ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 117

فرخ لقا دچار لرزش خاصی شده بود . با این که دوست نداشت پسرش امیر کس لیسی کنه و اونو در شان پسرش نمی دید که کس یک زن میانسال رو لیس بزنه ولی برای لحظاتی خودشو به جای فیروزه تصور کرد که یک پسر نوجوون داره کسشو لیس می زنه .. با خودش می گفت کاش تسبیحشو با خودش می آورد .. شیطونو لعنت می کرد می خواست چشاشو ببنده .. یه لحظه که سرشو بر گردوند به ناگهان چشاش افتاد به کیر عرفان که داخل شلوار سیخ شده خیلی تابلو بود . سختش بود خجالت کشید ترجیح داد که دوباره نگاهشو متوجه امیر و فیروزه بکنه .. واااااییییییی فیروزه در یه استیل سگی و قمبلی قرار گرفته امیرهم از پشت فرو کرده بود توی یکی از سوراخاش . با این که نگاه کردن به اون صحنه رو جایز نمی دونست اما کنجکاو شده بود که پسرش کیرشو کرده توی کس یا کون اون زن . خوب که دقت کرد فهمید که کیر رفته توی کس ... چون قسمت جلوی بدن امیر به کون فیروزه می چسبید و کیر احتمالا تا به انتهای کسش می رفت  ..  یه موجی از هوس روی کسش به راه افتاده اونو می لرزوند . دوست داشت دستشو بذاره روی کسش و با اون ور بره . اما از عرفان خجالت می کشید . نمی خواست که یک پسر غریبه احساس اونو بفهمه .. حالا اون محو این صحنه سکسی شده بود . دیگه یادش رفته بود که اصلا واسه چی اومده این جا و چرا پسرش سر کار نیست . فیروزه وقتی که مرتب جیغ می کشید ای کسسسسم آی کسسسسسسم آی کسسسسسم , فرخ لقا دیگه مطمئن شد که امیر داره کس اون زنو می کنه . یک بار دیگه فرخ لقا سرشو به سمت عرفان بر گردوند . اما این بار سرشو انداخت پایین . با این که سرشو انداخته بود پایین ولی تیزی کیر عرفانو می دید ... افکار شیطانی اومده بود به سراغش ولی فکرشوفوری از اون مسیر خارج کرد . اون عمری رو با آبرو داری زندگی کرده بود ..
 فرخ لقا خیلی آروم خودشو به عرفان رسوند و گفت
 -عرفان جون این جا یه در مخفی و پنجره ای چیزی نداره که من ازش در برم و از در وارد شم و بعد ازاین که اینا کارشون تموم شد با هاشون حرف بزنم ؟ من الان خونم به جوش اومده ...
 فرخ لقا پاهاش از هوس سست شده کمرش شل شده درد گرفته بود . نمی تونست چشاشو از رو کیر  بر جسته داخل شلوار عرفان بر داره .
عرفان : می بینم خیلی  عصبانی هستی . داری به خاطر امیر که به شما دروغ گفته حرص می خوری . البته این که کار پیدا کرده دروغ نیست . کارش همین کاراست دیگه . داره از همسایه روبرویی حقوق می گیره مادر منو میگاد ...
وقتی فرخ لقا لفظ گاییدن رو از عرفان شنید خیلی خجالت کشید .... عرفان  مچ دستای فرخ لقا رو گرفت .
 -حالا من چیکار کنم ؟ حالا به کی بگم که این پسره داره مامانمو می کنه .
 فرخ لقا یه لحظه دستاشو کنار کشید . ولی عرفان دوباره اون دستارو گرفت و مثلا می خواست بگه که داره با ناراحتی و التماس با هاش حرف می زنه .
-حالا من چیکار کنم . مامانم آلوده شده .
فرخ لقا تازه به یادش اومد که امیر هم خودشو علاف زنی کرده که سن داره ..
-پس... پس من چی .پسرمو چیکار کنم که بی ادب شده .   مادرت بیشتر از دو برابر پسر من سن داره ..
عرفان : ولی امیر داره با مامانم حال می کنه .
 فرخ لقا یه بار دیگه به کیر ورم کرده  عرفان نگاه کرد و گفت نمی دونم .. نمی دونم اون خون منو به جوش آورده ..
عرفان خودشو به فرخ لقا چسبوند .. زن  دستاشو رو سینه های عرفان گذاشت و اونو به عقب روند .. با این که به شدت حشری شده بود ولی نمی خواست تسلیم شه . اون به خوبی متوجه شده بود که عرفان  می خواد چیکار کنه . و هوس عرفان هم بیشتر به خاطر این بود که انتقامشو از امیر بگیره . عرفان دستشو گذاشت رو دهن فرخ لقا ...
 -من پسر بدی نیستم . تو هم زن بدی نیستی ... ولی پسرت داره آبروی خونوادگی شما رو می بره .. اگه  کاری که اونا دارن می کنن درسته و اون همش داره از این میگه که سر پدر و مادرش کلاه می ذاره ,  تو هم بهش نشون بده که  مادر من با مادرای دیگه فرقی نداره .. و یا اگه یه چیزی برای مادر منم هست برای بقیه مادرا هم می تونه باشه .
عرفان می دونست که داره یه مشت چرند و پرند و آسمون ریسمون می بافه ... ولی سر و صدای ترانه و صدای بلند فیروزه .. فرخ لقا رو وسوسه اش کرده بود . .. امیر دستشو از رو دهن فرخ لقا بر داشت . چون  نگاه زن حشری داشت این طور داد می زد که اونم یک کیر تازه و جوون می خواد از همون جنسی که رفته توی کس مادر عرفان .... فرخ لقا تمام بدنش می لرزید .. هنوز دو دل بود ... نمی تونست باور کنه که اونم داره اسیر دامی به نام هوس جوانی میشه . واسه لحظاتی به یاد زلیخا زن عزیز مصر افتاده بود .. اما اون زلیخایی بود که در دوران میانسالی  داشت  به مرادش می رسید....
عرفان : ببین چند دقیقه بعد واسه رو کم کنی میریم پیش اونا ...
 عرفان تونست فرخ لقا رو رامش کنه . اگه همون اول زن جریان رو می دید دیگه نمی شد رفت سمتش . عرفان تازگی بدن فرخ لقا رو حسش می کرد . یک زن میانسال و خوش گوشت .. اونو رو زمین خوابوند . زن هنوزم فکر می کرد که همه چی یک شوخیه . ولی می دونست که تا لحظاتی دیگه زیر کیر این پسر دست و پا می زنه-نه من جای مادرت هستم  .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم دمت گرم عالی بود فقط یه جای داستان باید اسم فرخ لقارو میزاشتی دادشم ولی اسم فیروزرو گذاشتی خط 16 داداشم.

ایرانی گفت...

ممنونم داداش دلفین گلم از راهنمایی و همراهی و دقتت . دست گلت درد نکنه .. ایرانی