ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 30

بهنام از رامین خواست که خیلی سریع ادامه بده . خودشم حس می کرد که کون بهجت همون حال و هوای گذشته ها رو داره و علاوه بر اون خیلی هم تپل و خواستنی شده . بهنام : عزیزم چه اندامی داری . می دونم چشمها رو خیره می کنی و تمام مردا اول میان به سمت تو .
بهجت همچنان به حرفای بهنام فکر می کرد و هنوز نمی دونست که چی به چیه . خودشو از عقب می کوبوند به کیر بهنام و همزمان با اون رامین هم خودشو به طرف جلو می کشید تا کیرش بیرون نیاد ..  بهجت حالا چهار تا دست رو روی بدنش حس می کرد و دو تا کیر رو در خودش جا داده بود . با یه احساس آرامش و لذتی که داشت آتیشش می داد . این بهنام بود که بیشتر ابراز احساسات می کرد . رامین تا حدود زیادی ملاحظه اون دو نفر رو می کرد که زمانی عاشق و معشوق هم بودند ... بهجت با این که حرفی نمی زد ولی رسیده بود به جایی  که نمی تونست جلوی ناله های خودشو بگیره .. احساس  می کرد که یه چیزی داخل کسش ترکیده و  یه مایعی در حال خارج شدنه . یه گرمای مطبوعی که دلش می خواد به همین صورت دور و بر و عمق کسشو آتیش بده .. حس می کرد که اون آب همین جور داره ازش خارج میشه .. بهنام از کناره ها یه نگاهی به صورت بهجت انداخت . حالا اون به خوبی می دونست بهجت ارگاسم شده .. یه چشمکی به رامین زد که یعنی تمومش کن و سر بالایی آبتو بریز توی کس بهجت . خودشم از پشت دست به کار شد و چند ضربه آخر کیرشو به این نیت به داخل کون بهجت فرو می کرد و می کشید بیرون ..هنوز آب کیر رامین در حال ریزش به کس بهجت بود که حرکت  آب بهنام شروع شد .... بهجت  به این فکر می کرد که چی می شد که این دو نفر با فاصله بیشتری انزال می شدند و آبشونو خالی می کردند تا با لذت و حس بیشتری سکسش به انتها برسه .. رامین بعد از این که کارشو تموم کرد پاشد و رفت به اتاقی دیگه تا اون دو نفرو با هم تنها بذاره ..
 بهنام : بهجت جون می تونم ازت یه چیزی بخوام  ؟
 بهجت : خوشت اومده دوست داری بازم با هام باشی ؟ من که حرفی ندارم . به شرطی که بهم نگی که زن خیانتکاری هستم . من که امروز نمی خواستم که با رامین باشم . این تو بودی که منو وادار کردی که با اون باشم .
 بهنام : نه منظورم این چیزا نیست . ..
یواش یواش موضوع رو به بهجت گفت .. بهجت وقتی اینا رو می شنید از این که بهنام به جایی رسیده که اینو ازش می خواد یکه خورده بود . می دونست که اون یک مرد هوسبازه ولی تعجب می کرد که چطور می تونه در یه حد گسترده ای هم اونو با دیگران ببینه .. و خیلی هم شگفت زده شده بود که چطور می تونه همچین چیزی باشه .  اولش ته دلش خوشحال شده بود ونمی خواست که خوشحالی خودشو نشون بده .. می خواست رو بهنام منت بذاره .. هنوزم بهش نشون بده که دوستش داره برای دوست داشتنش هر کاری می کنه . اون حالا شوهرشو فریب می داد .. دیگه باید به شکل دیگه ای هم که شده دوست پسرشو فریب می داد در حالی که هر کاری که می کرد نمی تونست نسبت به بهنام نوعی فریب دادن حساب شه به این خاطر که اون حاضر و راضی بود که بهجت با خیلی ها باشه مگر این که مثلا بخواد نشون بده که اگه با مردای دیگه هست و اونا رو قبول می کنه به این دلیله که بهنامو قبول کرده . وقتی که شنید باید شوهر ش با شناسنامه و کارت ملی خودش بیاد و امضا بده دیگه این یه تیکه رو نا امید شد ..
-بهنام من می تونم حتی واسه یک هفته هم که شده از خونه بیام بیرون و جیم بزنم ولی  این که بخوام شوهرمو وادار کنم که بیاد و برای من امضاء بزنه که من با کلی مرد باشم فکر نکنم هیچ مردی پیدا شه که همچین کاری برای زنش انجام بده ..
 بهنام : من تا اون جایی که خبر دارم ثبت نام زیادی انجام شده پس اونا از کجا تونستن رضایت شوهرا شونو جلب کنن .
بهجت : من چه می دونم تو با من دعوا داری . ..
 در همین لحظه  رامین که بدون این که بخواد حرفاشونو شنیده بود وارد شد وگفت من یه فکری به نظرم رسیده .. برای بار اول و صدور مجوز میشه در مورد شوهر یه کلکایی رو زد . به شرطی که شناسنامه و کارت ملی اونو بشه همراه داشت . یعنی یک مرد دیگه رو میشه به جای شوهر جا زد .
 رامین یه عکسی رو به بهجت نشون داد و گفت اینی که کنارت وایساده شوهرته ؟ بهجت : این عکس پیش تو چیکار می کنه ..
رامین : شرمنده ام .. کیفت رو سر و ته آویزون کرده بودی و این از داخلش افتاده بود . من نمی دونستم چیه و از کیف تو افتاده ..
 بهجت : منظور ؟
 رامین : اون  با یکی از دوستام مو نمی زنه . عین سیبیه که از وسط نصف کرده باشن . شاید دو قلو ها این قدر به هم شباهت نداشته باشن که اون شبیه شوهرتوست .. می تونم ازش خواهش بکنم که یه همچین کاری رو انجام بده . یعنی به جای شوهرت رضایت بده .. فقط ممکنه یه چیزی بخواد ..
بهجت متوجه منظورش شده بود ..
 -به خاطر بهنام هر کاری می کنم .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی