ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هایکو و کاریکلماتوربه قلم ایرانی 2

بگذار جغد حسود مرا نبیند ..مرا نخواهد شگون اورا نمی خواهم . خورشید چشمانش را کور کرده است بگذار دلش خوش باشدو بر (در ) تاریکی حکم براند ...
با چشمانی بسته عاشقت (عاشق ) شده ام می ترسم وقتی که چشمانم را بگشایم عشق رفته باشد .....
می روم تا با افسون نگاه تو به افسانه ها رسم .. افسانه های شیرین را بیشتر از حقیقت تلخ دوست می دارم ....
اگر چشمانت را به روی خورشید ببندی با آفتابش چه خواهی کرد به سایه ات می نازی ؟ تا آفتاب نباشد تا نوری نباشد سایه ای نیست ...
عشق تنها میهمانیست که بی اجازه به دلخانه آدمی می آید وبرای صاحب خانه شدن طلبکار هم می شود ...
نسیم ساز بهاری
گونه های چمنها را می نوازد .
چمنها می رقصند
گلها لب باز می کنند
پرندگان می خوانند
بعد از اشک ابر
آفتاب می آید
برف گریه می کند.....
سمفونی قورباغه را دوست می دارم
مثل آواز بلبلها ..
زود است که جیرجیرک ها بخوانند
بهار آمده است ..
بهارشیرین نارنج آمده است
بوی بهار نارنج شیرین می آید
خاموش ای شکارچی !
وقتی ندای نازگلها می آید
وقتی صدای سازدلها می آید
گلوله هایت را به آب بسپار
خود را به خواب بسپار
بگذارزندگی زندگی کند .


دلم برای حسود می سوزد که هم در این جهان می سوزد و هم در آن چهان ..{می سوزد}
اگر عشق بخواهد با من کل کل کند او را با همه پیچیدگی هایش خواهم پیچاند.. رسوایش خواهم کرد هر چند مرا رسوا و کج و کوله کرده .. خودش بی خیال .. صاف صاف می گردد .....
با ترانه ملایمی از دافینا به خواب رفته بودم ..من چه می دانستم چه می خواند ! به نظرم می آمد از عشق می خواند یک لالایی غمگین .. خیلی ها با زبان عشق می خوانند از زبان عشق می شنوند بدون آن که زبان عشق را بدانند ..فقط می دانند که خانه آن در خون ماست ........
سالهاست که با خارعشق هم خانه ام .. او مرا می خراشد و گل عشق پرغرور..او را .. من و او همدردیم . شاید روزی بیاید که عاشقش شوم .. اما می دانم که او به گل عشق وفادار است ...
چمنهای خیس ..گنجشکهای کوچک
برفهای سپید .. کوههای بلند
آسمان گرسنه آبی سیر
خورشید سرخ و طلایی بالای کوه
ابرهای به خواب رفته
دخترک کوزه به سر لب چشمه
پسرک پنهان شده پشت شکوفه ها
صدای نی چوپان ..صدای عشق
صدای بهار ..صدای آبشار
زندگی سلام !زندگی سلام !


چرا به من می گویید تهیدست ؟! مگر دلهای دیگران را درمیان و بر روی دستانم نمی بینید ؟ ثروتی کم بها از دستانم رفته تا گنجینه ای بی حساب به دست آورم .... ایــــــــرانی
صدای باد ..پرواز برگها به زمین
کوچ پرستوها ..آوازاندوه
لبخند زالزالک ها ..ابرهای تیره غم
نگاه برگها به شاخه های لخت
عشق به جان دادن درپای درخت
فشارپوتین های سرباز بر استخوان برگها
نقاشی نقشهای زرد و سرخ و قهوه ای

*************************

بوی پوسیده برگ ..
بوی نم .. مرگ و تگرگ
بوی پاییز ...بوی مدرسه و میز
بوی برزخ از خران می آید
مرگ ارزان چه گران می آید !
نقش هر برگ به مثل ..
پیرهن رنگرزان می آید.
بوی برزخ از خران می آید
بوی برزخ از خزان می آید
................................

ایـــــــــــــرانی
زمستان و یخبندان و سرما
پنجه های کوچولوی دختر کوچولوی کرد
سرخ و یخ زذه .. سطل آب هم قد او
لباس نازکی برتن و با نگاه مظلومانه
تن سرد و درد نگاه کودک کرد
زمستان و یخبندان و سرما
من و دفتر خاطرات و دختر کرد و سرنوشت تلخ او ...


می گوید به حرف دلت گوش نده .. می گویم پس به حرف دل تو(دلت ) گوش کنم ؟!... ایــــــــــــرانی
به او گفتم که دوستش نمی دارم گفت چرا ؟.. گفتم هرگاه توانستم به آن که دوستش دارم بگویم چرا .. به تو هم خواهم گفت چرا ....
برای آن که هرگز نشکنی احساس شکست را در خود بشکن تا احساس شکسته شکست رهایت کند... ایـــــــرانی
پیروزی به تو لبخند می زند اخمهایت را باز کن ! بیا تا شعرجامه سیاه مد شده غم سیاه وشکست را از تن در آوریم..
غمها را آتش بزن تا شادیها برایت بسوزد ....
خود را اسیر من ندان .. تیر نگاه زیبایت آن چنان شکارم کرده است که مرگ را زندگی می بینم...... ایــــــــــرانی
تنها بر بام آسمان نشسته ام ... تنها بی تو .. پرو بالی هست .اما بالستانی نیست ... این بال .. بال بالیدن نیست . بی تو نمی بالم . فقط(تنها ) می نالم . . آیا کسی نیست (هست ) بر زمینم بزند تا با هم پرواز کنیم ؟.....
شن ..ماسه .. امواج آرام .. دل طوفانی
تابستان .. . خاطرات با تو بودن درساحل عشق
قایقی در دل دریا .. دریای آبی ... آبی آسمان
تپش قلبها ..غروب خورشید ... طلوع عشق من و تو
چشمک ستارگان ..چشمانی بسته .. در آغوش هم
آغوشی داغ .. بوسه ای داغ .. یک خوشبختی داغ


هرگز از روی دلسوزی عاشق کسی نشو اگر چنین کنی روزی دلت خواهد سوخت ..
دلم برای تو می سوزد که به حال همه دل سوخته ای و کس به حال تو(برای تو ) دل نسوزانده است .....
خداوندا این فرشتگان خوب نویس و بد نویس را از شانه هایم بردار می خواهم با توی خوش نویس تنها باشم ...
بزرگترین شگفتی و معجزه دنیا این است که خداوند با همه بزرگی خود در درقلب (دل ) کوچک ما جا می شود ....
توپ گل شد . داور گل را نپذیرفت . گل پوسیده بود ....
ازداستان نویسی که عینکش را به همراه نداشت پرسیدند عشق را چه (چگونه ) می بینی ؟ گفت یک داستان بی سرو ته .....
وقتی دو قطب غیر همنام یکدیگر را جذب نکنند یک به علاوه یک می شود یازده ....
آدمای احمق آدمایی هستن که در ظاهر کلاه از سر دیگران بر می دارن ولی در باطن (حقیقت )اون کلاه رو بر سر خودشون می ذارن ...
با دشمن خود دشمنی نکنید. سخت است دردو جبهه جنگیدن ...
آن که با من است با تو هم هست . میهمان ما نیست . صاحب خانه ماست شاید گاهی با ما قهر کند .(خدا). اما ما را از خانه اش بیرون نمی کند .. اجاره نمی خواهد فقط طلبکارنباشید .. نمی خواهد شما را شرمسار ببیند فقط پررونشوید و یقه اش رانگیرید .. ....
گاه احساس می شود خدا تنهاست ودرشهرکوران به دنبال یک آدم یک چشم می گردد ....
دلم را به بازی نگیر آس هایم را پنهان کرده ام ..
مترسک مزرعه از گنجشکها می ترسد و پا به فرار می گذارد ..
آخوند ریشش را تیغ کرده است .
ایرانی (نویسنده ) به بالای منبر می رود تا مقاله بخواند....
آخرالزمان شده است رفته ایم (رسیده ایم )به اول الزمان ..همه همدیگر را می خورند ...
ممه لولو را می برد ..
با خودکارآبی می نویسم زنده باد تیم قرمز ..
سرم را درکیسه ای پرآب فرو می برم .. کیسه را از پایین به دور گردنم می بندم تا آبرویم نرود ....
صدای هفت تیر می آمد ولی یک تیر بیشتر نبود ..
هرچی پای لنگه ... بر سر سنگه .....
ازسینای عزیز و خلاق سپاسگزاریم که با طراحی هدرهای زیبا وقتشو به هدر نمیده ....
اشک دلم ازچشای خشکم دراومد وقتی که فهمیدم خدا آدمای بد رو هم آدم حساب می کنه ...
سوراخ کلید به قفل خیانت کرد تا مرد شاهد خیانت زنش باشد ....
خواب می دیدم که خواب می بینم . نمی دانستم که چند بار باید بیدارشوم ....
سپاسگزارم گراندپای عزیز از توجه و همراهی تو .پاینده باشی ..
خدا پشت دراست .. در را بازکن ..صاحب خانه چون (به مانند) میهمان آمده ..چه سعادتی ! . در را بازکن ! مگر نمی دانی که میهمان حبیب خداست ؟!....
اگر شیطان بتواند به من آرامش جاودانه ببخشد خود را به او می بخشم.....
خرم (الاغ من ) آدم حسابم نکرده ازپل گذشته است . حالا نوبت من است که از پل بگذرم ...
مشتت را بازکن ! دستت روشده است ....
درشهر گناهکاران شخصی را محاکمه می کردند . گناه او این بود که بی گناه بود ......
خود را برای فردانکش ..انسانها امروز می میرند .....
زمزمه کن ای درخت بلند سربلند آزادی ! این شکوفه سکوت توست که با نسیم فریاد.. تو را به آسمان پرثمر فرشتگان می رساند .....
من و کبریت را به پای میز محاکمه برده اند ... هریک دیگری را به آتش افروزی متهم کرده ایم .......
وازگان را به رقصیدن عادت داده ام گاه باسکوت می رقصند گاه با زمزمه گاه با فریاد ..همیشه عاشقانه می رقصند...
چقدر دوستت دارم گفتن هایت را دوست می دارم بیشتر از تمام دروغ هایی که می گویی .....
چه قشنگه که آدم با لالایی شیرین نازنینی ازخواب بیدارشه واون وقت حس کنه با اون لالایی شیرین دوست داره به خواب شیرین بره!.......
هیچکس جز تو آرامم نکرده است و همراهم نبوده است و مراندیده است ای نازنین طوفان دل و جان و اندیشه هایم !...
با آینه اندیشه ام می خواهم که درونم را ببینم . افسوس که این آینه مات شده است . ....
سایه ات را در آینه خیال می بینم .. دیدنت را آرزوی محال می بینم....
از عشق پرسیدم از چه راهی وارد جانم شدی گفت از همان راهی که اگر مرا نخواهی خارج می شوم
پرسیدم مگر دعوتت کرده بودم ؟ گفت میهمان سرزده می آید اما دلزده نمی پاید....
دلم سرعتش را کند کرده تا عشق سرعتش را تند کند. دلم دام تازه ای می خواهد ....
کاش به چشمانی باز به خواب می رفتم ....
بیدارمی شوم تا دیگر تو را نبینم ....
پزشکی می گفت جان دادن را بیشتر از جان دادن دوست می دارم . .....
می بینم که آسمان خونین است . باز هم دلم به آن جا پرکشیده است ...
ناز را هرچه بکشی گران تر و سنگین تر می شود . ....
سرم را ازگور بیرون می آورم .. چه دنیای وحشتناکی ! همه در حال کشتن همند .. ازترس مرگ دوباره به زیر گور می روم : ازخاطرات یک مرده ...


ایــــــــــــــــــــــرانی