ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 33

گلوریا از این رفتار شوهرش تعجب زده شد . نمی دونست چی بگه . ذوق زده شده بود ...
گلوریا : ولی یه چیزی که هست باید شوهر آدم رضایت بده و این که یک دوست پسر هم در این بر نامه همراه زن باید باشه .
منصور : چه اشکالی داره . یک دوست پسر هم با خودت ببر .
 گلورا : یعنی تو مخالفتی نداری ؟
منصور : برای چی باید مخالف باشم ؟ وقتی تو دوست داری ؟ وقتی تو از زندگی لذت می بری و این جوری به هیجان میای خب معلومه که دیگه منم لذت می برم . این نهایت هیجانه . آدم کیف می کنه . شاید بعدا یه برنامه هم واسه ما مردا گذاشتن . و اون وقت ممکنه من نیاز به این داشته باشم که تو رضایت بدی تا من در این مجلس شرکت کنم ولی مطمئن باش که اگه من امروز دارم بهت اجازه میدم که تو بری و شرکت کنی در این مراسم و محفل به این دلیل نیست که یه روزی تو جبرانش کنی . انسانها سلیقه های مختلفی دارند . نیاز هاشون با هم فرق می کنه . من اگه تو رو درک کنم حتما تو هم روزی منو درک می کنی و می دونم این جوری بیشتر دوستم داری .  گلوریا از خوشحالی داشت بال در می آورد باورش نمی شد که منصور تا این حد با اون مدارا کرده باشه . منصور : من صبح زنگ می زنم برای این پسره سمیر ببینم باهات میاد .؟ قبول می کنه باهات بیاد ؟ شاید بخواد یه پول اضافه ازت بگیره ..
گلوریا : غلط می کنه که نیاد . می خواد بیاد تفریح کنه . عشق و حال کنه . اون با سر میاد .
 منصور: تو از کجا می دونی عشق من که اون روی ما رو زمین نمیندازه ..
گلوریا : نمی دونم چرا ولی تازگی ها یه حسی به من میگه که اون نظر خاصی به من داره ولی من تا اون جایی که بتونم بهش رو نمیدم .
 دکتر منصور دوست نداشت بیش از این گلوریا رو غرق دروغ ببینه . شاید اینو از شرم و حیاش می دونست . می دونست که زنش بار ها و بار ها با سمیر سکس کرده . یه کیر جدیدی توی کسش رفته  یه آب تازه ای هم زیر پوستش رفته بود . اینو به خوبی حس می کرد و در وجود گلوریا می دید و می خوند و یکی دو بار هم متوجه بود که اونا توی خونه دارن سکس می کنن . تخت بوی سکس و هوس رو می داد وقتی که اون به خونه رسیده بود . ولی حس کرد که خودش هم باید به نحوی خوش بگذرونه و کاری به این کارا نداشته باشه . گلوریا غرق لذت و خوشی و هوس بود . دوست داشت صبح زود تر بیاد و موضوع رو با سمیر در میون بذاره از این که چه شوهر فهمیده و با فر هنگ و اجتماعی داره که رضایت داده اون با مردای دیگه باشه و دوست پسر هم بگیره . حس کرد که به شدت حشری شده . هر گز تا به این حد دوست نمی داشت که با شوهرش باشه .. و منصور هم اینو به خوبی حس کرده بود ..
گلوریا : عزیرم ..  دکتر! من مریض شدم .. منو شفا بده . کیرت رو می خوام . دستای تو رو می خوام  .
دکتر و زنش کاملا بر هنه شده بودند و دکتر به خوبی می دونست که زنش تشنه کیر مردان دیگه شده و می تونه با حرف زدن از اونا سر حالش کنه و عاملی که باعث شده اون با شور و نشاط و هیجان خودشو در اختیار شوهرش بذاره اینه که حس می کنه به زودی در کیرستانی قرار می گیره که نمی دونه از کدومشون استفاده کنه . . کف دست دکتر منصور روی کس زنش قرار داشت . کس کاملا خیس بود ...
منصور: می دونم خیلی سختته . تا حالا از این کس جز کیر من عبور نکرده ولی باید بری به مجلسی که شاید کیر های زیادی بخوان از این جا رد شن ..
 گلوریا : اوووووووهههههههه دکتر چرا این جوری میگی . من خجالتم میاد . احساس شرم می کنم .
منصور: نه .. چه شرمی عزیزم ! اصلا چنین احساسی نکن . من به خاطر تو ناراحتم . ممکنه حساب بقیه زنا یا بهتره بگم حساب تو از بقیه زنا جدا باشه . تو به این جور زندگی عادت نداری . دلم نمی خواد احساس غریبی کنی . سختت باشه . تو باید قبل از این که به این مهمونی و مجلس بری به اندازه کافی تمرین داشته باشی . با این فضا آشنا شی . بدونی که باید چیکار کنی . مثلا ما که پزشکی می خوندیم اجساد زیادی رو تشریح کردیم . باید روشون کار می کردیم تا می تونستیم یاد بگیریم که چه جوری آدمای زنده رو جراحی کنیم . هر کاری تمرین و عادت می خواد . من دوستت دارم و نمی خوام که تو سختی بکشی . دوست دارم در اوج رفاه و راحتی باشی . همون جوری که از نظر امکانات رفاهی بهترین زندگی رو برات فراهم کردم از نظر روحی هم می خوام همین حس رو داشته باشی .
 گلوریا : منصور ! منصور ... ولت نمی کنم اگه منو به ار گاسم نرسونی . من احساس می کنم خوشبخت ترین زن دنیام . چون بهترین و فهمیده ترین شوهر دنبا رو در کنار خودم دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

عالییییییییییییه دادش

ایرانی گفت...

دستت درد نکنه دلفین جان .. با درود ... ایرانی