ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 151

مهتاب دیگه داغ شده بود .. طوری که حس می کرد هم از کون و هم از کس داره پاشیده میشه ..
مهتاب : واااااااایییییییی جلال .. جلال جون ... یکی بیاد منو داشته باشه .. من سوختم .. دارم آب میشم .. جلال شوهرم .. عزیزم بیا منو بگیر منو داشته باش . من دارم می سوزم . دارم پرواز می کنم . کسسسسسسم کسسسسسسسم ..کوننننننننننم کونننننننننم .. اووووووووههههههه سینا جون .. سینا .. عاشقتم .. فرزاد فدای اون کیرت ..
عاطفه : جلال جون . این چرا داره این جوری می کنه . فکر نمی کنه با این حرکاتش یه تاثیر بدی رو ما می ذاره ؟  
جلال : بازم که حواست فقط به این چیزاست . چند بار باید بهت بگم که نباید فکرت رو به این چیزا مشغول کنی . یک زن یا یک مرد در اون لحظاتی که دارن سکس می کنن باید به همونی که دارن باهاش حال می کنن توجه داشته باشن .
عاطفه : آقا جلال فکر نمی کنی یه خورده داری بی ربط میگی ؟ اگه این طوره پس چرا خودت رعایت نمی کنی . آخه تو که الان داری منو می کنی خودت که حواست به اون دو تا آقایونه که چه جوری دارن زنت رو می کنن تا لذت ببری و با انرژی و شور و حال بیشتری منو بکنی ..
 جلال : من اون دو تا زن رو با همه زرنگی هاشون سرشون شیره مالیدم از دست تو یکی در رفتن رو نمی دونم خیلی سخته کار حضرت فیله . واقعا نمی دونم چیکار کنم . گیر حریف افتادم .
 عاطفه : از دست آخوند جماعت نمیشه صاف در رفت چه برسه به ما دختر آخوند که به قول تو دختر همون مادر قحبه هستیم . اونا مار خوردن و افعی شدن ..
 جلال : و شما دخترا مار خوردین و سوپر افعی شدین ....
عاطفه : همون کیر سینا جون برای من بسه .. باید قول بدی که هفته ای یک بار اونو برام بیاریش ...
جلال : یعنی هفته ای یک بار می خوای اون کیر رو بخوری ؟ دیگه چی برای من می مونه . به من چی می ماسه ؟ اون کیرش شبیه به تیر برقه . دیگه ..
مهتاب : جلال تو هم بیا .. بیا شوهرم . من سه  کیره می خوام . سه کیره ... سینا جون جرم بده .. جرم بده ..
جلال هیجان زده شده بود . مهدیس هم با تعجب به اون صحنه نگاه می کرد ...
 جلال : ما باید همبستگی ملی داشته باشیم . عزیزم همت مضاعف کار مضاعف به همین میگن دیگه .. جهاد اقتصادی .. اقتصاد مقاومتی ...
عاطفه با تعجب به جلال نگاه می کرد که شوهرش چی داره میگه ...
عاطفه : اگه تو بری کمک مهتاب جون من سهمیه تو رو کم می کنم اونو می دمش به سینا جون ..
جلال : باشه .. باشه هر چی تو بگی . قبوله .. موافقم . موافقم ..
جلال رفت طرف زنش که توسط دو نفر دیگه در حال گاییده شدن بود .
جلال : دهنت رو باز کن . عزیزم بازش کن ...
مهتاب به دیدن کیر سوم دیگه فوق العاده هیجان زده شده بود . سینا دستشو گذاشته بود رو جفت قاچای کون مهتاب و اونو به شدت فشارش می داد . فرزاد هم کف دستشو گذاشته بود رو قسمت بالای کس ... مهدیس هم اومده بود کمک و سینه های هووی خودشو دست مالی می کرد .. فقط مونده بود عاطفه .. اونم خودشو به اون جمع رسوند تا یه همبستگی و همتی چند برابر همت مضاعف رو در اون جا پیاده کنه .. جووووووووون جووووووووووون .... اینو جلال با صدای بلند می گفت . می خواست هیجان خودشو نشون بده ... عاطفه هم خودشو رسوند به سینا ... راستش می خواست به مهتاب کمک کنه و یه قسمت از بدن اونو بمالونه ولی دید که تمام جای اون زن اشغاله .در نتیجه از لای کون سینا دستشو رسوند به بیضه اون که همین کارش سبب شد که کیر سینا در حرکت به مقعد مهتاب و داخل سوراخ کونش کمی سرعتش کم شه ... مهتاب تو دهنی ناله می کرد و از عقب کونشو به بدن سینا می زد .. سینا به اشاره دست عاطفه رو متوجه اش کرد که دست از کیرش و ور رفتن با بیضه هاش ور داره .. در عوض بهش گفت که از پهلو کنارش بایسته ... لباشو به لبای عاطفه نزدیک کرد و دستشو گذاشت روی کس اون ... عجب شیر تو شیری شده بود . مهتاب حس می کرد که علاوه بر داغی تمام تنش از داخل و بیرون یه گرمای خاصی هم داره پوست تنشو قلقلک می ده ... کیر شوهرش بود توی دهنش . یهو یه گازی به کیر جلال انداخت که  جلال فریادی از درد کشید و همزمان با حرکاتی انفجاری ساکت شد .. کیر جلال از دهن زنش بیرون اومد ... مهتاب همچنان از هوس فریاد می کشید . سینا و فرزاد دیگه منتطر دستور نشدند .. رگبار آب کیرشونو دیگه ریختن به همون سوراخایی که کیرشونو توش فرو کرده بودن . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی