ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 108

ماندانا : ما راضی به زحمت شما نیستیم . آخه این درست نیست که با این همه مشکلات و کار و گرفتاری بیاین و بخواین کمک حال ما بشین ..
جاوید : چه زحمتی ! اتفاقا من و جمشید جون همیشه میگیم باید با اخلاقی خوش و رفتاری مردمی کاری کنیم که اگه  یکی اومد این جا دفعه بعد هم تمایل داشته باشه که بیاد این جا . لذت ببره ..
 ویدا هم که حسابی سر حال شده بود و یواش یواش اونم داشت خجالتو می ذاشت کنار گفت حتما اینم مثل کرایه اتاقمون مجانیه ..
 جمشید : اتفاقا این دیگه مجانی نیست چون باید یه چیزی هم به شما بدیم که دو تا خانوم خوشگل و خوش اندام و تو دل برو مثل شما رو بتونیم در کنار خودمون داشته باشم و دستامونو ورزیده کنیم .
 ماندانا : واقعا که آشنایی با شما برای  هر دو نفرمون مایه افتخاره . من که هر بار بیام کیش میام این جا ..
جاوید : البته قبلش هماهنگی کنین که ما هم باشیم یعنی درسفر نباشیم .
 ویدا : کاش دو تا از اون تخت ماساژا این جا بود ..
جاوید : شما غصه چی رو می خورین .. وقتی همه چیز این جا در اختیار ماست رو همین تشک دراز می کشین . بعد فکر این نباشین که همه جا آغشته به روغن میشه . همه چی قابل تعویضه . حتی اتاق و سوئیت شما ..
ویدا : شما چقدر خوبید . خوش به حال اونایی که بعدا می خوان زن شما بشن ..
 جمشید : ما حالا حالا ها قصد از دواج نداریم . ولی اگه هم داشته باشیم دوست داریم همسرامون مثل شما دو تا خانوم خوشگل  و با فر هنگ باشن ..
ماندانا : من که دیگه نمی تونم صبر کنم ..
 ماندانا با خودش روغن آورده بود . چون پیش بینی این لحظاتو می کرد . با توجه به این که اون دو تا پسر به همین شیوه حال سیما رو جا آورده و شمیم هم با اونا بود دیگه می دونست که این پسرا اهلشن و کار اون و ویدا هم به این جا می کشه . ویدا حس می کرد که هنوز هیچی نشده دور و بر کسش حسابی خیس شده زیر کسش مثل یه دریای طوفانی و روی کس مثل یک موج بلند شده ..
جمشید : خانوما منتظر چیزی هستن ؟
ویدا با این که دیگه از مرز تابو شکنی ها گذشته بود ولی در شروع هر تابو شکنی و سکس با مرد دیگه ای یه حس شرم خاصی داشت که با یه تلنگر و مقدمه چینی ردیف می شد ولی ماندانا شجاع تر بود و بی پروا حرف می زد ودر شروع کار شجاعانه عمل می کرد ولی در ادامه راه , دیگه هر دو تا شون به یک شیوه عمل می کردند .. ماندانا : ویدا جون معطل چی هستی .
 بلوزشو در آورد .. حالا اون از نیمتنه فقط یه سوتین مشکی داشت که نصف بیشتر سینه های سفت و درشتش هم مشخص بود ... جمشید و جاوید دو تایی شون برای لحظاتی لباشونو می جویدند ..  قبل از این که ویدا بره سراغ بلوزش و اونو درش بیاره این ماندانا بود که شلوارشو هم در آورد ..  دهن پسرا از تعجب وا مونده بود ...
 جمشید : جاوید جون من که رفتم دست به کار شم ..
 ویدا هم دیگه حرکتشو شروع کرد  . وقتی که دید زن داداشش بر هنه شده اونم شجاع شده بود .. جاوید هم که ویدا رو در یه حالت تقریبا برهنه دیده بود زبونشو بین دو تا لباش می گردوند . ویدا لذت می برد از این که می دید تونسته اون دو تا جوونو به این صورت سر شوق بیاره . نگاه زنا به لاپای مردا بود تا ببینن کیرشون به دیدن هیکل وسوسه انگیزشون تا چه حد شق کرده .. دیگه همه شون می دونستن که این کارا یه بهونه ای بیش نیست و تا لحظاتی دیگه عشق و حال کردنشون شروع میشه منتها همه شون دوست داشتن که همه این کارا با هیجان صورت بگیره . پسرا هم غیر از شورت لباساشونو در آوردند . حالا زنا به خوبی می تونستن شقی کیر زیر شورت پسرا رو ببینن . ماندانا به شورتشون زل زده بود و داشت با خودش فکر می کرد که کدومش شق تر و جوندار تره . فرقی هم نداشت چون هر دو تا کیر باید به هر دو نفرشون می رسید . جاوید و جمشید یه چشمکی به هم زدند .. دوست داشتن در مورد هیکل ویدا و ماندانا و از احساسشون با هم درددل کنند . به وجد اومده بودند .  واسه اونا زن و دختر کم نبود و هر لحظه اراده می کردند می تونستن با خیلی ها باشن . اما این جور هیکل بی نقص رو سراغ نداشتن ..
 جمشید : دستای ما بیشتر از روغن داغ می کنه .. اگه دوست دارین یه چند دقیقه ای با ماساژ خشک ردیفتون کنیم اگه خواستین اون وقت  می تونیم از این روغن ها هم استفاده کنیم ...
 ویدا : هر جور که صلاح می دونین ..
 ماندانا : دیگه ریش و قیچی دست شماست ..
ویدا : وخیلی چیزای دیگه ..
جاوید  واسه تعارف و این که حرفی واسه گفتن داشته باشه می خواست بگه در دیزی بازه حیای گربه کجاست ..... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی