا سیامک تو رو راضی کنم که اجازه بده امیر وارد خونه ما شه  سپیده : مامان وقتی که تو چیزی رو بخوای همه چی حله .  می دونم که نباید نگران باشم .
سارا: عمه سپیده ! یادت باشه که من هم امروز مظلوم واقع شدم . این قدر به فکر خودتون نباشین . فقط نمی دونم شوهر عمه سروش و بقیه آقایون امیر رو قبول می کنن یا نه .
 سپیده کف دستشو محکم زد به کس مادرش و گفت سارا جون این جا وقتی تایید کرد دیگه بابا بزرگ سیامک تو و بقیه مردا که کاره ای نیستند . تازه تو قدرت عمه سپیده و مامان سحرت رو دست کم گرفتی .؟ راحت تر بگم که خونواده آقای خوش خیال همه شون زن ذلیل هستند .
  امیر : سوسن جون من مطمئن باشم که همه چی حله و می تونم استخدام شم ؟ اگه آقایون خونه مخالفت کنن چی ؟
 سوسن : آقایون غلط می کنن تا سوسن هست حرف رو حرفش بیارن . دمار از روز گارشون در میارم .
 -یعنی من الان برم استعفای خودمو اعلام کنم ؟
سوسن : آره می تونی مطالبات معوق و حق باز نشستگی خودت رو هم بگیری .. اینو که گفت دسته جمعی شروع کردن به خندیدن و بعدش  زنا یه خرید مختصری کرده و دسته جمعی رفتند به سمت خونه خوش خیال . امیر وقتی وارد خونه شد فکر نمی کرد که همچین خونه ای به این صورت ساخته شده باشه . هر چند مکانش هم یه جای خوب و بالای شهر بود .. نمی دونست کجا رو نگاه کنه .. از استخر و گل کاریهاش گرفته و درختای متفرقه ای که در چهار گوشه خونه و دور اون کاشته شده بود و گلهای رنگارنگ و گرون قیمت .. و یه پارکینگی که چند مدل ماشین آخرین سیستم و مدل بالا هم اون جا پارک شده بود . دیگه حسابی از این رو به اون رو شده بود . سارا خودشو به امیر نزدیک کرد ..  
سارا : خوشت میاد ؟
امیر : من که فکر نمی کنم بتونم این جا استخدام شم .
سارا : مامان بزرگو داری غم نداشته باش . ولی هوای نوه شو هم باید داشته باشی . امیر : مردای خونه چی ؟ اونا می تونن منو قبول کنن .
 سارا : داداشام یکی از یکی گل ترن . اگه اونا رو ببینی  خیلی ازشون خوشت میاد . خیلی با فر هنگن .
امیر آب دهنشو به زور قورت می داد . داشت به این فکر می کرد که با فر هنگ ممکنه به چی بگن ؟ یعنی من می  تونم خواهر اونا رو پیش چششون بغل بزنم ؟ راستش توی خود خارج هم کمتر از این کارا می کنن . در همین لحظه  مردای خونه که مایو پاشون بود دسته جمعی خودشونو به محوطه استخر رسوندن .
 سامان : کجا بودین شما خانوما . ؟ دوساعت که نباشین این جا سوت و کوره .
 سپهر شوهر ستاره و پدر زن سامان نگاهش به امیر افتاد ..تعجب کرد ..
 -خانوما ..من این آقا رو نمی شناسم . افتخار آشنایی با چه کسی رو داریم ؟
امیر : مخلص شما امیر هستم و خانوما صلاح دونستن  که با اجازه شما از امروز در خدمت خانواده محترم خوش خیال باشم ..
 سمیر شوهر سلنا  واسه چند لحظه ای یکه خورد . نه به این خاطر که غیرتی شده باشه که مثلا ممکنه این آقا خونواده اونو به صورت بی حجاب ببینه از این نظر که دوست نداشت نظم کاری اونا بهم بخوره  یعنی کسی مراقب کار ها شون باشه ویا اگه می خوان یه کاری انجام بدن اون آرامش خیالو نداشته باشن . در حالی که اصلا به این مسئله فکر نکرده بود که خود سوسن و بقیه زنا دوست دارن که امیر هم به عنوان یک مرد وارد زندگی اونا شه .
 سوسن : امیر خان به عنوان یک راننده استخدام شده و ممکنه کارای دیگه ای رو هم که از دستش بر بیاد انجام بده . از نظر فنی خیلی وارده ..
سهیل و بقیه مردا و پسرا با امیر دست دادند .
سهیل : مامان ما الان می خواستیم شنا کنیم . شما خانوما لخت نمیشین ؟  این امیر خانو چیکارش کنیم ؟
 امیر متوجه شد که در مورد چی دارن حرف می زنن .
-من میرم گوشه کنارای خونه ببینم چه خبره !
سپیده : منم با شما میام و تو ضیحات لازمو میدم .
سوسن : چه اشکالی داره امیر هم می تونه لخت شه و با ها مون شنا کنه .
سپیده : مامان شما شنا کنین من اول گوشه کنار خونه رو نشونش بدم قوانین این جا رو بگم اگه خود امیر خان موافقت فر مودند اون وقت می رسیم به بقیه کار ها ..
 امیر که هنوز فکر می کرد در خواب باشه با خودش زمزمه می کرد من غلط کنم که قبول نکنم . سگ کی باشم که قبول نکنم . من نمی دونم در حق کی یه کار خیری انجام دادم که این جا نصیبم شد . امیر و سپیده از دید بقیه محو شده به پشت ساختمون رفتند .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم دمت گرم عالی بود مرسی

ایرانی گفت...

درود بر داداش دلفین نازنین این یار با مرام همیشگی من ...ایرانی