ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لزبا دوست دخترم 20

شعله آتیش هوسو در من شعله ور کرده بود . -مامان یه آهنگ بذارم ؟/؟ این جوری ماساژبیشتر می چسبه و به آدم حال بیشتری میده . -بذار . هر کاری دوست داری انجام بده . فقط تنمو داغش کن . بدون این که ازم بپرسه بقیه شورتمو هم کشید پایین و اونو از پام در آورد . -مادر ببخش منو این جوری بقیه قسمتهای پاتم می تونم راحت تر بمالونم . -هر طور که راحتی . سوتینمو که دقایقی پیش درش آورده بودم . دیگه چیزی ازم نمونده بود . تا حالا فقط چند بار در حموم لختم دیده بود . فراموش کرده بودم اصلا نسبت به اون چه حس مسئولیتی دارم . نمی دونم چرا .. ولی تمام این فعالیتهام تحت الشعاع این حرکتش قرار گرفته بود . اونم درد منو فهمیده بود . می دونست که من چقدر در مورد لمس بدنم حساسم و لذت می برم . انگشتای اون تونسته بود جادو کنه . کون و پشت پام شده بود پیانو و اون در حال نواختنش بود . . فقط مثل دقایقی پیش لبامو گاز می گرفتم . -مامان فقط بگو کجات بیشتر درد می کنه و منم کجاتو بیشتر بمالم . -همین جا .. مغز باسن و استخونای زیرش خیلی درد می کنه . لگنم .. همه  جام . شعله جون خیلی خسته ات کردم . تو هم درس داری و من بی جهت مزاحم وقتت شدم .-نه مادر جون اصلا این حرفات رو نزن . کوفتگی و خستگی دیگه سن بالا و پایین نداره . همه اینا بیشتر از اعصاب آدمه . مثلا من این روزا خیلی نگران درس و دیپلم و دانشگاه رفتن خودم هستم . برای همین استرس داشتنه که  تمام تن و بدنم درد می کنه و تحملشو ندارم . خیلی درب و داغونم . -من بمیرم شعله جون . کارت که تموم شد منم ماساژت می دم . -مامان راضی به زحمتت نیستم . لحن دخترم تغییر کرده بود . حس کردم که یه هیجان خاصی بهش دست داده . وقتی بهش گفتم که منم تو رو می مالونم اون یه جوری شده بود . بیشتر از خودش مایه میذاشت تا منو راضی نگه داشته باشه . انگاری می خواست به من نشون بده که چه دختر شایسته و لایقیه . از این که می تونه به درد کاری بخوره . دستاشو رسونده بود به پشت پام . از کونم به طرف پایین تر حرکت کرده بود . پنجه هاش  سر مرز کون و رون قرار داشت . راستی راستی یه حس کوفتگی هم می کردم . اما این حس تبدیل به هوس شده بود . هوسی که منو  داغم کرده بود . اون با دستاش همچنان به من حرارت می داد . نمی دونستم دیگه باید چه کاری می کردم که شرایط موجودو حفظش کنم . ولی حفظ این شرایط هم نمی تونست چاره کار باشه . من به لیدا نیاز داشتم به دختری که درد منو بدونه و بتونه اون جوری که من می خوام منو به ار گاسم برسونه من از این دختر چه انتظاری می تونستم داشته باشم . تا کجا می تونستم پیش برم . یک آن متوجه شدم که شعله حالت بدنش عوض شده . اینو از مالش دستاش فهمیدم که انگاری داشت از کناره ها ماساژم می داد . اون داشت خودشو در یه حالت دراز کش رو زمین می کشید . به کسش حرکت می داد و لبه ها و مغز کس و چوچوله هاشو از روی شورت به روی تشک می مالوند تا هوسشو یه جورایی بخوابونه . من واسه این که خجالتش ندم رومو بر نمی گردوندم . اون لحظه حس کردم که بیش از این که یک مادر باشم باید سعی کنم آدم خود خواهی نباشم . خودمو گذاشتم جای شعله و مادرمو گذاشتم جای خودم . من از مادرم چه انتظاری می تونستم داشته باشم . چه هیجانی می تونستم داشته باشم . چی می خواستم . اگه مامانم مانع این کارام می شد و نصیحتم می کرد من قبول می کردم ؟/؟ .. مسلما نه .. چی می تونست جلوی هوسو بگیره یا کنترلش کنه .. جز این که از دواج کنم یا لز کنم یا با دوست پسرم سکس کنم . حالا چرا من باید این قدر خود خواهانه به قضیه نگاه کنم . ولی دخترای این روزا نمی دونن چه جوری باید کنترل شن . باید یکی همراهیشون کنه .. اما یک مادر چه طور می تونه خودشو در این کار دخالت بده .. بره کمکش ؟/؟ براش یه دختر جور کنه باهاش لز کنه ؟/؟ نه .. من که از اولش اومدم  و خودمو در گیر کردم به خاطر مبارزه با همین انحرافات .. از تصور این کلمه در ذهن خودم خنده ام گرفته بود . اگه این انحرافه پس منم یک منحرف هستم . اون وقت یک آدم از راه به در رفته چه طور می تونه برای دخترش مفید باشه .. در همین افکار غوطه می خوردم که یهویی پس از این که پامو به دو طرف تا نهایتش باز شده حس کرد م کف دست شعله خجالتی خودمو دیدم که قرارش داده لای پام .. اگه این کارو چند ساعت پیش یا همین یه ساعت پیش انجام می داد شاید خلاف میل خودم حالشو می گرفتم . ولی حالا اگه می خواستم حالشو بگیرم حال خودمن گرفته می شد . چرا داشت این کارو می کرد .. واسه این که من به این کارش اعتراض نکنم پس از چند بار گردوندن دست روی چاک کس بازم با بر جستگیهای کونم ور می رفت .. منو خوب پخته بود . التهاب کس و کونمو رها کرد و یواش یواش رفت بالاتر . کمی از روغن ماساژرو دوباره روی پشتم ریخت و طوری منو ماساژم می داد که این بار با حرکات دستش فکر می کردم روی کسم مثل یه توپ تخم مرغی ورم کرده اومده بالا . -اووووووفففففففف نههههههههه نههههههههههه -چی شده مامان چرا این جوری شدی .. نمی دونستم چی بگم . یه لحظه بی اراده شده بودم . طوری که حس کردم لیدا رو منه . شعله به حالت نشسته در اومده بود و حالا کاملا رو من مسلط بود . پنجه هاشو تا آخر باز کرد و هر یک از سینه هامو توی دستش گرفت . یه دور که سرمو بر گردوندم اونو دیدم که فقط یه شورت پاشه .. یه جور خاصی نگاش کردم ولی اصلا قصد اعتراض نداشتم -مامان این جوری نگام نکن . اگه لباسمو درآوردم واسه این بود که عرق نکنم یا عرقم به لباسم نچسبه بیشتر بوی بد نگیره .. دختره دیوونه . من خواستم اونو از شر لیدا نجاتش بدم ..خودم افتاده بودم به دام هر دو شون .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی