ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 52

 سارا در حمومو باز گذاشته بود .. و سعید خودشو آروم آروم به حاشیه در نزدیک کرد . به خوبی می دید که سارا چه جوری دستشو رو بدنش می کشه . لای پا هاشو باز می کنه . انگار که داره با عشق و هوس این کارو انجام میده . دوست داشت خودشو به عشقش می رسوند . بغلش  می کرد . با اون هماهنگ می شد . براش از دوست داشتن می گفت . می گفت که لحظه های عشق و هوس و در کنار اون بودن هر گز سیرش نمی کنه  ولی ترسید که عشقش بترسه و یا از این که سعید اونو در حالتی که داره با هوس به بدنش دست می زنه دیده .. خجالت بکشه ... صبر کرد تا در یه فرصت مناسبی خودشو به سارای خودش نزدیک کنه . یه نگاه به کیرش انداخت و خودشو کنار کشید . چون ترسید که لوش بده . انگاری کیرش یک قدم از اون جلو تر بود . موهای خیس سارا رو کمرش ریخته بود . و با این که بدنش  لاغر نشون می داد ولی اندامش تناسب و هار مونی خاصی با هم داشته و مهم تر از همه این بود که اونو خیلی کمتر از سنش نشون می دادند . پوستش یه تازگی و طراوتی داشت که اونو کمتر از سی سال نشون می داد . برای سعید هیشکدوم از اینا مهم نبود . براش زیبایی سارا مهم نبود . اون براش اون حسی مهم بود که سالها پیش سارا درش به وجود آورده بود . حسی که نمی شد اونو با هیچ حس خاص دیگه ای سنجید جز یه احساس عاشقونه . عشقی که می تونه همه چی رو حل کنه . فاصله ها رو پر کنه  حتی اینو توجیه کنه که زنی متاهل می تونه عاشق پسری شه که عشقو با تمام وجودش حس کرده و در وجود اون می بینه .  سعید بازم خودشو بیشتر کنار کشید . هوس آغوش سارا رو کرده بود . دست زدن به بدن خیس اون .. و این که موهای  خیس و قشنگشو لمس کنه . براش حرف بزنه . بهش بگه که دوست داره واسه همیشه در کنارش بمونه . به اون بگه که  رویای این روز ها رو هر گز از یاد نمی بره . یه حس ششم قوی در وجود سارا شکل گرفته بود . حسی که داشت قلبشو از جا در می آورد . سارا نمی دونست چرا ولی احساس می کرد که سعید داره اونو می پاد .. شاید این همون چیزی بود که اون می خواست . شاید هم این یه رابطه درونی بین اون و سعید بود .. ولی بوی پسرو احساس می کرد ... نه سارا! اشتباه می کنی اون خوابیده ولی می دونست که اشتباه نمی کنه . ... می خواست روشو به سمت در بر گردونه ولی هراس داشت . شاید اشتباه می کرد . خودشو کمی یه پهلو کرد . فقط یه قسمت از آینه می تونست قسمتی از در رو نشون بده .. اون باید خودشو به انتهای حموم می کشوند و شاید استیل اون در این حالت کمی عجیب به نظر میومد ولی دوست داشت این حسو داشته باشه که حسش اشتباه نمی کنه . حس این که عاشقه و عشقشو با تمام وجود درک می کنه . بوی اونو از در و دیوار  وجود و زندگیش حس می کنه .. سارا در همون حالتی که پشت به در قرار داشت خودشو به انتها کشوند  .. درست یه حالتی به خودش گرفت که انگاری داره آبو از سرش به طرف پایین بدنش هدایت می کنه ... یه لحظه بدن سعیدو دید که خودشو کشید ه بود جلو تر .. قلبش به شدت لرزید . دوست داشت به اون بگه که می تونه بیاد پیشش . اونم ترسید از این که عشقش خجالت بکشه .. ولی لذت می برد از این که هنوز سعید سیر نشده . تشنه اونه . اونو می خواد ..  باید چیکار می کرد تا عشقشو به این سمت می کشوند . نباید کاری می کرد که سعید بفهمه که اون متوجه شده . شیر آبو بست ..
-سعید ! سعید جان ! هنوز خوابی ؟ اگه بیداری  و بیای پشتمو لبف بزنی خیلی ممنون میشم ..
اینا رو با صدای بلند گفت .  سعید دل تو دلش نبود . واسه یه لحظه ترسید که نکنه سارا بیاد و اونو ببینه . ببینه که داره اونو دید می زنه . با این که می دونست دیگه بین اون و عشقش از این حرفا نیست ولی بازم کمی خجالت می کشید ... سریع به سمت اتاق خواب رفت و خودشو رو تخت ولو کرد ... سارا حرکت و بر گشت اونو حس کرد . واسه همین این بار بلند تر صداش زد ...
سعید : بله سارا جون . الان اومدم .. چی شده عزیزم ...
سعید خودشو به سارا رسوند . حالا به اون چه که می خواست رسیده بود ..
 سارا : دوست نداری دو تایی مون با هم حموم کنیم ؟
سعید : اگه شیطون گولم بزنه چی ؟
سارا : یعنی میگی می ترسی که من گولت بزنم ؟حالا نمیشه که تو گولم بزنی ؟ چرا .. آخ عشق من ! من چی دارم میگم . فرشته خوشگل من . آقاسعید من . تو هم شیطونو گول زدی . سارای خودت رو با عشق فریبش دادی .. چه فریب زیبایی ! چه عشق قشنگی ! بیا عزیزم . بیا منتظرتم . بیا که می خوام صدای دوستت دارم های ما زیر آب شنیده شه که داره بدنمونو غسل عشق میده . عشق پاکی که هنوزم میگم خیلی ها نمی تونن اونو تصورش کنن  . سارا و سعید همدیگه رو در آغوش کشیدند .. صدای آب و بوسه های داغ اونا و زمزمه های دوستت دارم لحظات خوشی رو واسه هر دو اونا رقم زده بود . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی