ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 145

و در اون سمت ناصر همچنان در اندیشه این بود که بتونه کاری کنه  که سرپوشی باشه بر عقده هاش بر این که شکست و حقارت خودشو جبران کنه . اون همه چیزشواز دست رفته می دید . دیگه اون قدرت سابقو نداشت . زندگی رو برای خودش از دست رفته می دید . اون بدون پاهاش هیچی نبود . و بدون همسری که بهش بنازه ..ولی حالا بیشتر اونایی که به محبتشون نیاز داشت ازش فراری بودند . تازه دوست داشتند ازش شکایت هم کنند . نوشین چند بار می خواست ازش شکایت کنه . اما هر بار از این می ترسد که نکنه کاری کنه که باعث گستاخی ناصر شه و اون دست به دیوونگی هایی برنه .  ناصر به خوبی متوجه بود که حتی صداش هم تغییر کرده و مثل گذشته ها نیست .  حس می کرد که  وقتی به این جای کار برسه بیش از اونی که یکی اونو دوست داشته باشه دلش براش می سوزه . اون از ترحم خوشش نمیومد . اون دوست داشت مثل سابق دوستش داشته باشن . از این که خیلی از کاراشو خودش نمی تونست انجام بده عذاب می کشید .
ناصر : نلی چند بار باید بهت بگم که باید با من همراهی کنی . اگه منو دوست داری ... نلی : که چیکار کنم . من نمی تونم خودم و تو و عشقمون همه رو نابود کنم به خاطر این که می خوای انتقام بگیری ؟ تو به خاطر چی احساس می کنی که تحقیر شدی ؟ نوشین اگه تو رو دوستت می داشت می تونست تو رو با همه بدیهات تحمل کنه . اگه ازت خوشش میومد می تونست شکیباباشه .. می تونست به امید روزی بشینه که تو براش بشی همون ناصر سابق .. ولی یه چیزی روبایدقبول کرد . در عشق این دو طرف قضیه هستن که نقش دارند . حتی اگه یک طرفش هم از خط خارج شه بازم کفایت می کنه که اسم اون رابطه رو یک رابطه عاشقونه نذاریم .ولی در رابطه تو و نوشین هر دو تا تون از خط خارج شدین . شاید بگی من مقصر بودم که این طور شد . ولی به خودت رجوع کن . ببین چه چیزی حس می کنی ؟ آیا به غیر من مورد دیگه ای هم بود ؟ من که این طور فکر نمی کنم . پس تو خودت رو آدم بدی ندون .. البته در حق نوشین کار درستی انجام ندادی . اون در حق تو ایثار نکرد .. منم عاشقت بودم و هستم . تو اومدی به سمت من .. شاید یک تفریح می خواستی . شاید هم دلت واسم سوخت .. ولی همه اینا بر می گرده به اون حسی که در وجودت وجود داره . یه احساسی نهفته ولی اگه بری توی بطنش می بینی که این یک احساس آشکاره .  شاید تو خودت هم عاشق بودی و نمی دونستی . یک عشقی که سالهای سال در کنارت وجود داشت . اونو نمی دیدیش . شاید هم نمی خواستی ببینیش . اما من در کنارت می مونم . نه به خاطر این که بهت نشون بدم که چقدر عشقو بیشتر و بهتر از تو می شناسم .. من این جا پیش تو نیستم که بهت بگم خیلی بهتر از تو می شناسم . خیلی بهتر از تو هستم . چون می دونم تو اگه بخوای خیلی بهتر از من میشی . خیلی بهتر از همه میشی . چون من می دونم تو دل مهربونی داری .. من تو رو با تو شناختم .. تو رو از همون روزایی که می رفتی تا خودت رو بشناسی . تو رو از همون روزایی که می رفتی عشق رو بشناسی و زندگی رو .  پس تنهام نذار و حس نکن که این منم که امروز پیش توام . دلم برات می سوره . من اون ناصری رو شناختم و می خوام که سالهاست اونو می شناسم . اون ناصری رو که حس می کنم دوستم داره . می تونه دوستم داشته باشه . با همه وانمود کردن هاش به این که خیلی بده . آدمی که داره با خودش لجبازی می کنه و می خواد که لجباز باشه .
اشک از گونه های ناصر جاری بود ... اما حس کرد که خون جلو چشاشو گرفته . اون خودشو مقصر بلایی که سرش اومده بود نمی دونست . همه اینا رو از دید  همسرش نوشین و معشوقش نادر می دونست .
-نلی باید کمکم کنی .. باید کمکم کنی ..
 نلی : بس کن .. من خودم الان نیاز به کمک دارم . من خودم شوهر دارم نمی دونم نمی دونم .. نمی دونم چیکار کنم . نمی تونم .. و نمی خوام که در این راه کمکت کنم . اون دفعه هم بهت گفتم . این برای من یک عذابه . یک شکنجه هست . من دوست ندارم . ندارم و نمی خوام .. عذابم نده . نمی خوام .. چرا حالیت نیست ناصر . چرا هم خودت رو عذاب میدی هم منو .
 ناصر : یعنی تو هم تنهام می ذداری ؟
 نلی : تنهات می ذارم ؟ یعنی اگه کاری کنم که  بین ما جدایی بیفته ..هر دومونو نابود کنم این خوبه ؟ نه ناصر من همچین کاری نمی کنم .
ناصر: تو باید فیلمها رو رو کنی ..
نلی : اونم فیلمهای من و تو رو رو می کنه . می خوای منو نابود کنی ؟ خودت رو هم نابود کنی .. اون وقت فکر نیما رو کردی ؟ من می خوام اگه یه روزی برسه که ازش جدا شم به این صورت نباشه که اون منو یک زن بد کاره بدونه ... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی