ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 111

جاوید و جمشید دیگه فراموش کرده بودند که برای چی اون جا هستند . داغ داغ شده بودند . هر دو شون فکر می کردن که دیگه چیزی به نام کیر واسشون نمونده . یه قسمت از کیر جاوید بیرون کس  ویدا مونده بود و دوست داشت اونو بیشتر توی کس ویدا فرو کنه یعنی تا ته بکنه توی کس  . اما انگار دیگه نمی رفت . جمشید شونه های ماندانا رو داشت ومحکم  خودشو می کوبوند به بدنش ..
 جمشید : دلم می خواد تا صبح پیشت بخوابم ..
 ماندانا : تا صبح و تا هر وقت که دوست داری بخواب . پیش من و پیش ویدا جون بخواب . هر جور که دوست داری . فقط لذت ببر ..
ماندانا با چرخش های هوس انگیز کونش کیر جمشید رو دور کسش می گردوند . ویدا و ماندانا یک بار دیگه دستای همو گرفته بودند با نگاه عاشقونه و پر هوسشون  با هم حرف می زدند . هر دوی با نگاه چشاشون به هم می گفتن که وقتی که این لحظات تموم شه  من و تو با هم خواهیم بود . به هم حال میدیم  . بازم یه دستی هست یه چیزی هست که کسمونو قلقلک بده بدنمو نو به هیجان بیاره . ماندانا لباشو غنچه می کرد و ویدا هم با همون لباش جواب اونو می داد . به شدت آتیش گرفته بودند .
 -اوووووووووووفففففففف عزیزم ماندانا ...
ماندانا : فدات شم ویدا ..
 پسرا با تعجب به اون دو نفر نگاه می کردن که چه عاشقونه دارن قربون صدقه هم میرن . ماندانا و ویدا یک بار دیگه صورتاشونو به هم چسبوندند . لباشون رو لبای هم قرار گرفته بود . این جوری حس می کردن که کیر ی که توی کسشونه بیشتر داره به آتیششون می کشه .. هم لب همدیگه رو می خواستن هم کیر پسرا رو . .
جمشید : خوش به حال شوهرت .. فکر کنم وقتی  که نزدیکشی دیگه یه لحظه ولت نمی کنه . ..
ماندانا در حالی که لباش در حال میک زدن لبای خواهر شوهرش بود خنده اش گرفت ... دوست داشت بهش بگه شوهر نگو چه شوهری فقط بلده به خواهرش سفارش کنه که هوای زن داداشتو داشته باش که حجابتش رو حفظ کنه و لباسای تحریک آمیز نپوشه . جمشید  شده بود مثل آدمایی که تازه به کس و کون رسیده باشن و برای اولین بارشونه که می خوان با کسی عشقبازی کنن . هیجان زیادی برش حاکم شده بود . جاوید که احساس می کرد خیلی  بیشتر از وقتی که اولین سکس زندگیشو با دختر همسایه انجام داده داره لذت می بره . حتی بیشتر از وقتی که مادر اون دختر متوجه رابطه اونا شده بود و خودشو در احتیار جاوید گذاشت  . آخ که اون روزا جاوید چه کیفی می کرد و با دمش چه گردویی می شکست ! ولی حالا این حسو داشت که ویدا هم یه حالی مثل حال اون روزای داغو داره بهش میده . ویدا و ماندانا لباشون از هم جدا شده بود و حالا دو تایی شون برای پسرا جیغ می کشیدند و ابراز احساسات می کردند .
 ماندانا : بزن .. بزن .. جمشید محکم بزن . کسموبزن . آتیشم بده . بفرست .. بفرست کیرت رو بفرست بره .. همه جاتو بفرست . بیضه هاتو هم بفرست بره . فشار بیار  .. میره ...
جمشید : نمیشه .. نمیشه .
  ماندانا : هیچ چیزی نشد نداره . با دستات تخماتو از گوشه ها بفرست توی کسم .. آخخخخخخخخ ... فدات شم . فدای اون کیرت شم . آخخخخخخخخ جوووووووون کسسسسسسم .. ویدا تو هم حال می کنی ؟ .. خیلی کیر با حالیه ... بعدش به تو می رسه جاوید : مال منم خیلی با حاله و بعدش به تو می رسه .
ویدا و ماندانا هر دو تا شون دوست داشتن طاقباز کرده و از روبرو گاییده شن . وقتی موضوع رو با پسرا در میون گذاشتن اونا در جا یه دور زنا رو بر گردوندن ..
جاوید : کردن شما از هر سمت و به هر طریقی که باشه روح آدمو تازه می کنه . آدم حس می کنه  که خوردن کس شما یعنی خوردن اکسیر جوانی ..
 ویدا : مگه شما پیرین ..
 جمشید : نه ولی حالا احساس می کنیم که بچه شدیم .. آخ که چقدر بچگی چه احساس خوبی بود !
 ماندانا : به من بگو جمشید این چند دقیقه که دارین ما رو می کنین کدوم احساستون  بد بود که این یکی خوبه ؟!
جمشید : آخ گفتی و گفتی و گفتی . آدم وقتی با دو تا خوشگل مثل شما طرفه دیگه همه چیزش می رسه به اوج . عالی میشه .
 دو تا زن پاهاشونو کاملا به دو طرف باز کردند . تا تماس کیر به اونا حال بیشتری بده .
جمشید : این طرف سینه هات بیشتر خودشو نشون میده . چه حالی میده ..
 جاوید : سینه های ویدا رو چرا نمیگی ؟ مثل بلوره . سفید و سفت ..
ماندانا : خواهر شوهر خودمه دیگه
 ماندانا : منو ببوس ببوس .. لب می خوام .. لب می خوام ..
جاوید که همش با نوک سینه های ویدا بازی می کرد . ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی