ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 104

پیمانه : شهروز جون کارت رو درست انجام بده و اصلا کاری به کار اون دو نفر نداشته باش . به من برس .
 دلم واسه ریحانه می سوخت که خودشو رو زمین  یا همون رو تشک می کشید .. دخترا دیگه همه شون لخت شده بودند و یه جورایی خودشونو راحت کرده بودند . و من مغرورانه به خودم فکر می کردم که چه طور می تونم سه تا رو با هم داشته باشم و به همه شون برسم . حالا دستام رو بدن پیمانه کار می کرد . سعی داشتم با حرفایی قشنگ و عاشقونه و با محبت کردن هوسشو زیاد کنم . ظاهرا از کس خبری نبود ولی من یاد گرفته بودم که از هر سبکی چه جوری استفاده کنم و لذت ببرم .  حتی گاه نوازشی بوسه ای و نگاهی هم منو ارضا کرده و تونستم طرفموبا حداقل امکانات ارضاش کنم .  پیمانه دیگه تا می تونست خودشو بهم چسبونده بود و مرتب سرشو بر می گردوند عقب تا ببینه من چه جوری نگاش می کنم ..
ریحانه : یکی بیاد منو دریابه . یکی بیاد به کمک من . .. واااااایییییی ..
سرمو به طرف افسانه بر گردونده و در حالی که  لبامو رو گونه اش گذاشته و آروم می بوسیدمش بهش گفتم عزیزم اگه می تونی یه ناخنکی به این ریحانه بزن تا من بیام  افسانه : اون یه دستای مردونه می خواد . کیر می خواد . ..
-اون یه چیزی می خوا د که کسشو. قلقلک بده اونو سر حالش کنه ..
 نزدیک بود که بگم من کس های زیادی دیدم و می دونم چی به چیه و اشاره به ورم کس ریحانه در این لحظات بکنم که دیدم نباید دست خودمو رو کنم . قبلا یکی دو بار از این سوتی ها داده بودم .  افسانه رفت به سمت ریحانه .. دستشو گذاشت زیر کمرش و اونو کمی از زمین بالاتر آورد . کف دستشو مرتب طوری به لاپای ریحانه می زد که اون پی در پی جیغ می کشید و با حسرت به صحنه گاییده شدن پیمانه توسط من نگاه می کرد .  مخصوصا یه خورده به خودم و پیمانه زاویه دادم تا اونا دید بیشتری نسبت به ما داشته باشند خوشم میومد که اون دو تا دختر در حسرت کیر من باشن . باید یه کاری می کردم که پیمانه قبول کنه آبمو توی کونش نریزم . کف دستمو گذاشتم روی کسش و  با سرعتی  زیاد  و خستگی ناپذیرانه اونو سر حالش کردم ..
پیمانه : آخخخخخخخ نههههههه شهروز کسسسسم کسسسسسم .. بکن .. بکن . کیرت رو بکن توی کسم . من می خوام .. چرا این جوری می کنی ؟ کمرم داغ شده . درد گرفته .. دردم گرفته .. سنگین شده .. بذارش تو ..
ولی من که شر نمی خواستم . تا حالا دخترای زیادی رو به این مرحله رسونده بودم و اونا هم مثل پیمانه از من می خواستن که کیرمو فرو کنم توی کسشون و زنشون کنم . زنشون کردن مسئله ای نبود ولی ترسم از این بود که اونا رو زن خودم کنم .. کیر همچنان توی کون پیمانه در حال مانور دادن بود . چسبندگی کون پیمانه در حد بالایی قرار داشت . با این حال به خودم فشار می آوردم که آبم به این زودی ها نیاد . ورم بالای کس پیمانه رو به خوبی حس می کردم .  اینا از اون دخترایی بودن که یا فعالیت نداشتن یا اگه داشتن  در حد خیلی محدودی بود . ریحانه رو می دونستم که خیلی کم کاره .   افسانه انگشتشو به کرم آغشته کرد و همون یک ضرب فرو کرد توی کون ریحانه ..
ریحانه :آخخخخخخخ ..نههههههه  .. چرا یهویی این کارو کردی ...
افسانه : خانومی همه اینا واسه اینه که یه تمرینی بشه واست . تو چه جوری می خوای کیر به اون کلفتی رو تحمل کنی .
اندام توپر پیمانه رو از همون پشت غرق بوسه کرده بودم . کف  دستمو هم روی کسش نگه داشته و با چنگ زدن به اون لحظه به لحظه حشری ترش می کردم .. اون بر جستگی بالای کسشو هم مرتب توی دستم می گردوندم . پیمانه دیگه نمی تونست چشاشو  باز کنه . در یه حالت لرزشی قرار گرفته بود . سستی پاهاشو رو بدنم حس می کردم . حالا بهترین وقتی بود که بتونم ارگاسمش کنم .. چوچوله شو بین انگشتام می گردوندم .. اون قدر سرعتو زیادش کرده بودم که پیمانه دیگه توجهی نداشت به  این که ممکنه جیغ و دادهاش به گوش همسایه ها برسه ... روی انگشتام خیس شده بود .. لبامو رو لباش گذاشتم تا گازشون بگیره می دونستم که نیاز داره که در اون لحظات یه چیزی رو میک بزنه . ولش نکردم و تا اون جایی که حس می کردم آب کسش همچنان داره دستمو قلقلک میده با اون کس ور می رفتم .
 -حالا اجاه میدی برم سراغ ریحانه ؟ ..
 حواسش نبود که آبمو توی کونش خالی نکردم . افسانه رو فرستادم سمت پیمانه و خودم رفتار طرف ریحانه . دختری که ملتهبانه در انتظار من و کیرم بود .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی