ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو .. عروس و مادر شوهر 33

کارینا و مهوش کاملا بر هنه خودشونو به صحنه رسوندند .  کارینا یکه خورد ..
 -اوووووههههههه ماااااماااااان .. می بخشی به این صورتیم ..
 کیمیا : مگه ما چطوریم . ما دو تا هم مثل شما دو تا . مثل این که به شما بد  نگذشته ها کارینا : مامان فدات شم  .. جای تو خالی بود . عاشق با تو بودنم .
کیمیا با این که می دید عروسش حال کرده و یه حالت ارضا شدنو در وجودش می دید و از چشاش می خوند با این حال یه نموره ای حسادت می کرد از این که دوست داشت کارینا مال اون باشه .. اوخ من چیکار کنم اگه بخوام اونو بیارم به یه مهمونی که بخواد با کلی زن باشه .. من کاری به دعواهای اون و سحر و رو کم کنی و از این حرفا ندارم . اصلا به سحر و بازیهاش اهمیتی نمیدم .  کیمیا این حرفا رو با خود زمزمه می کرد . با این که ماریا رو خیلی دوست داشت و هم اون بود که خیلی سر حالش کرده بود و بهش امید داده بود که همه چی درست میشه ... بس کن ... بس کن کیمیا . تو می خوای با همه خوش بگذرونی .. از بدنت همه لذت ببرن و به بدن همه لذت بدی . دیگه  با این جور حسادت ها که خودت رو نباید بسوزونی ..
ماریا : مامان مهوش . در خد متیم ..
مهوش : شما دخترای گلم می تونین مشغول باشین . ما پیر و پاتال ها هم یه جوری با هم کنار می آییم .
  ماریا : مامان چی دارین میگین . هنوز یک گل از صد گلتون نشکفته . می دونین .. یک گل از صد گل ..
مهوش : غنچه نوشکفته من .. بیا ببوسمت ...
عروس و مادر شوهر لباشونو رو لبای هم گذاشتن . کیمیا هم می خواست بره سمت کارینا که مهوش خودشو از ماریا جدا کرد ..
مهوش : حالا می تونین به کارتون ادامه بدین ..
 کارینا : الان دیگه نوبت منه  که به ماریا جون حال بدم . اون بیسته ..
ماریا : فدات شم . تو هم به اندازه کافی به من حال دادی .. این حرفا چیه .. این که قرار داد نیست که کی بخواد به کی حال بده .  
کارینا هم تا حدودی حسادت می کرد از این که کیمیا رو با مهوش می دید ولی با این حال می تونست یه جورایی خودشو با یه نیروی جوون تری سر گرم کنه . حالا کارینا  بود که خودشو رو ماریا خم کرده از زیر چونه اش شروع کرد به بوسیدن تا نوک پاش .
 ماریا : آخخخخخخخخخ نهههههههه نهههههههه کسسسسسم کسسسسسسم ... مامان مهوش آتیش گرفتم .. کیمیا جون سوختم . عروست کارینا داره منو می سوزونه . آتیشم زده .. آخخخخخخخخ کسسسسسم ..
کارینا  سینه های ماریا رو هم میکش می زد .
 کیمیا : بریم کمکشون ؟
 مهوش خیلی آروم در گوش کیمیا گفت چی داری میگی . اونا رو به حال خودشون بذاریم . یکی باید بیاد به کمک ما .
 مهوش کف دستشو رو سینه کیمیا قرار داد و کیمیا هم دستشو رسوند به کس مهوش .. مهوش دو تا سینه های کیمیا رو با هم  چنگشون گرفته از اون جا اومد پایین تر کف دستشو گذاشت رو شکم کیمیا .. کیمیا دستش دیگه از روی کس مهوش رها شده بود و نمی تونست اونو بمالونه . در عوض مهوش اونو طاقباز خوابونده بود . با کف دست و انتهای اون روی کس کیمیا می کشید ..
کیمیا : اووووووخخخخخخ نکن .. نکن مهوش جیغم در میاد .. خیلی خوشم میاد . سوختم ووووووییییییی .
مهوش : شعار همیشگی ما چی بود ...
کیمیا : اوووووووههههههه نههههههههه حالا آتیش گرفتم آتیشششششششش نگو نگو .. مهوش : بگو من قربون اون لبات شم . قربون اون چشات و سینه هات شم ..
کیمیا : شعار ما این بود که اگه گفتم نکن یعنی بکن .. اگه گفتم سوختم تو بگی باید بیشتر بسوزی .. واااااااییییییی نمی تونم ..نمی تونم ...
مهوش : بذار قلبت بزنه . بذار بیشتر آتیش بگیری . بیشتر بسوزی .
 کیمیا : بازم داری بد جنس میشی ؟
مهوش : بگو حالا شعار این یه تیکه چی بوده ..
کیمیا : اووووووووهههههه گفته بودی یعنی میگیم که این جور مواقع اونی که بد جنس میشه یعنی داره خوش جنس میشه ...
 مهوش سرشو گذاشته بود لای پای کیمیا .. کس خوری در حد اعلا .. کیمیا پا هاشو  از دو سمت به صورت مهوش می فشرد . مهوش هم خوشش میومد و لذت می برد . از لمس کس کیمیا و خیسی اون کس . و در سمتی دیگه  کارینا هم در یه اقدامی مشابه به همین صورت در حال  حال دادن به ماریا بود .
ماریا : دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم ..
 کیمیا هم سر و صدای اونا رو می شنید و تمر کز کرد تا حرفا و ابراز احساسات اونا تاثیری در عملکرد اون نداشته باشه .. کیمیا با موها و کمر مهوش بازی می کرد . از بوی موهای اون خوشش میومد . هوسشو زیاد تر می کرد . احساس آرامش و لذت و اوج اون یک بار دیگه به سراغ کیمیا اومده بود .
 کیمیا : عزیزم فدات شم ..دوستت دارم .. قلبم .. خیلی کیف میده ..... ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی