ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق وهوس 48

سارا یه نگاهی به سعید انداخت و با آرامش خودشو به آغوشش انداخت . آرامش از این که می دید اونم  خیلی راحت خودشو به اون سپرده .
سارا : نگاه کن .. ماه هم اومده . اونم اومده تا من و تو رو ببینه . تا به من و تو تبریک بگه .
 سعید یه جوری سارا رو نگاش می کرد که زن حس کرد می تونه راز نگاهشو بخونه  -سعید فکر می کنی اونا فکر می کنن که من و تو داریم گناه می کنیم ؟ داستان اونا داستان دیگه ایه . اونا لذت می برن از این که می بینن دلها به هم می رسن . برای اونا فرق نمی کنه که آدمای روی زمین با هم چه نسبتی داشته باشن برای اونا قصه دلها مهمه . قصه عشق . قصه ای که از فریاد دلها بگه . از عشق . اونا فقط دوست دارن وفای در عشقو ببینن . ستاره ها تنهان . از این که می بینن ستاره های روی زمین  کنار همن خوشحال میشن . فکر می کنی من دیوونه شدم ؟
-نه سارای من .  اگه به این میگی دیوونگی من از تو دیوونه ترم .
 -عزیزم سعید چه قشنگه دیوونگی های عشق . من فکر می کنم این تازه آغاز دیوونه بازیهای من و توست . آغاز راهی که من و تو با همیم . و تا به ابد خواهیم بود . حتی اگه برسه به جای روز ها دقیقه ها با هم باشیم و یا ثانیه ها . مهم در کنار هم بودنه .مهم لحظاتیه که بتونیم همو حس کنیم . عشقو درک کنیم .. بغلم کن .. من می خوام همین جوری باشم . همینم جوری .. همیشه همین باشم سیری ناپذیر . تشنه تو .می دونم که هستم . در عشق وقتی که یک طرف تشنگی و هیجان طرفشو ببینه خودشم تشنه میشه . می خواد اون حس قشنگو داشته باشه .
سارا دوست داشت این حس تکرار رو بار ها و بار ها تجربه کنه به خودش نشون بده که اشتباه نکرده و سعید هم با هاش همراهی کنه . نشون بده که زندگی یعنی زیبایی عشق یعنی هیجان لحظه های تکرار . یعنی میشه طعم عشق و عصاره اونو در هر لحظه از زمان چشید و زده نشد .
-سارا عزیزم ..به من بگو چه احساسی داری . به چی فکر می کنی وقتی تن داغتو در تماس با تن  داغ من احساس می کنی .. بگو .. با من از اون حس قشنگت بگو . از اون لحظه هایی که من و تو در آغوش همیم ..
-حس می کنم متعلق به توام . از اون لحظه ای که به دنیا اومدم  یکی بهم گفته که باید سالها صبر کنی تا اونی که دوستش داری به دنیا بیاد  . زندگی تو در آغوش پسریه که سالها  بعد از تو میاد . میاد و زندگی رو واست شیرین می کنه . به تو یه حس جاودانگی میده . میاد و بهت میگه که مرگ برات معنایی نداره وقتی که در کنار اون باشی . من تا یکی دو روز قبل فکر می کردم وقتی که عشق ما بخواد به این جا بکشه من چه جوری می تونم خودمو به آغوش تو بسپرم از این لحظه ها انتظار چی رو دارم ؟ شاید برای اون بار اول سختم بود . ولی عشق بهم گفت که باید بی پروا باشم . عشق بر هنه اومد به سراغ من و تو . و من هوس رو به معنای همون عشق با تمام بر هنگی هاش پذیرفتم .
 سعید به لبهای قشنگ سارا نگاه می کرد . به این که چه با احساس و صمیمانه و خالصانه داره حرفاشو می زنه به این که عشقو با تمام وجودش حس می کنه .
 سارا : من حرفا موزدم . بازم یه دنیا حرف دارم که می خوام برزبون بیارم . تو چیزی نمی خوای بگی ؟
 سعید : وقتی که تو حرف می زنی انگار من دارم حرف می زنم . در عشق,  من و تو یعنی ما . من یعنی تو و تو یعنی من . پس هر چی تو بگی یعنی من گفتم .
سارا : پس اگه من الان بخوام تو رو بغلت کنم و ببوسمت یعنی تو منو بغلم زدی و بوسیدی ؟
 سعید : حتما همین طوره که تو میگی .
سارا : آخخخخخخخ که من چقدر خوشبختم . چقدر لذت می برم از این که می بینم کنار یکی هستم که درکم می کنه . معنای عشقو می فهمه . می دونه که من چی می خوام . نیاز من چیه  .
سعید : نیاز من همون نیاز توست عشقم .
سارا : بیا عزیزم  . نیازت رو در آغوش بگیر .. نیازت تو رو فریاد می زنه . دیگه باکی نداره از این که بی پروا بخواد تسلیم تو باشه و از اندام ملتهبش بگه که خودشو به تو سپرده . بذار صورتم همچنان سرخ شه وقنی که از سرخی سینه هام میگم . منو ببوس . نوک سینه هاموبخور . سارامی خواد توی بغل تو بخوابه ..
سعید لباشو گذاشت رو سینه های سارا . حالا وقتش بود که با تمام  احساسش یک بار دیگه عشق و نهایت هوسشو به سارا نشون بده . احساسی همراه با نیاز . اون نه تنها می خواست به سارا نشون بده که بازم نیاز داره و هیجان عشق و هوس , اونو به سمتش می کشونه بلکه این حس خالصانه ای بود که سبب می شد همچنان سارای خودشو در آغوش داشته باشه . یه احساس بی ریایی . سارا لبهای سعیدو که رو سینه ها ش احساس کرد کف دستشو گذاشت روی کسش . دوست داشت  هوس و عشقشو به عشقش نشون بده و بگه که اونم دیگه هیچ فاصله ای رو حس نمی کنه ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی