ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هرجایی 95

-تو اسم خودتو می ذاری پدر ؟/؟ می خوای مالتو به من ببخشی ؟/؟ همونی که تو رو این جور بیرحمت کرده ؟/؟  فقط دلت به این خوش بود که یه دختر آوردی . فقط به خودت فکر می کردی . به همسر اولت . ترس تمام وجودتو گرفته بود .. رحیم خواست از جاش پا شه نتونست دستشو گرفت طرف دخترش -به من دست نزن  آقا .. کاری نکن آبروتو پیش همه ببرم . -من همه جا دنبالتون گشتم .. -ببینم عکسمونو هم دادی به  تلویزیون ؟/؟ نکنه فکر کردی  باحملات موشکی شهید شدیم ؟/؟ اون وقت تو راحت می شدی .. دیگه این قدر حرص نمی خوردی .. من بمیرم بابام چقدر دنبال ما گشت . خسته شد .. ببینم به مامان بگم ماساژت بده ؟/؟ راحتم کردی . این حرفایی رو که می خواستم بیام اون ور آب بهت بگم همین جا بهت گفتم و میگم . یادم رفت چی می خواستم بهت بگم . می خواستم خیلی چیزا بهت بگم . خیلی چیزا . بفهمی که چقدر ازت بدم میاد .. چقدر بدی .. دلم نمی خواد دیگه ببینمت .. چرا یادم رفته .؟. چرا اون چیزایی رو که می خواستم بهت بگم یادم رفته .؟. مادر تو به من بگو .. به من بگو من خیلی چیزا می خواستم بهش بگم . می خواستم بهش بگم من  تو رو داشتم ولی همیشه جزیی از وجودم تنها بود . خیلی ها هستند که پدرشون مرده .. همه دخترای دنیا که بابا ندارن  ولی من که داشتم .. ایناهاش ...-نیلوفر بس کن . از پا در میای .. باید بری به بیمارات برسی .. برو از اینجا .. برو بیرون بعدا هم وقت داری بابابات حرف بزنی -مادر به تو هم باید بگم . مگه یادت رفته اون باهات چیکار کرد .. -عزیزم منم دلم پره .. ولی اینو هم نباید فراموش کرد که اونم کمکم کرده .. -چیه حالا شدی وکیل مدافعش ؟/؟ معلوم نیست هر دقیقه عوض میشی -عزیزم من چی رو عوض شدم . اگه امروز اومدم اینجا ازش انتقاد کردم و کوبیدمش به این خاطر بود که نمی خواستم تو رو ازم بگیره . تو روبا خودش ببره .. چه این جا و چه اون ور آب ... -مادر ! توواسه این ناراحتی که من برم با اون زندگی کنم ؟/؟ من همین حالا شم داره  حالم بد میشه .. مادر بعد از سی سال یکی بیاد و بگه من باباتم .. بعد از سی سال تازه اونو ببینم . آخه این یعنی چی ؟/؟ آخه هر کی بشنوه بهم می خنده . اصلا به اون می خنده  . یه لیوان آب دادم به دست نیلوفر تا آرومش کنم . ولی  انگاری که اون آروم بشو نبود .-نیلوفر بس کن . برو برای یه وقت دیگه . پدرت حالش خوب نیست . -من سی ساله ندیدمش . حالا سی دقیقه هم نشده . یعنی برای هر سال یه دقیقه .. - منم سی ساله ندیدمش . عزیزم می خوای مامانتو دق بدی بکشی ؟/؟ واست خوب نیست . تو که خودت پزشکی و می دونی که باید چیکار کنی . -حالا من از یه مریض هم مریض ترم .. -دخترم .. من اومدم .. شما از اون جای قبلی رفته بودین .. هیشکی نمی دونست کجا خیلی از درا رو زدم .  به خیلی از بنگاهها سر زدم .  چند بار حالم بد شد .. سی ساله که کم یا زیاد دارم می گردم . من فراموشت نکردم . راستش گاهی به خودم می گفتم دخترم ....-بگو آقا رحیم .. بگو .. گاهی وقتا فکر می کردی که آیا دخترت هنوز زنده هست یا نه .. همون فکری که من در مورد تو می کردم . کاش مرده بودم و نمی دیدم این مرد نامردو .. -چرا باور نمی کنی نیلوفر .. عزیزم شاید قسمت این بوده که دخترم بیاد و منو به زندگی بر گردونه و  بعدش یه بار دیگه هم به من زندگی بده .. ولی حالا که تو می خوای منو از بین ببری حرفی ندارم . هر طور راحتی . ولی کاش می تونستی منو حس کنی .. درکم کنی . لمسم کنی . من بازم به اون دستای گرمت نیاز دارم . شاید باور نکنی ولی بار ها و بار ها این مدتی که کنارت بودم از خدا می خواستم اگه یه روزی دخترمو بهم بر می گردونه یکی باشه مث تو . مث همون خانوم دکتری که حتی حرفاشم بهم آرامش میده .- نمی دونم دیگه چی بگم که تو زجر بکشی آقا رحیم . تو خیلی بی خیال تر از این حرفایی . تو رحم در وجودت نیست . به من بگو واسه چی بعد از سی سال هوس دخترتو کردی .. از تفریح خسته شدی ؟ -دخترم هرچی بگی حق داری .. من حالم خوب نیست .. حس می کنم دیگه به آخرای خط رسیدم . فقط واسه یه بار واسه یه بارم که شده صدام کن بابا .. پدر .. به خدا .. به جون تو  قسم که همه جا به دنبالت بودم .. بگو صدام کن پدر ..  من حالم خوب نیست .. نیلوفر سرشو بر گردوند .. نفسهای رحیم به شماره افتاده بود . سرش به عقب برگشته چشاش داشت از حدقه در میومد .. -نیلوفر بابات داره می میره .. اون داره می میره کمکش کن .. -پرستار .. پرستاااااااار .. اکسیژن .. زود باشین .. زود باشین  .. مریض اتاق 1 حالش بد شده .. انگار رحیم ساکت شده بود .. .. درد و تاسف و حسرت خاصی رو در چهره نیلوفر می دیدم ..  تمام اون کینه های دروغین فروکش کرده بود .. خم شد و دو تا دستاشو به طرف زمین خم کرد و به صدای بلند فریاد می زد پدرررررررررر پدرررررر نهههههه نههههههه .. خواهش می کنم حالا نه پدر .. هنوز حرفام تموم نشده .. هنوز خیلی چیزاست که نگفتم .. نبضشو گرفت ..به رحیم اکسیژن وصل کردند ..- پدر بیدار شو .. مامان .. اون داره می میره دیگه از دست منم کاری بر نمیاد .. من اونو کشتمش . من بابامو کشتم .. خدایا سی ساله بهم نداده بودیش .. حالا این جوری ؟/؟ بابا بیدار شو من نمی خواستم بمیری .. پرستارا به طرز عجیبی نگاهمون می کردند .. از این که نیلوفر داره رحیمو بابا صداش می کنه .. -چرا تنش داره سرد میشه .. دستور داد چند آمپول تو سرمش بریزن .. بابا بیدار شو تو رو خدا نمیر تنهام نذار .. منو ببخش .. بیدار شو تا صدات کنم بابا .. نگاه کن .. دستات تو دستای منه . چشاتو باز کن بابا جونم .. مامان من قاتلم . من آدمکشم . هم بابامو کشتم هم مریضمو .. اون صدامو نشنیده . من صداش کردم .. بابا یی فدات شم .. بمیرم برات .. بیدار شو .. حرفاتو باور می کنم . اگه باور نکنم چیکار کنم .. بیدار شو .. من نمی خواستم این طور شه .. نمی خوام دوباره بی بابا بشم . بابا چرا من این قدر سنگدل شدم . رحیم بدنش کاملا سرد شده بود .. ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی