ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 28

بهجت حس کرد که هنوز هم مثل اون روز ها بهنامو دوست داره . دیوونه اونه . عاشقشه ..  اون قدر لذت برده بود و احساس سبکی  و احساس آرامش می کرد که دیگه فراموش کرده بود عشقش چطور اونو به دست مرد دیگه ای داده و شاهد اون بوده که داره با یکی دیگه سکس می کنه . بهنام با چند حرکت پشت سرهم و فرو کردن کیرش به انتهای کس بجت و به عقب کشیدن اون آبشو توی کس زن خالی کرد  .. کیرشو کشید بیرون .. بهجت قسمتی از آبی رو که برگشت کرده بود خورد .. یه قسمت دیگه شو بهنام با دست فرستاد روی سوراخ کون اون ..
بهنام : رامین ! می تونی بیای ...  
زن تعجب کرده بود .. فکر کرد که حتما بهنام دیگه نمی خوادادامه بده . اون دوست داشت که به یاد گذشته ها به عشقش کون بده . طعم شیرین و لذت بخش کیر رو یک بار دگه در کونش احساس کنه . اون وقتا که رسیدن به بهنامو یک رویا می دونست . و این که برای همیشه در کنارش باشه بازم برای اون یک رویا بود . ولی حالا دیگه حس کرده بود که آدم باید از واقعیتهای زندگیش لذت ببره . حالا اسم اون هرچی می خواد باشه . و هیچوقت هیچ دو نفری تا آخر دنیا با هم نخواهند بود و هیچ تضمینی برای این وجود نداره . حتی در دنیایی دیگه .. تمام اینا یک رویاست که تا ابد در کنار تو خواهم بود .. روحم به تو خواهد رسید .. اون همه اینا رو می دونست و حالا به خوبی حسش می کرد ..
 بهنام : بهجت جون حالا پا می شی .. یه استیل سگی قمبلی به خودت می گیری ..
 بهجت : متوجه نمیشم .
بهنام : می خوام بکنم توی کونت ..
رامین به حالت طاقباز دراز کشید و کیرش که یک بار دیگه شق شده رو به هوا شده بود ..
 بهنام : میری روی کیر رامین می شینی .. تا کیرش بره توی کس ..منم از پشت می کنم توی کونت . به یاد گذشته ها .. به یاد لحظات شیرین عشق و انتظارمون . می دونم که تو هم یادت مونده ... بهجت یه نگاه معنی داری به اون انداخت که بهنام حواسش جای دیگه ای بود ... با خودش گفت نمی دونم که تازگیها این جوونا چقدر دیوونه شدن . من با این که حالا زیر کیر این دو نفر دست و پا می زنم و شوهرمو آدم حساب نمی کنم ولی اگه ببینم اون رفته به سمت یه زن دیگه دمار از روز گارش در میارم . پدرشو در میارم . کاری می کنم که مرغان آسمان به حالش گریه کنن . با این که در عالم خودش بود ولی یه نیرویی اونو وادار می کرد که به حرفای بهنام گوش کنه . حس کرد که رو یه چیز سفت و سختی نشسته که داره وارد بدنش میشه .. داره میره توی کسش . اون رو کیر رامین نشسته بود .. ولی با هیجان در انتظار کیری بود که با کونش بازی کنه .. انگشت بهنامو که رو کونش حس کرد به یاد اون گذشته ها افتاد . چقدر دردش میومد . تحملش سخت بود . اون تمام این درد ها رو به این امید تحمل می کرد که عشقش بدونه اون تا چه اندازه دوستش داره و برای اون فداکاری می کنه ولی  خیلی از پسرا جنبه و ظرفیتشو ندارن . درک نمی کنن . فکر می کنن این از لیاقت و قدرتشونه که یک زن تسلیم اون میشه .. اما یک زن دوست داره که یک مرد بدونه ارزش کاری رو که اون زن انجام میده .. به خاطر این که خودش عاشقه .. به خاطر این که اگه یه مهر و محبت و وفا از طرف مرد ببینه تا پای جون میره . هیچ زنی نمی خواد که بد و خیانتکار باشه .. اما بی اعتمادی این روز ها نسبت به مرد,  زن رو هم دیگه داره یواش یواش به سمتی می کشونه که این حس درش به وجود اومده که اگه می خوای گولت نزنن گولشون بزن . و این مقصرش فقط مردان . با همه اینا هنوز هم در فطرت زن احساس صداقت و عشق و وفا وجود داره .. کیر بهنام روی سوراخ کون بهجت قرار گرفت ..  سر کیر راحت تر از اون وقتا رفت توی کونش . اون حالا هر گونه دردی و تحمل می کرد . دیگه هیچی براش مهم نبود . حالا می تونست از هر دو کیر لذت ببره .  کیر رامین تا به آخر رفته بود توی کسش . در واقع اون رفته رو کیر نشسته بود .
بهجت : چه حسی داری بهنام . خیلی نرم داره میره توی کونم .
بهنام : یه حس خوبی مثل حس اون وقتا . چقدر دلم می  خواست واسه همیشه مال من می بودی ..
بهجت : آره مثل یک مردی که واسه خودش کلی حرمسرا داره . و رو هر زنش هم تعصب خاصی داره .
 بهنام : زنای حرمسرا هم همون تک شوهرشونو دوست دارن . بهش احترام می ذارن. عاشقشن ..
بهجت : ولی خوشبخت نیستند . مجبورن ..
بهنام : حالا این کیر رو داشته باش .. به کیر رامین جون هم توجه کن . زندگی یعنی حال کردن  باهات شرط می بندم اگه همین الان ده تا مرد دیگه کیر به دست وارد شن واسه تک تکشون کون قمبل می کنی . چون تو تازه مزه کیرای دیگه رو چشیدی ..  ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی