ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 84

امیر هیجان زده شده بود . سوسن هم با این که 65 سال سن داشت ولی از این که جوونی مثل امیر با اون اندام چهار شونه و سر و سینه ورزشکاری اومده بود سمت اون لذت می برد .  می خواست ببینه که امیر تا چه اندازه می تونه بهش لذت بده و هواشو داشته باشه که به خاطرش با مردای خونه بحث کنه . می دونست که اگه بخواد کاری رو انجام بده بقیه جرات حرف زدن رو ندارن . ولی با این حال رعایت حال مردا رو می  کرد .  سوسن در همین مدتی که امیر داشت سحر و فیروزه و سلنا رو می کرد کلی به خودش رسیده بود . امیر که دیگه قصد اینو داشت که از اون جا بره و فرو شگاه رو ترک کنه  دیگه بی خیال این شده بود که چند دقیقه بیشتر با سوسن سر کنه . سوسن رو بروی امیر قرار گرفت . مانتوشو  در آورد و اونو آویزونش کرد . امیر هم پیر هنشو در آورد و شلوار و شورتشو کشید پایین . سوسن دستشو از زیر پیراهن امیر رسوند به سینه هاش . از بازی با سینه های اون خیلی خوشش میومد . امیر که اینو حس کرد پیر هن زیرش رو هم در آورد سوسن لباشو گذاشت رو سینه امیر .  پسر دستاشو دور کمر سوسن حلقه زد اونو کمی بالاتر آورد و رو کیر دراز شده اش نشوند . هیجان زده بود . دوست داشت که  بزرگ بانوی خاندان خوش خیال .. زن سیامک خان..  مادر سپیده و سامان و مادر شوهر سحر ازش راضی باشه و به پشتیبانی اون بتونه در خونه خوش خیال جا خوش کنه . یواش یواش مطمئن شده بود که اونا خونواده ای خوشگذرون و اهل تفریح هستند که زندگی رو سخت نمی گیرن . سوسن حس کرد  که چهل سال جوون شده  . امیر اونو به آرومی بلند کرده رو کیرش نشونده بود . سوسن قدش کوتاه تر از امیر بود واسه همین پسر خودشو کمی شل کرده تا بتونه سوسنو راحت تر بکنه و زن روی کیرش لذت بیشتری ببره . امیر آروم آروم دستاشو رسوند پایین تر  رو دو تا قاچ کون سوسن و در حالی که اونا رو بازشون کرده بود کیرشو طوری به طرف بالا حرکت می داد که سوسنو وادار کرده بود  فریاد های هوسشو خالی کنه . طوری زن رو به حس برده بود که فکر می کرد این جا خونه شه و داره  با سکس با جوون ترا جون می گیره ... اون بیرون سحر و سپیده و بقیه فامیلا دستپاچه شده بودند . با پشت دست به در می زدند که اونا سر و صدای کمتری بکنند . صداشونو می بردند بالا و جو رو شلوغش می کردند که گندش در نیاد ..
سپیده : مامان یواش تر آبرومون رفت .
سوسن که تازه متوجه شده بود چیکار کرده ساکت شد ولی امیر ول کنش نبود . متوجه شده بود که با این کیرش کارش رو تضمین کرده . لباشو  حریصانه رو لبای سوسن قرار داد و سعی کرد همراه با بوسیدن و گاییدن اون هر چند ثانیه یک بار حرفای قشنگ بزنه ..
-سوسن جون از همه شون خواستنی تری آتیشی تری . خیلی طبیعی و با تمام وجود سکس می کنی . به من هیجان میدی
-آخخخخخخخخ نگو .. نگو .. دوباره جیغم در میاد . ا
میر : نمی تونم حرف نزنم . مگه نمی بینی کیر من  چقدر واسه تو سفت شده .. اوووووووفففففففف چه جوری شوهرت راضی میشه این هیکل خوشگل و تر و تازه رو بفرسته بیرون ... دوستت دارم سوسن خانوم . دوستت دارم . من این جا سیر نمیشم . سیر نمیشم ...
سوسن داشت دیوونه می شد . می خواست بگه این منم که سیر نمیشم .. منم که هر چی بهم کیر می زنی اشتهام باز تر میشه . ولی می دونست که اگه لب باز کنه و حرف بزنه صداش خیلی بالاست . واسه همین ترجیح داد که ساکت بمونه . امیر می دونست که باید اونو کاملا ار گاسمش  کنه . یعنی طوری ارضاش کنه که به تمتع نهایی برسه و احساس سبکی بکنه . مزه کیرشو بگیره ... .
امیر :  سوسن جون .. بهم پشت کن .. قمبل کن . این جوری با یه فشار و سرعت بیشتری می تونم کیرمو بکنم توی کست .
سوسن هم هر کاری رو که امیر گفت انجام داد  . امیر یه لحظه به کون سوسن نگاه کرد  و با خودش گفت این خونواده عجب کون گنده ای دارن . اصلا نمیشه گفت کدوم کون از همه کون ها با حال تره . کیرشو طوری فرو کرد توی کس سوسن که همون اول تا به انتها رفت . انگشتشو هم فرو کرد توی کونش . سوسن لذت می برد . تماس انگشت وسطی پسر با کونش هوس اونو زیاد کرده بود و خیلی آروم می گفت که کیرت رو تند تر بکن توی کس من . خونواده خوش خیال و فیروزه همچنان پشت در بودند و فیلم بازی می کردند و می گفتند که زود باش  دیرمون شد . نوبت ماست . و با این کارشون غریبه ها رو از اون جا ردش می کردند . یا این که می فرستادند به اتاقک بغلی . چون دو تا اتاق پیش هم بود . یه زن دیگه ای که برای پروو رفته بود صدای اونا رو می شنید .  فکر کرد که توهم زده شده .  گوششو تیز کرده بود تا ببینه چیزی می شنوه یا نه  و این درست همزمان شده بود با سکوت سوسن و امیر و همهمه بر و بچه های خوش خیال . سوسن دستشو جلو دهنش گذاشته بود و اونو گازش می گرفت تا در لحظه ار گاسم خودشو کنترل کرده باشه .. فقط وقتی که دیگه حس کرد  اوج هوس رسیده از امیر خواست که آبشو توی کس خالی کنه .. ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم دمت گرم عالی بود بقیه داستانهام عالی بودن مرسسسسی

ایرانی گفت...

ممنونم داداش دلفین گل و نازنینم .. خسته نباشی .... ایرانی