ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 85

مهران و میلاد هنوز اون شناخت گذشته ها رو در مورد من داشتند . در مورد دید من نسبت به دخترا .  واسه همین وقتی بهشون گفتم میرم یه جا دیگه می خوابم و خونه یا واحدمو در اختیار اونا می ذارم قبول نکردند و گفتن داداش تو الان روحیه ات ضعیفه و مشکلی واست پیش اومده که باید حسابی حالتو جا آورد . ازم خواستن که با این دخترا حال کنم . احساس نیاز شدیدی می کردم . ولی با همه اینها ته دلم از همه این بر نامه ها بدم اومده بود . اما زهره و زری خیلی خوشگل و ناز بودند . خیلی هم خونگرم نشون می دادن .
مهران :  دخترا رفتن یه دوری بزنن و بیان . در مورد تو هم با اونا حرف زدم و کلی هم خوشحال شدن که باهات حال کنن و بهت حال بدن . راستش ازت خوششون اومده.. -بچه ها شما ناراحت نمیشین که این دو تا لقمه چرب و نرم رو شریکتون شم ؟
 میلاد : اتفاقا این جوری خیلی بیشتر به ما حال میده . من میگم رفقای با مرام یه لقمه چرب و نرمو که دارن باید با هم بشینن و بخورن و حالشو ببرن . مردی و مردانگی به همین میگن . ما اینو از تو یاد گرفتیم فر هوش جان . یادمون نرفته که تو چقدر هوای ما رو داشتی . این قدر نمک نشناس که نیستیم . دورا دور شنیدیم که  تو خیلی اذیت شدی و شاید به خاطر مشکلات کاری و روحیه ضعیف دیگه نتونی بری دنبال این بر نامه ها یا این که بتونی یه تیکه ای رو برای خودت جور کنی .
به هر مصیبتی بود از دست ستاره خلاص شدم . خودمو خیلی آراسته کردم تا بتونم زهره و زری رو به طرف خودم بکشونم . هر چند این اونا بودند که باید منو به طرف خودشون می کشیدند . هر دو تا شون تپل بودن و یه استرچی پاشون کرده بودن که دلم می خواست از همون پایین پا تا با بالای باسنشونو یکسره توی دیدم داشته باشم . خیلی ناز بودند . ولی با همه اینها با همه تحریک شدنها نمی دونستم چرا دلم بود پیش فروزان و این که من آخرین بار با اون بود که سکس کردم و این تقریبا دوساله اخیر رو با هیچکس دیگه غیر از فروزان نبودم . از زمانی که به اون دل بستم تا به حالا . ولی مهران و میلاد کارشونو کردند .  میلاد و زهره رفتن روی تخت و مهران و زری هم اون پایین خودشونو رو تشک ولو کرده بودند . به همین سادگی و بی پر وایی هر چند مهران و میلاد گفته بودن که اونا جنده نیستن ولی با همه اینا نشون نمی داد که از اون دخترایی باشن که قبلا دست مرد دیگه ای بهشون نرسیده و حتما هم  باید همین طور باشه . چون وقتی به همین راحتی خودشونو رسوندن به این جا و از خونواده جدا کردن دیگه نمیشه گفت که مثلا از اون تیپ آدمایی هستند که تا قبل از اومدن به این جا آفتاب روی ماهشونو ندیده . من درست رنگ و حالت پسر خجالتی ها رو پیدا کرده بودم . از اونایی که انگار تا به حال دستشون به دختر غریبه و نا محرمی نرسیده .  خودمو انداخته بودم رو کاناپه .. و به اون چهار نفر نگاه می کردم . با این که شور و حال خاصی در من زنده شده بود ولی  فضایی رو احساس می کردم که من و فروزان در اون فضا داریم با هم از عشق و هوس و رابطه صمیمانه خودمون  میگیم .  مهران خودشو رسوند به من و آروم طوری که بقیه نشنون ولی می دونم حواسشون به ما بود گفت پسر  آبرومونو نبر من به این دخترا گفتم که تو شیر می کشی و پلنگ  می کشی و از این حرفا و گفتم که هر کدومشونو به تنهایی سه بار تا صبح ار گاسمشون می کنی . دیگه ما رو خیطمون نکن دیگه . اگه سه بار نتونستی دوبار رو که می تونی .. با همه ناراحتی و خرابی اعصابم خنده ام گرفته بود که بعضی ها چقدر دلشون خوشه که دارن سر چی با هم کلنجار میرن ؟ ! دلم می خواست از خونه میومدم بیرون . احساس کردم که فروزان داره منو می بینه . یه حس بدی داشتم .  رو همون تختی که من و فروزان بودیم حالا میلاد و زهره داشتند عشقبازی می کردن . خیلی وقت بود که من از سکس دور بودم . میلاد با دست بهم علامت می داد که من برم جای اون . نمی دونم حالا زهره متوجه این دست تکون دادن ها شده بود یا نه ولی حتم داشتم که براش فرقی نمی کرد که چه کسی با اون عشقبازی کنه . دستای میلاد رفته بود روی شورت زهره .. وقتی اونو پایین کشید و کون گنده شو  کاملا بر هنه رو بروی چشام قرار داد دیگه چشامو بستم ولی کیرم طوری شق شده بود که می دونستم  هر کی به سمت من نگاه کنه کاملا متوجه میشه که من چقدر مشتاق سکسم . ولی نمی خواستم که فروزانمو ناراحت کنم .  اون رفته بود .دیگه به من فکر نمی کرد و من هنوز در خونه رویایی شیشه ای که واسه عشقمون ساخته بودم به سر می بردم . .... ادامه دارد ..... نویسنده .... ایرانی