ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 156

ساناز غرق هوس بود و سینا هم کیرشو  توی کس خواهرش به گونه ای حرکت می داد که به نرمی و بعد به تندی خواهرشوآتیش بده .  بعد از بوسه رو لباش واز کناره های صورتش رفت به سمت گردنش ..
 ساناز : آهههههههه داداش داداش عالیه . همه جا .. همه جا مو بوس . منو غرقم کن . بسوزون .. دیگه این تمومی نداره . خواهش می کنم . خواهش می کنم . ولم نکن . بد جنس نشو باید یه خیلی تا اون جایی که من گفتم منو بکنی .  من داداش خودمو می خوام . گل ناز خودمو می خوام . آخخخخخخخخخ ... خیلی می خاره . بیشتر بخارون . تا مامان نیومده زود باش ... الان می ترسم رودابه مزاحم هم بیاد این جا . بازم می خواد یه چیزی رو بهونه کنه بیاد این جا . سینا سینا .. بغلم کن فشارم بگیر .. دوستت دارم .  دوستت دارم . کیرت رو می خوام ..
سینا : عزیز دلم چقدر هیجان زده شدی . من که همین جا پیشتم . پیش تو عزیز گلم . عزیز دلم . . اگه دلت به همین خوشه که من الان اونو تقدیم تو کردم . دیگه از داداشت چی می خوای ..
 ساناز : می خوام از زبونت بشنوم که تو دوست  پسر منی و هیچ دختر دیگه ای رو هم دوست نداری ... ولی همش حس می کنم که به زنای دیگه توجه داری یا اونا خیلی بهت توجه دارن .
-خب تقصیر من چیه که اونا به من توجه دارن . یعنی من به دخترای دنیا بگم که منو دوست نداشته باشن ؟
 -پدرشونو در میارم مگه پسر قحطی اومده که اونا باید بیان سراغ داداش من ؟
 -حالا اگه اونا از تو بخوان  که منو واسه اونا جور کنی تو چی جواب میدی ؟
 -جراتشو ندارن .
 -یعنی طوری رفتار می کنی که اونا فکر کنن تو مادر شوهر منی ؟
 -یه همچین چیزایی .  اگه روشونو زیاد کنن اصلا بهش میگم من و تو خواهر و برادر نیستیم و دوست دختر و پسر هستیم . می دونی اون وقت چی بهش میگم ؟
-نه چی میگی ؟
-میگم این یک رازه . من به تو اطمینان کردم و گفتم . خواهش می کنم باز به کسی نگو .
-تا حالا از این کارا کردی ..
 -سینا حواست به کارت باشه ..
-اگه یه وقتی بره به بقیه بگه چی ؟
-داداش من که هنوز به کسی نگفتم الکی واسه چی می ترسی . تازه در اون صورت در واقع خودشو مسخره کرده .. و برای منم که مهم نیست .
سینا : خیلی دیونه ای ساناز .
ساناز : خیلی خوشم میاد از این که دیوونه تو باشم و بقیه رو هم دیوونه کنم .
-حالا حقته که تا اون جایی که این دختر دیوونه می خواد اونو بکنمش . سر حالش کنم .
 -چه عجب ! بالاخره متوجه شدی که باید یه وقتی هم واسه ما بذاری .
 -پس این کاری که حالا دارم انجامش میدم چیه ؟
-از نظر من کمه ..
 -حالا میشه ساکت بمونی تا من کارمو انجام بدم ؟
سینا یواش یواش خودشو عادت داده بود به این که ساناز رو هم مثل یه دوست دختر ببینه در عین این که خواهرشه . لذت می برد .
 سینا : خیلی سنگین شده اون داخل ..
ساناز در حالی که به سینه ها و زیر شکمش دست می زد گفت داداش .. داداش داره واسه تو می ترکه . همین حالا داره می ترکه آخخخخخخخ ... حالا تو هم بترکون . همزمان با تر کیدن من تو هم بترکون .
 سینا حس کرد که خیلی خسته هست با این که چند بار داغ شده بود و لی به زحمت تونست چند قطره از آب کیرشو توی کس خواهرش خالی کنه . دلش برای ساناز می سوخت . بیشتر وقتایی که میومد سمت خواهرش خسته بود و توانی برای سکس نداشت . دوست نداشت این طور باشه .  ساناز که پرشهای کیر سینا رو توی کسش حس می کرد متوجه نشد که داداشش زیاد خالی نکرده .. سینا از حال رفته بود .. .. ساناز  در حالی که اونو غرق بوسه اش کرده بود گفت فدات شم داداش گلم . می دونم خیلی خسته بودی و به خاطر من مجبور شدی بازم فعالیت کنی . وقتی کیر سینا رو گذاشت توی دهنش و میکش زد سینا حس کرد که سردردش تا حدود زیادی آروم شده ... سینا یه دوشی گرفت و رفت به اتاقش .. اصلا معلوم نبود کی خوابش برد . وقتی چشاشو باز کرد مادرشو کاملا لخت کنارش دید 
-مامان تو این جا چیکار می کنی .
-چیه سینا مثل این که از دیدن من خوشحال نشدی ..
 -نه مامان اصلا این حرفا نیست . بابا که خونه نمیاد . ولی تا اون جایی که خبر دارم امشبو رودابه و ساناز هم قراره بازم همین دور و برا باشن . میگم چطوره اصلا رودابه رو هم به عنوان یکی از دخترای خونه اضافه اش کنیم به خودمون . ..
 سارا : دوست داری عروست باشه ؟ پسرم الان زن گرفتن خیلی خطر ناکه .
 -مامان  من کی گفتم می خوام زن بگیرم . منظورم این بود که دیگه اون شده صاحب خونه ... خونه محرم . مثل خواهرم ...
-حالا این شد یه چیزی . مگه نمی دونی که مامانت خیلی حسوده . اصلا دوست نداره که پسرش از دخترای دیگه حرف بزنه یا با اونا باشه . ... ادامه دارد ... نویسنده : ایرانی