ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 49

و سعید دستشو گذاشت پشت دست سارا .  با دو کف دست روی هم به کس سارا فشار می آوردند .
سارا : وااااااایییییی سعید داری چیکار می کنی .. نهههههههه .. ..
سعید سرشو از وسط سینه های سارا بر داشت و به سمت لباش رفت .  این  بار دست سارا رو میون دستاش گرفت و اونو آروم از رو کسش بر داشت .  سا را متوجه شده بود که سعید می خواد چیکار کنه . اون باید فضای کسشو آماده می کرد تا سعید کیرشو واردش کنه . یک بار دیگه . با احساس قشنگ و عاشقونه اش .. همراه با بوسه ای که می دونست هر دوی اونا رو به اون جایی می رسونه که شکوه پیوند اونا رو یک بار دیگه نشون میده . سارا دوست داشت واسه عشقش حرف بزنه ولی لباش همچنان اسیر لبهای سعید بود . سعید خوشش میومد از این که پس از این همه سکس بازم  سارا رو سر شار از هوس می دید و خودشم دست کمی از اون نداشت . سارا دستاشو به دو طرف باز کرده چشاشو بسته بود . خیلی آروم تسلیم عشقش شده بود . حرکت کیر داغواین بار کلفت تر و  داغ تر احساسش می کرد.. و به این فکر می کرد که بدون اون بدون آغوش گرم سعید چیکار می تونه بکنه .بدون شنیدن حرفای عاشقونه اش . هر چند اگه دو دیوار فاصله هم بین اونا می بود بازم هیچ فاصله ای رو حس نمی کردند ولی دوست داشت که لحظه های عشق رو باشور و هیجان در کنار سعید بودن احساس کنه . می تونستن تلفنی با هم حرف بزنن . می تونستن همدیگه رو ببینن ولی سارا دوست داشت حس کنه که سعید شریک زندگی اونه . چه جوری می تونست اینو حس کنه . چه جوری ؟! تازه یه نصف روز شده بود که اونا به این صورت در کنار هم بودن . حس می کرد که سالهاست اونو می شناسه . درکش می کنه و می خواد که با اون باشه . ولی چاره ای نداشت . جز این که با این شرایط بسازه .  و سارا یک بار دیگه به خودش گفت که تو حالا باید به لحظه های پر شور و هوسی که با سعید داری فکر کنی و این قدر ذهنت رو مشغول نکنی . نباید خودت رو خسته کنی . نباید خودت رو هلاک کنی . کیر سعید و حرکت سینه هاش رو سینه های اون .. بوسه داغ و وسوسه انگیزش تمام وجودشو سوزونده بود . سکس یک تکراره  . احساس لذت اون یک تکراره ... اما این که بدونی یکی هست که با تمام وجودش دوستت داشته باشه عاشقت باشه و هر کاری رو برات انجام میده شیرین ترین تکراریه که می تونه وجود داشته باشه . اعتماد به نفسی که می تونه  زندگی و آینده رو واست شیرین کنه . هم سعید راضی بود واسه سارا فداکاری کنه و هم سارا حاضر بود که این کارو انجام بده . ولی هیشکدومشون دوست نداشتن زندگی اونو تلخ کنن . با این که می دونستن شیرین ترین لحظات زندگی اونا لحظاتیه که در کنار هم باشن . با این حالا چون تجربه یک زندگی به این سبکو نداشتن از ریسک کردن هراس داشتن . سعید بازم دستاشو دور کمر سارا قرار داد و اونو از زمین بالاترش آورد . چقدر سارا دوست داشت که این جور اسیر دستای سعید باشه . سعید می دونست که سا را از حرکات آروم سکس لذت می بره . سارا هم دستاشو گذاشته بود دور کمر سعید و با یه حس آروم و سبکبالی خاص خودشو به تن سعید سپرده بود . سر و صورت سارا حالا پشت گردن سعید بود و اون آروم پس گردن پسر عاشق و حشری رو می بوسید .
 سارا : دنیا مال من و توست سعید . همه چی زیر پای ماست ..
 این حرفو که زد سعید بی اراده خندید . ولی از اون جایی که در حال سکس و حرکت بود دیگه ادامه نداد ..
سارا : چی شده عشقم . واسه چی می خندی ؟
 سعید : هیچی همین جوری یاد یه چیزی افتادم .
 -یعنی من نباید بدونم .؟ غریبه هستم ؟
-نه عزیزم سارای خوشگل من . اون وقت اگه بگم واسه چی خندیدم حتما میگی سعید چقدر بی تر بیته ..
سارا : اوخ فدات شم  تو که کاری نکردی من این حرفو بهت بزنم .. آرومم کن . هوس دارم .. یه خورده کیرت رو محکم تر   بزنش به کسم .. اوووووخخخخخخ حالا اگه دوست داشتی می تونی به من .. به سارای خودت بگی ...
سعید : چیزی نبود فقط وقتی که گفتی همه چی زیر پای ماست من یاد یه چیز دیگه افتادم ..
 سارا : همونی که لای پای ماست رو میگی ؟
 این بار دو تایی شون با هم خندیدند . حس کردند که میشه از  خیلی از مرزها هم رد شد . از کلمات گذشت . احساسات همو به هم گفت .  میشه با هم شوخی کرد . میشه با هم درک کرد . میشه از محبت گفت . میشه عشق و هوسو در آغوش کشید و به فردا نگاه کرد . میشه زندگی کرد ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی