ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 74

سودابه داشت حرفایی می زد که حس کردم اونم یه گرایش خاصی نسبت به من داره . نمی خواستم اینو باور کنم . برام سخت بود باور کردنش . ولی یواش یواش تکرار این حرفاش منودیگه داشت به تردید مینداخت که اون داره حرف راستو می زنه . براش چه فایده ای داشت که بخواد منو بازی بده . یه نگاهی به اندامش انداختم . سینه های نیمه درشتش که داشت  تاپ جیگریشو پاره می کرد با استرچ آبی  بیش از حد کیپی که پاش کرده بود وسوسه ام کرده بود . خستگی سکس با ملوک رو تنم نشسته بود و از طرفی  حواسمم رفته بود پیش درسام . با این حال لقمه چرب و نرم و آماده ای به نام سودابه در کنارم قرار داشت که داوطلبانه خودشو در اختیار من گذاشته بود و اون وقت منم داشتم به اون منت می ذاشتم . داشتم به این فکر می کردم که این درست میشه شبیه به همون حالتی که میگن  دندون اسب پیش کشی رو  که نمی شمرن . چون رفته بودم توکوک قیافه اش . خیلی ناز و خوشگل بود . این روزا به خاطر مژده و این که آبروی منو پیش اون برده بود یا من این طور حس می کردم خیلی با اون چپ افتاده بودم شاید نباید این رفتار رو با اون در پیش می گرفتم . و جالب این جا بود که خودش هم این مثالو برام زد و گفت دوست داشتی سودابه تو از اینی هم که هست خوشگل تر باشه همین حالا شم خیلی خواستار و خواستگار داره ولی هوس کرده که با تو باشه . دندون اسب پیشکشی رو که نمی شمرند .. این حرفو که زد خنده ام گرفت دوست داشتم در جا لبامو بذارم رو لباش و از خر شیطون بیام پایین که دیدم خودش کارو راحت کرده این کارو برام انجام داد . لباش رو لبام قرار گرفت .. لبای خوشرنگش .. اونم ازنوع گیلاسی و غنچه ای و کمی هم بر جسته . هم رنگ لباش گیلاسی بود و هم حالت اون . وقتی لباشو گذاشت رو لبای من .. منم مجبور شدم لبامو گرد و غنچه کنم تا از بوسه اون لذت بیشتری ببرم . داغ شده بودم . می خواستم یه نیم نگاهی هم به اطراف داشته باشم و مراقب باشم که نکنه اون بخواد یهو غافلگیرم کنه ولی دیگه باید باورش می کردم و ته دلم باور کرده بودم .. با این حال از بس از این بر نامه ها اتفاق افتاده بود که خیلی ها به تله افتاده بودند که دیگه حسابی می ترسیدم . ولی اون با لباش می دونست که چیکارم کنه . هر چند ثانیه یک بار بوسه هاش فرم خاصی می گرفت  تنوع داشت و من از این تنوع خوشم میومد . لذت می بردم . دوست نداشتم این بوسه انتهایی داشته باشه ولی می دونستم که اونم مثل تمام بوسه ها و لحظه های زندگی یه پایانی داره .  ولی چه خوبه که تمام پایان های زندگی شروع یک شیرینی باشه .  سودابه : خیلی داغم کردی . آتیش گرفتم .. دارم می سوزم . یه کاری کن خنک شم . دوستت دارم . دوستت دارم . خواهش می کنم ..
  -نمی دونم چیکار کنم به من بگو . به من بگو ...
 دستامو از روتاپش گذاشتم رو سینه هاش و همونو چنگش می گرفتم .
 -آهههههههه نههههههه نههههههه .. دلم می خواد همین جا دراز بکشم و تو هر کاری که دوست داری با من انجام بدی . دوست دارم زنت بشم . مال تو باشم . منو نمی خوای ؟ نههههههه خیلی بد جنسی ..
  اسم زن و از دواج و این حرفا رو که آورد ترسیدم . نمی خواستم خودمو به دردسر بندازم .
 -سودابه من نمی خوام از دواج کنم .  نمی خوام .
-آخخخخخخخخ من که نگفتم بیا منو بگیر خواستم بهت بگم که دوست دارم با من هر کاری که دوست داری می تونی انجام بدی می تونی منو به آرامش برسونی . به اون بالا بالا های هوس . اوووووووخخخخخخخ نهههههههه کسسسسسسم کسسسسم خواهش می کنم . بیشتر به من برس . بگو سودابه ات رو بخشیدی . بگو ازم ناراحت نیستی . من دیگه نمی تونستم حرفی بزنم . وقتی آدم کسی رو شکارش کنه که تا اون لحظه فکر می کرده شکارچی اون بوده مگه می تونه چیزی بگه . -دوستت دارم دوستت دارم .. همین جور فشارش بگیر . هر جارو که دوست داری .. منو ببوس ...
 نشون می داد که  از اوناییه که واقعا تشنه سکسه و شاید هم تا حالا کسی نبوده که با هاش حال کنه و بهش حال بده .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی