ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

فاطمه , ماهتاب آفتاب عالمتاب

محمد خورشید و فاطمه ماه اوست ..فاطمه شاهزاده و محمد شاه اوست . سلام بر ثروتمند ترین شاهزاده فقیر دنیا ...سلام بر بانوی پاکی ها ... سلام بر خدای خاکی ها ...باز هم بوی تو به مشام می رسد .. اما امروز بیش از هر روز دیگر بوی تو را احساس می کنم . بوی عطر بهشتی تو را .... گویی از بهشت به میهمانی ما برزخیان روی زمین آمده ای .. آمده ای تا روز زن و روز مادر را به ما تبریک بگویی .. و یک بار دیگر خدای بلند مرتبه این توفیق را نصیبم ساخته است که با ستایش خالصانه تو شایسته ترین بانوی عالم از ازل تا به ابد  از بار سنگین گناهانم بکاهم .. که آن که فاطمه را دوست نداشته باشد خدا و محمدش را دوست نداشته است .باز هم فاطمه از بهشت آمده است . فاطمه آمده است تا بگوید عاشقان خود را از یاد نبرده است .  چشمانم را می بندم ..می خواهم تو را, دخترپاک خدا را احساس کنم .. بوی تو را .. بوی بهشت خدا را ..بگذار من هم نصیبی از آن داشته باشم . ..بوی خاک می آید از سرزمینی پاک می آید ماه پرنور تر از همیشه , سینه چاک می آید.. بانوی عشق بانوی  دلهای تابناک   می آ ید .....سوگلی گلها می آید .. ماوا گرفته در خانه خدا می آید .. فاطمه سلام الله می آید وسلام بر تو ای عزیز ترین بانوی عالم ! سلام بر تو که بهشت با تو بهشتی گشت .... سلام بر تو ای به خاک افتاده در پای خدا .. مهر تو را در سینه داریم  ای سلطان عفت ! ای مظهر شکیبایی ! چگونه ستایشت نکنم که جهان تو را می ستاید .. عشق آینه ای ازوجود توست ..شکر ترانه ای از سجود توست . ای بانوی بر تر بی نیاز از بشر ..جهان باتوست که پا برجاست به عشق قطره ای ازمهر تو خاک وجود خاکی ام دریاست .. امشب جهان نورانی شده .. باز هم زمین و آسمان را گل افشان و ستاره باران کرده اند ... به آسمان می نگرم .. به آن جا که می گویند افق .. برای تو دور نیست . آری به دور دستها می نگرم .. همه جا را گلستان می بینم .. عطر افشان .. آه که چه بوی خوشی به مشام می رسد . بهشت به زمینیان حسادت می کند .. آخر تو امشب به میان ما آمده ای .. تو همیشه با مایی .. بهشت با تو آمده است تا تو را از او نستانیم . گوئیا فراموش کرده است آن که تو را به ما سپرده است خدای بهشت آفرین بوده است .  بهشت آمده است تا تو را تا میهمان زمین را با خود ببرد .که تو صاحب خانه این جایی .. صاحب دل و جان و ایمان مایی ..بهشت می داند که فاطمه هنوز هم همان شاهزاده فقیر است که دنیا وزرق و برق های دنیا را پشیزی  نمی دانست .. بهشت می داند که برای فاطمه مهم نیست که در کجا باشد .. فاطمه می خواهد همان جایی باشد که خدا باشد . فاطمه خدا را می خواهد .. فاطمه رضای خدا را می خواهد ... جهان چه زیبا شده است ..چه شبیست امشب .. محمد و علی را می بینم .. حسین را حسن را ....نور خدا را می بینم ... چه شبیست امشب ! آرامگاه گناه را می بینم ..شاهزاده خدا را می بینم .. شاه بانوی وفا را می بینم . مادر ماه را می بینم . احساس می کنم فریادی وجودم را به آتش می کشد آتشی که می خواهد گناهانم را در این شب عزیز بسوزاند و  کویر خشک وجودم را با اشکها و دعا های فاطمه جانم گلستان سازد ....اوامشب از خدا می خواهد که با توبه کنند گان مدارا کند .. مگر خداوند می تواند به عزیز دل خود نه بگوید ؟ مگر می تواندبه خاطر آفرینش فاطمه بر خود آفرین نفرستد؟ به راستی فاطمه کجاست ؟ هرکجا که عشقی باشد .. هر کجا که خدا باشد .. هر کجا (جا ) که او را با تمام وجودو خالصانه و با عشق فریادش بزنند هرکجا که به عشقش اشک بریزند لبخند به دلهای عاشق خواهد آورد .  و امروز تولد توست فاطمه جان .. قلم  در ستایش تو قاصر است .. تنها  خداست که می تواند به من بگوید که تو را چگونه بستایم . پرستش از آن خداست واما ستایش برای تو بنده خاص خدا ستودنیست ..برای تو بهترین همسر , بهترین دختر , بهترین مادر , بهترین یاور , شیرین ترین باور , ....امروز روز مادر است روز زن فاطمه جان ! این جا سرزمینیست که تو را با تمام وجود ستایش می کنند .. با تمام وجود دوستت می دارند .. از تو آموخته اند که نانشان را به ایمانشان نفروشند . هستند دریوزگان روبه صفتی که نام پاک تو را بر پیشانی می بندند وجنایتها می کنند تو را به پاکیت قسم ! تو را به روان خاکیت قسم !تو را به کلام بی باکیت قسم ! تو را به شرافت و نجابت و صداقت و سخاوت ودرایتت قسم ! که از یاد مان نبری وپیش خدا صدایمان ببری که مادرانمان , خواهران و همسران و دخترانمان می خواهند که چون تو پاک باشند می خواهند که خدا و خدای فاطمه از آنان راضی باشد .. تو نیک می دانی که بهشت زیر پای مادران است . زنانمان را از دعای خیر خود بی نصیب نگذار .'گل بی خار من .. بگذار خار تو گردم خاک تو گردم .خدارا ستایش کنم . می دانم فاطمه جان !تو هم درد کشیده ای .دلم تنگ است برای آنانی که در این روز عزیز بر تر از انسان و فرشته را مادر را در کنار خود ندارند .. تو هم مادرت را زود از دست دادی .. چرا فاطمه جان چرا زود رفتی ؟ مگر اشکهایت را به هنگامی که خدیجه ات را از دست داده بودی فراموش کرده بودی ؟ آن روز دل کوچک و پر مهر و محبتت گرفت تا آن که خداوند این پیام را تو  به فاطمه بی قرارش رساند که مادرت در بهشت است ..آری حتی فاطمه خرد سال با اشکهای پاکش دل خدایش را به رحم آورد .. پسران ! دختران ! مادرانتان را در آغوش بگیرید .. بگذارید احساس کنند همچنان همان مادرند .. احساس کنند که شما همان کودک همان نوباوه جای گرفته در جانشان هستید .. بگذارید احساس کنند که هنوز هم صدای نفسهایتان یکیست ..حتی بگذارید بیشتر از آن روز ها احساس کنند . مادر بودن ! چه احساس زیباییست . من یک پدر هستم  شاید نتوانم احساس یک مادر را با تمام وجودم درک کنم اما می دانم آن که می آفریند آن که خلق می کند چه احساسی دارد .. یک زن حتی اگر مادر  نباشد می داند این احساس زیبا .. می خواهد که با تمام هستی خود یک مادر باشد .. می خواهد که بیافریند می خواهد نشان دهد که چگونه می توان عاشق بود چگونه می توان هستی و جوانی خود را بر سر این عشق نهاد .. شاید بر آنانی که بی مادرند دل بسوزانیم . اما کسی بی مادر به دنیا نمی آید . کسی بی مادر نیست .. و هستند زنانی که نمی توانند مادر باشند .. زنانی که با احساس مادری کودکانی را به فرزندی بر می گزینند . آنان هم یک مادرند . دوستشان داشته باشید .. دوستشان داشته باشیم  که خدا هم آنان را دوست می دارد . عزیزان ! کودکان نازنین ! و بزرگتر ها یی که به جای مادر , دایه هایی  مهربان را در کنار خود احساس می کنید .. با هدیه ای که می توانید با شاخه ای گل با نگاهی محبت آمیز در این روز عزیز به استقبالشان بروید .. بگویید دوستشان می دارید .. بگویید که بوی مادرشان و بوی مادر را می دهید .. مادر یک عشق است .. مادر خود عشق است ..مادر یعنی محبت , مادر یعنی چراغی که چون او چراغی نیست .. اما چراغ عشق هر گز خاموش نمی گردد . شاید هیچ زنی نتواند به جای مادر آدمی باشد اما زمزمه محبت را نمی توان نادیده گرفت . .. فاطمه جان تو را به حسین تنهایت سوگند و به اشکهایی که برای مادرت ریخته ای دلهای کودکان بی مادر را شاد گردان .. و دل آن مادری را که بیش از سی سال است تنها پسرش را کشته انداعدام کرده اند  اما هنوز گره آن طناب رختی را که پسرش با طناب خود بسته باز نکرده می گوید بوی پسرم را می دهد . فاطمه جان ! زنانی هستند که با سیلی صورت خود را سرخ می دارند تا شرمسار نباشند تا شرافت خود را  نفروشند و ناجوانمردانی هستند که سیلی بر صورت این زنان می زنند تا شرمسارشان سازند .. انسانهای گستاخ و بی شرفی که خود را حاکم بر اموال و اخلاق عمومی می دانند از خدا بخواه دستشان را قطع کرده ریشه شان را بخشکاند که دیگر سنگ تو را بر سینه نزنند .. عاشقان فاطمه جز پاکی زنان ما را نمی خواهند ..از زن بسیار گفته ام بسیار نوشته ام .. او شگفت انگیز ترین شگفتی های طبیعت هست .. زن را می توانید بشناسید ؟ او پیچیده ترین موجود طبیعت است .. اما ساده ترین آنها .. مهربان ترین است . گاه به نظر می آید خشن ترین باشد .به او نمی آید که این چنین باشد . . ولی لطیف ترین است . دوست دارد زندگی ببخشد .. وقتی که عاشق می شود عاشق ترین است . وقتی که وفا ببیند فادار ترین است . گاه خدا هم از دستش خسته می شود ..ولی دوستش دارد .. چون زن , مهربانی را از او به ارث برده است .. روزی دنیا به پایان می رسد اما زن نوشته های ما همچنان ادامه خواهد داشت . فاطمه جان نیازمند دعای خیرت هستیم . و یک باردیگر می گویم که جهان جهان زن است و هر لحظه ای لحظه زن است .. چون زندگی یعنی تولد , تولد یعنی عشق , عشق یعنی هستی و هستی یعنی زن ... خداوندا هستی ما را از ما نگیر! : ایرانی ..مردی سربلند و سپاسگزار از آفرینش زن